☕ حکایت | فنجان لبریز
شاگردی نزد استادش رفت و از مشکلات زندگیاش شکایت کرد. استاد بدون آنکه چیزی بگوید، فنجانی برداشت و شروع به ریختن چای در آن کرد.
فنجان پر شد، اما استاد همچنان چای میریخت تا از لبههایش سرازیر شد.
شاگرد با تعجب گفت: «استاد! فنجان دیگر جا ندارد؛ چرا باز هم چای میریزید؟»
استاد ظرف را کنار گذاشت و گفت: «ذهن تو هم مثل همین فنجان است؛ پر از نگرانی، قضاوت و فکرهای تکراری. تا وقتی جایی برای آرامش و نگاه تازه باز نکنی، هیچ حرف تازهای در دلت جا نمیگیرد.»
شاگرد لحظهای سکوت کرد و فهمید گاهی برای پیدا کردن راهحل، باید ابتدا از شلوغی ذهنش کم کند.
پند: همیشه لازم نیست چیز تازهای به زندگیات اضافه کنی؛ گاهی باید بخشی از نگرانیهایت را کنار بگذاری تا آرامش وارد شود. 🤍
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
شبتون آرام و در پناه امن خدا؛ 🌿✨
پایان روز، بهترین فرصت برای آروم کردن طبع و ذهن است. نوشیدن یک دمنوش بابونه یا اسطوخودوس قبل از خواب، معجزه آرامش اعصاب و داشتن یک خواب عمیق رو به همراه داره.
تنِدرست و روحتون آروم...
شبتون خوش 🌌💤
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_TEB | 🍎 باران طب
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
داستانی کاملا واقعی🔞
دختر بچه ای روز اول مدرسه همین که میره تو حیاط شروع میکنه به گریه دورش را میگیرن که ساکتش کنند ولی بی فایده است فکر میکنن شاید روز اوله و ترسیده و پدر و مادرش را میخواد زنگ میزنن به پدرش که دخترتون خودش کشت از گریه و بیاین ببینین چشه؟؟!! پدرش میاد مدرسه و میگه چته؟؟ چرا گریه می کنی؟؟؟ دختر به پدرش میگه........😨😨🔞
https://eitaa.com/joinchat/617284776C67d808d310
صحنه داستان وحشت ناک و 🔞واقعا عجیب بود بزن رو لینک تا ادامه داستان رو بخونی از دست نده که پشیمون میشی😰😰
هدایت شده از باران | عجایب جهان 🔭
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟!
ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ......
. برای ادامه داستان کیلیک کنید↪️