_بـُـڪاء🇮🇷.
مهجور شدم رنجور شدم، مجنون نشم صلوات
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
_بـُـڪاء🇮🇷.
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود:)
_بـُـڪاء🇮🇷.
در رفتن جان از بدن گویند هرنوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود:)
دیدار تو حل مشکلات است
صبر از تو خلاف ممکنات است
_بـُـڪاء🇮🇷.
دیدار تو حل مشکلات است صبر از تو خلاف ممکنات است
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی ،
نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی ..
_بـُـڪاء🇮🇷.
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی ، نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی ..
یارب آن نوگل سینگل که سپردی به منش
میسپارم برود بر سر گور پدرش
_بـُـڪاء🇮🇷.
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی ، نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی ..
این دل ز هوای تو
دل را به هوا داده
_بـُـڪاء🇮🇷.
این دل ز هوای تو دل را به هوا داده
هزار درد فرستادیم به جان، لیکن
چو آمدی، همه آن دردها دوا کردی.
_بـُـڪاء🇮🇷.
هزار درد فرستادیم به جان، لیکن چو آمدی، همه آن دردها دوا کردی.
یا رب آن دلبر شیرین که سپردی به منش
میسپارم به ننش بابت اخلاق بدش
_بـُـڪاء🇮🇷.
یا رب آن دلبر شیرین که سپردی به منش میسپارم به ننش بابت اخلاق بدش
شب فراق منه شمع پیش بالینم
ضرورت است که عهد وفا به سر برمت
_بـُـڪاء🇮🇷.
یا رب آن دلبر شیرین که سپردی به منش میسپارم به ننش بابت اخلاق بدش
شب از چشمان ٺو فهمید
برٺر از سیاهی نیسٺ
اڪَر مشڪی نشد دریا
به بخٺ خویشٺن پا زد.....
_بـُـڪاء🇮🇷.
شب فراق منه شمع پیش بالینم ضرورت است که عهد وفا به سر برمت
توراجانمصداکردم،ولیکنبرترازجانی
مگرجانبیتومیماند،دراینتندیسانسانی