حکایت درخت و باد (درباره انعطافپذیری)
در جنگلی، بلوطی بزرگ و صلب در کنار بویی نازک و منعطف ایستاده بود. بلوط با غرور میگفت: «من در برابر هر طوفانی ایستادگی میکنم و خم نمیشوم.» یک شب طوفانی وحشتناک برخاست. بلوط با تمام توان ایستادگی کرد اما از شدت سختی شکست و ریشههایش از زمین کنده شد. اما بوی نازک در برابر باد خم شد و با هر وزش، همراه با آن حرکت کرد. وقتی صبح شد، بلوط از پا افتاده بود، اما بوی هنوز سرپا و سبز بود. (درس: گاهی انعطاف، نشانه ضعف نیست، بلکه عینِ هوش و بقاست.)
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
( حاملگی )
👇حتما_بخوانید
16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم .
پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا که این پسر خوبیه منم قبول کردم.
زندگیه خوبی داشتیم ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن و من و پدرم زنده موندیم .
پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم
که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را ..........
ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳
https://eitaa.com/joinchat/2243691384C24a55434dd
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
♨️ «وقتی شوهرم خواب بود، گوشیش زنگ خورد... یک پیام از شمارهای که با اسم "تعمیرگاه" ذخیره شده بود!»🔞
«کنجکاو شدم. پیام رو باز کردم و با دیدن عکس و متنی که فرستاده شده بود، بدنم داغ شد! باوری که بهش داشتم در یک ثانیه دود شد رفت هوا.😱
فردا صبح هیچی به روی خودم نیاوردم، اما تصمیمی گرفتم که تمام زندگیمون رو وارد یک بازی خطرناک و پر از حسادت و انتقام کرد...»
👇 ادامه این داستان واقعی و اتفاقات بعدی را اینجا بخوانید:
🔗 [ورود به کانال و خواندن ادامه داستان](سنجاق کانال شده )
https://eitaa.com/joinchat/3545235789C4c623726db
911.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸🍃 ملڪا ذڪر تو گویم
🌸🍃ڪه تو پاڪے و خدایے
🌸🍃 نروم جز بہ همان ره
🌸🍃ڪہتوام راهنمایے
🌸🍃الهےآغاز میڪنیم
🌸🍃روزمان را با نام زیبایتــــ
🌸🍃بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
🌸🍃الـــهــی بــه امــیــد تـــو...
#هلدینگ_باران
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
43.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایت پادشاه و فقیر....👌👌
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💡قوی ترین چراغ قوه دنیا NewLight
💳 فقط 868 هزار تومان
🏠 پرداخت درب منزل و گارانتی تعویض
خرید سریع:
http://istgaharzoni.sabzgostarr.ir/FastCart/smscart/5872
•
🔴 مـحصــولات بیشــتر در کانال ما👇🏼
https://eitaa.com/joinchat/2129723665Ceb8af65634
پند🌱 | آرامش، بزرگترین دارایی
گاهی انسان تصور میکند اگر پول بیشتری داشته باشد، خانهای بزرگتر بخرد یا موقعیت بالاتری به دست بیاورد، حتماً زندگی آرامتری خواهد داشت؛ اما واقعیت همیشه اینطور نیست.
ممکن است کسی امکانات زیادی داشته باشد، اما شبها از فکر مسئولیتها و نگرانیهایش خوابش نبرد. در مقابل، انسانی با زندگی ساده و دارایی کمتر، میتواند دل آرامی داشته باشد و از همان چیزهای کوچک زندگی لذت ببرد.
بیشتر داشتن، بد نیست؛ اما نباید برای به دست آوردنش، آرامش و زندگی خودمان را از دست بدهیم.
پند این حکایت:
در زندگی به دنبال پیشرفت باش، اما آرامشت را قربانیِ بیشتر داشتن نکن؛ چون ارزشمندترین دارایی انسان، دلی آرام و زندگیای متعادل است. 🤍
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🔴هر روز تخم مرغ آب پز می خورم .
این چیزی است که برای بدن من اتفاق افتاده !!😳👇
مشاهده اتفاق
🌿 پند | آدمها را از ظاهرشان قضاوت نکن
روزی مردی وارد شهری شد و لباسهای سادهای بر تن داشت. مردم با دیدن ظاهرش، او را فقیر و بیارزش تصور کردند و کسی به حرفهایش توجه نکرد.
چند روز بعد، همان مرد لباس مرتب و گرانقیمتی پوشید و دوباره وارد شهر شد. این بار همه با احترام با او رفتار کردند.
مرد لبخندی زد و گفت:
«دیروز خودم را دیدید و نادیدهام گرفتید، امروز لباسم را دیدید و احترام گذاشتید.»
مردم خجالتزده شدند.
آدمها را با ظاهر، لباس و داراییشان قضاوت نکن؛ ارزش واقعی هر انسان در اخلاق، رفتار و قلب اوست. 🤍
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
داستان عاشقانه: نامههایی در دل دریا
در شهری ساحلی و دورافتاده، جوانی به نام سهراب زندگی میکرد که کارش ساختن و تعمیر قایقهای چوبی بود. او دل در گرو عشق پروانه، دختر ناخدای قدیمی شهر، داشت. سهراب مردی کمحرف و حیاپیشه بود و هرگز جرئت نمیکرد احساسش را علنی بیان کند. در عوض، هر بار که قایقی میساخت، نامهای عاشقانه و پر از احساس مینوشت، آن را داخل بطری شیشهای میگذاشت و به آبهای آرام دریا میسپرد تا راز دلش را فقط امواج دریا بدانند.
با گذشت زمان، بیمار سختی گریبانگیر پروانه شد و او دیگر نتوانست از خانه بیرون بیاید. سهراب که شب و روزش غرق در نگرانی بود، تمام توانش را گذاشت تا زیباترین قایقی را که تا به حال ساخته بود برای او آماده کند. وقتی قایق آماده شد، سهراب آخرین و سوزناکترین نامهاش را نوشت و روی بدنه داخلی قایق، زیر کندهکاریهای ظریف، حک کرد و قایق را به عنوان هدیه سلامتی به خانواده ناخدا داد.
سالها گذشت و پروانه به لطف پروردگار سلامتیاش را بازیافت. روزی که او برای اولین بار سوار بر آن قایق شد، متوجه نقش و نگارهای دلنشین روی بدنه شد. وقتی دست روی چوب تراشیده کشید، متوجه حکاکی نامهای شد که سهراب سالها پیش برای او نوشته بود: «عشق واقعی نیاز به جار زدن ندارد؛ مثل اقیانوس است، آرام اما بیکران.»
پروانه متوجه شد تمام بطریهایی که در این سالها دریا به ساحل میآورد و او پیدا میکرد، از طرف سهراب بوده است. عشق صبورانه و بیادعای سهراب، زیباترین فصل زندگی آنها را رقم زد؛ عشقی که بدون هیچ ثروتی، تنها با صداقت و وفاداری جاودانه شد.
پند باران:
عشق واقعی در وسعت ادعاها سنجیده نمیشود، بلکه در عمق صداقت و صبوری آن جاری است. گاهی آرامترین احساسات، ماندگارترین نقشها را بر قلب انسان مینگارند؛ چرا که صداقت نیاز به فریاد ندارد.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding