eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
22.4هزار دنبال‌کننده
684 عکس
583 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
🌙 شب بخیر بعضی شب‌ها فقط باید دل رو به خدا سپرد و گفت: «هرچه گذشت، گذشت… فردا را زیباتر بساز.» شبتون آرام، دلتون سبک و خوابتون پر از قصه‌های شیرین. 🌙🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت درخت و باد (درباره انعطاف‌پذیری) در جنگلی، بلوطی بزرگ و صلب در کنار بویی نازک و منعطف ایستاده بود. بلوط با غرور می‌گفت: «من در برابر هر طوفانی ایستادگی می‌کنم و خم نمی‌شوم.» یک شب طوفانی وحشتناک برخاست. بلوط با تمام توان ایستادگی کرد اما از شدت سختی شکست و ریشه‌هایش از زمین کنده شد. اما بوی نازک در برابر باد خم شد و با هر وزش، همراه با آن حرکت کرد. وقتی صبح شد، بلوط از پا افتاده بود، اما بوی هنوز سرپا و سبز بود. (درس: گاهی انعطاف، نشانه ضعف نیست، بلکه عینِ هوش و بقاست.) 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت درخت و باد (درباره انعطاف‌پذیری) در جنگلی، بلوطی بزرگ و صلب در کنار بویی نازک و منعطف ایستاده بود. بلوط با غرور می‌گفت: «من در برابر هر طوفانی ایستادگی می‌کنم و خم نمی‌شوم.» یک شب طوفانی وحشتناک برخاست. بلوط با تمام توان ایستادگی کرد اما از شدت سختی شکست و ریشه‌هایش از زمین کنده شد. اما بوی نازک در برابر باد خم شد و با هر وزش، همراه با آن حرکت کرد. وقتی صبح شد، بلوط از پا افتاده بود، اما بوی هنوز سرپا و سبز بود. (درس: گاهی انعطاف، نشانه ضعف نیست، بلکه عینِ هوش و بقاست.) 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
( حاملگی ) 👇حتما_بخوانید 16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم . پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا  که این پسر خوبیه منم قبول کردم. زندگیه خوبی داشتیم  ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن  و من و پدرم زنده موندیم . پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را .......... ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳 https://eitaa.com/joinchat/2243691384C24a55434dd
♨️ «وقتی شوهرم خواب بود، گوشیش زنگ خورد... یک پیام از شماره‌ای که با اسم "تعمیرگاه" ذخیره شده بود!»🔞 «کنجکاو شدم. پیام رو باز کردم و با دیدن عکس و متنی که فرستاده شده بود، بدنم داغ شد! باوری که بهش داشتم در یک ثانیه دود شد رفت هوا.😱 فردا صبح هیچی به روی خودم نیاوردم، اما تصمیمی گرفتم که تمام زندگیمون رو وارد یک بازی خطرناک و پر از حسادت و انتقام کرد...» 👇 ادامه این داستان واقعی و اتفاقات بعدی را اینجا بخوانید: 🔗 [ورود به کانال و خواندن ادامه داستان](سنجاق کانال شده ) https://eitaa.com/joinchat/3545235789C4c623726db