ولی من حتی تو خاله بازی های دوران بچگی هم شوهر نداشتم یا ماموریت بود یا مرده بود
من شوهر کردم که دیگه واسه چیزی از بابام اجازه
نگیرم؛ الان با شوهرم دوتایی از بابام اجازه میگیریم.
روز و شب خواندم برایش تا بفهمد عاشقم
کف زد و گفتا که ایول، پس شما هم شاعری..!