_بـُـڪاء🇮🇷.
استارت خریدمون برای ولادت حضرت علی اکبر با 7 کیلو شکلاتای رنگی رنگی باشه :)؟
کِل بکشید به عشق جوون لیلا :)♥️
_بـُـڪاء🇮🇷.
:)))
سکانس اول دارن میرن خونه امیری تا حبیب ثابت کنه از شادی برا خودش خواستگاری نکرده.
سکانس دوم وقتیه که حبیب میفهمه برای نرگس خواستگار اومده و حالش بد شد و رحیمم چون همون موقع مواد زده بود شاده.
سکانس سوم بعد موقعیه که مازیار میفهمه سرطان داره و از ماشین خودشو میندازه پایین بعدش میاد خونه حبیب اینا با لپتاپ آهنگ گذاشتن.
سکانس چهارم وقتیه که رحیم و مسعود و مازیار رفتن خونه امیری چون بابای حبیب اومد خونه
سکانس پنجم وقتیه که رحیم رفت با امیری برای شادی و مازیار حرف بزنه.
سکانس شیشم باز همون سکانس سومه.
سکانس هفتمم که همتون دیدین فکنمم قسمت ۷ بود که خواب میبینن سه تایی استخرن.
سکانس هشتمم که میپره تو آب همه دیدین تو همه قسمتا😂
سکانس نهم اون موقعس که حبیب میگفت دلم بچگی میخواد و زنگ زدن در رفتن.
سکانس دهم وقتیه که رحیم به مازیار گفت بره امیری اینارو سوار کنه برسونشون سیسمونی فروشی
سکانس یازدهم باز سکانس اوله
سکانس دوازدهم وقتیه که داشتن میرفتن سرساختمون تا به مسعود وانت بابای حبیبو بدن.
سکانس آخرم همون سومه قبل اینکه مازیار خودشو بندازه پایین :))))))))))))