_بـُـڪاء🇮🇷.
این مقدار خلاف تو یه شب امکان نداره🗿💘
سابقههات به قیافهت هیچجوره نمیخورن حنا
واقعا چطوری انقد با ناز حرف میزنید ؟ 😭
من در حالت عادی حرف میزنم بهم میگن داد نزن🤡
《من خواندم، اگر اهمیت میدهی.》
نوشتم از تو، اگر میخواهی بدانی.
اما تو نباید بدانی که اینگونه من غمگین بودهام،
شاید از روزی که دیگر نبودم؟ شاید هم از روزی که روی پلِ خیابانها با یک نخ، تو را یاد کردم و اینبار قلبم جای گلویم سوخت؟ شاید هم از قبل از تو.
نمیدانم، اما هر چه که بود دیگر فایدهای ندارد.
همیشه همینطور بودم، کارها را به جایی میرساندم که دیگر فایدهای نداشته باشد حتی ذرهای تلاش برای ایجاد نیکی در آنها.
بیشتر این غفلت را نمیکردم که خطایم دیگران را آزار دهد، اما آن یکبار..
امان از آن یکباری که هنوز هم با یادش، یادم میرود این سیگار دم به دم است که میسوزاند، نه خاطرات.
از دستم در رفت، میدانی؟ کنترلی که روی خود داشتم که خود واقعیام نباشم را از دست داده بودم و پیش تو، خودم بودم. واقعا خودم بودم. آن جور که فکر میکردی کنارِ تو دروغ بودم، اینگونه نبود.
به 《جان ِتار ِموهای ِفرفریات؟ 》
شایدم صاف، نمیدانم.
من هماکنون دروغم، تنها در لحظاتی که در کنار تو بودم، میزیستم این حسِ زیبای ِخودم بودن را.
دیگر آن نبودم که دیگران میخواهند، آری، لعنت به دیگران.
اما عزیزِ گمگشتهام که خود تو را دور کردم، دیگر نبودم که ببینم اما در هر جا آن قلبی که پیش از اینها میشناختی کنارت بود، حس میکردم و میگریستم،
نمیگویم ببخش، چون میدانم قلب تو از باران ِامن است، باران ِامن خیس میکند و میلرزاند، اما امن است. شاید هم کمی طوفانی شود. 《باران است دگر》قلب تو شاید مرا بخشیده، امید دارم که خودت هم همینطور.
درد مرا رها نمیکند.
به زیبایی ِستارگان☆
28ام.
باران`