با ناخنکارم چای و باقلوا میخوردیم که همسرش زنگ زد پرسید عزیزم برا ناهارت برگر بگیرم؟
اینم با نااااز گفت نهههه اصلا چاق میشم!
و بعد در میان بهت و حیرت به من گفت همیشه باید به مردا و پسرا بگی رژیمم، اینجوری خوش هیکل تر میبیننت😐
*در باب اخلاق و سیاست زنانه-جلد اول-مقدمه نویسنده
زیر گنبد کبود دوتا عاشق بود و کلی حسود
تقصیر همون حسودا بود
که الان شد یکی بودو یکی نبود..
هیچ وقت فکر نمیکردم احتمال بدم که روزی انقدر دلتنگ بشم که برای روز مبادا موهات رو جمع کنم از روی روسریت بزارم تو جیبم.
_بـُـڪاء🇮🇷.
هیچ وقت فکر نمیکردم احتمال بدم که روزی انقدر دلتنگ بشم که برای روز مبادا موهات رو جمع کنم از روی روس
هیچوقت فکر نمیکردم زهرارو بغل کنم.اولین باری بود که بغلش کردم .