_بـُـڪاء🇮🇷.
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی .
خیلی منتظر بودم درست شه چنلا اینو بزارمش.
صبح از خواب بیدار میشم یادم میوفته تو بی من شاد تری.
وقتی دلم پر حرفه یادم میوفته تو از اینکه صدامو دیگه نمیشنوی راضی تری.
از اینکه دور و برت نیستمو با سوالاتم،گیر دادنام کلافهت نمیکنم.
صبح از خواب بیدار میشم و یادم میوفته از میون همهی آدمایی که هستند فقط دیگه چشمم به نگاه تو نمیوفته دیگه چشمام به چشمای قهوه ای تو گیر نمیکنه.
از بین همه صداهایی که قراره بشنوم فقط دیگه قرار نیست صدای تورو بشنوم.صدای خنده هات.
_بـُـڪاء🇮🇷.
14 Days 🪄
توی چشمت ارگ شعرم را بنا کردم ولی ،
زلزله در پشت هر پلکت تکانش میدهد .