eitaa logo
بلوار نیوز✌🇮🇷|BOLVAR
1.9هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
515 ویدیو
4 فایل
📷 بلوار نیوز { رسانه محله ی مردمی بلوار دوم✌ } ▫️مرجع برای اطلاع از آخرین اخبار، وقایع و رویدادهای خبری محّله طبرسی شمالی؛عباس آباد و... ارتباط با ادمین 👤 @Kalateharabi_ir کسب کار خود را در کانال تبلیغ کنید! 👆🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
♨️ 📍 💢 زنــــــدگـــــــی سخـــــت، زنـــــی که از کودکی قربــــــانی تصمیمات دیــــگران شد... 🔹به گزارش رکنا، زن 35 ساله که مدعی بود به خاطر کتک کاری های شوهرش امنیت جانی ندارد، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری مشهد گفت: 9 ساله بودم که مادرم به دلیل ابتلا به سرطان از دنیا رفت و پدرم مرا به خواهرم سپرد که با یک جوان افغانستانی ازدواج کرده بود چرا که پدرم توان نگهداری از مرا نداشت. چهار سال بعد آن ها نیز مرا به عقد یک تبعه خارجی درآوردند و به این ترتیب اولین فرزندم را یک سال بعد به دنیا آوردم. اما هیچ گاه راضی به این ازدواج نبودم؛ چرا که به خاطر بدرفتاری های پدرم و اعتیادش، بعد از به دنیا آمدن دومین فرزندم دچار افسردگی بعد از زایمان شدم و مدتی را در بیمارستان روان‎پزشکی مشهد بستری بودم . 🔹 هر 2 فرزندم نیز به منزل مادرشوهرم رفتند. او که 12 سال از من بزرگ‎تر بود همواره به چشم یک کودک به من می نگریست و ادعا می کرد من تو را از کودکی بزرگ کرده ام! خلاصه بعد از طلاق چند سال به طور مجردی زندگی کردم و با حقوق بازنشستگی پدرم روزگار می گذراندم چرا که او نیز در همان روزها از دنیا رفت و حقوق تامین اجتماعی او به من رسید. در همین شرایط به پیشنهاد خاله ام با پسرش ازدواج کردم. هوشنگ جوانی مجرد بود که از یک سال قبل در زندان به سر می برد ولی پدرش رضایت شاکیان را گرفت و او آزاد شد؛ اما پسر خاله ام نیز جوان خشن و پرخاشگری بود که همه اعضای بدنش خودزنی است با وجود این، من در حالی دوقلوهایم را باردار شدم که او همه درآمدش را صرف خرید شیشه،متادون و حشیش می کرد. با آن که فقط یک سال از ازدواجمان می گذرد ولی هفته ای چندبار مرا کتک می زند . 🔹 وقتی به خانه بازمی گردد چشمانش کاسه خون است و من با آن که خودم بیماری دوقطبی دارم بازهم از او می ترسم. یک روز آن قدر مرا کتک زد که آخر به بیمارستان روان‎پزشکی پناه بردم و با دیوانه بازی کاری کردم تا مرا بستری کنند. آن ها هم که احتمال خودکشی می‎دادند برای مدتی مرا در مرکز روان‎پزشکی تحت درمان قراردادند. اکنون نیز شوهرم آن قدر مرا تهدید می کند که امنیت جانی ندارم و می خواهم 2 پسر نوزادم را به بهزیستی بسپارم تا حداقل سرنوشت تلخی نداشته باشند. خودم نیز طلاق می گیرم و دوباره با حقوق بازنشستگی پدرم روزگار می گذرانم اما ای کاش ... 🔹با دستور ویژه سرگرد احمد آبکه(رئیس کلانتری )تلاش مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی برای بررسی ادعاهای این زن جوان و اقدامات مشاوره ای و روان‎شناختی در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد. ‌‌📌 «اخبار رسانه محّله ی بلوار دوم✌» 🆔https://eitaa.com/BOLVAR_NEWS
♨️ 💢 ⛔️شرط بندی مرد متاهل با خانم منشی خیانت آلود شد! / شوهرم با آن دختر فرار کرد. 💠 وقتی ۳ سال قبل از همسرم طلاق گرفتم، درگیر ماجراهایی شدم که زندگی ام را آشفته تر کرد؛ اما با وجود این نمی توانستم شرایط سخت پسرم را ببینم که زیر دست نامادری تحمل میکند. ◀️ زن ۲۳ ساله با بیان این که سرگذشت تاسف بارش می تواند برای دختران جوان و برخی از باشد، به کارشناس اجتماعی کلانتری مشهد گفت: پدرم وضعیت مالی خوبی ندارد و با کارگری روزمزد هزینه های خانواده اش را تامین می کند؛ به همین خاطر هم مرا زمانی که ۹ سال بیشتر نداشتم، به عقد پسرعمه ام درآورد ولی من تا کلاس چهارم ابتدایی درس خواندم و سپس در ۱۴ سالگی به خانه بخت قدم گذاشتم.  ✔️خیلی زود باردار شدم و در ۱۵ سالگی هم اولین فرزندم به دنیا آمد. شوهرم سرآشپز یک رستوران در اطراف مشهد بود و من هم از زندگی ام رضایت داشتم. او ۱۰ سال از من بزرگ تر بود و اخلاق خوبی داشت. 🔸با وجود این، من هم در بیرون از منزل کار می کردم تا برای خودم درآمدی داشته باشم. به طوری که خانه ای را با مشارکت یکدیگر خریدیم و نیمی از آن به نام من سند خورد اما روزگار سیاه من از یک شرط بندی خیانت آلود آغاز شد. 🟠همسرم با منشی رستوران درباره یک سرآشپز جدید شرط بندی کرده بود که مثلا سرآشپزی که قراراست در آن رستوران استخدام شود، در هر ساعت حدود هزار سیخ کباب را تهیه می کند! ولی آن دختر ادعای او را رد می کرد. وقتی شوهرم شرط را باخته بود هر دو به کافی شاپ رفته بودند تا هزینه ها را شوهرم پرداخت کند ولی این شرط بندی موجب رفت وآمد و معاشرت بیشتر آن ها شد؛ به گونه ای که روزی فهمیدم ارتباط آن ها به صورت غیرمتعارف ادامه دارد. 🔴این بود که با آن دختر تماس گرفتم و با او در یکی از مناطق تفریحی قرارگذاشتم. آن روز «اصغر» هم آمده بود. من با آن ها اتمام حجت کردم و به «اصغر» گفتم یا باید مرا انتخاب کنی یا با این دختر باشی! او هم آن دختر را انتخاب کرد و سپس با یکدیگر به خانه ام آمدند و ... دیگر تحمل این وضعیت را نداشتم . به خانه پدرم رفتم و او هم با آن دختر فرارکرد.  🔹مدتی بعد فهمیدم شوهرم «لاله» را به جای من به بنگاه برده و با جعل امضای من خانه را فروخته است. من هم از آن ها شکایت کردم و از طریق قانون نه تنها خانه را گرفتم بلکه از «اصغر» هم جدا شدم. 🔻بعد از این ماجرا شوهرم به شهرستان رفت و حدود ۲سال بعد با زن دیگری ازدواج کرد. من هم در یک فروشگاه لباس در یکی از بازارهای معروف شهر مشغول کار شدم. هنوز ۳ روز  بیشتر از این موضوع نگذشته بود که شاگرد دیگر مغازه به خواستگاری ام آمد و در طول ۱۰ روز ما با یکدیگر ازدواج کردیم. ◽️پدرم نیز یک روز صبح پسرم را به خانه مادرشوهرم برد و مدعی شد که دخترم توان نگهداری از او را ندارد ولی من خیلی نگران پسرم بودم. در همین شرایط باردار شدم ولی چون شوهرم جوانی بی مسئولیت بود و به خانه و زندگی اهمیتی نمی داد ،فرزندم را سقط کردم.  ▪️او خیلی مودب و خوش اخلاق بود و طوری رفتار می کرد که مرا از صمیم قلب دوست دارد اما حتی قصد نداشت خانه کوچکی برایم اجاره کند و هر دو نفر در منزل ۵۰ متری پدرم بودیم؛ به طوری که من از نگاه های سرزنش آمیز پدرم زجر می کشیدم. 🔺به همین خاطر تقاضای طلاق دادم و دوباره با همسرم تماس گرفتم تا با یکدیگر زندگی کنیم .او هم که خیلی از رفتارهایش پشیمان بود پذیرفت چرا که من نمی توانستم ناراحتی های روحی فرزندم را زیر دست نامادری تحمل کنم!البته در طول این چند سال بارها تصمیم گرفته ایم گذشته را فراموش کنیم اما هربار به مشکل برخوردیم و این امکان فراهم نشد . 🟢الان هم قصد دارم مدتی را به صورت عقد موقت با او زندگی کنم تا شرایط بهتری فراهم شود اما پیشنهاد می کنم زوج های جوان در ارتباط های خود با افراد نامحرم دقت بیشتری داشته باشند تا زندگی آن ها این گونه متلاشی نشود! ♦️با دستور سرگرد احمد آبکه (رئیس کلانتری طبرسی شمالی مشهد) این زن جوان برای انجام امور مشاوره ای به مراکز تخصصی پلیس خراسان رضوی معرفی شد.  ✅ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی ۱۴۰۳/۹/۲۴ ‌‌🔊«اخبار رسانه محّله ی بلوار دوم✌» 🆔https://eitaa.com/BOLVAR_NEWS
بلوار نیوز✌🇮🇷|BOLVAR
#خبر_محله ❌دستگیری اعضای یک باند مخوف زورگیری و گوشی قاپی در#طبرسی_شمالی و #پنجتن 🔹جوان معروف به «
‌ ♨️ 💢 ⛔️ سرگذشت زورگیر ۱۶ ساله تهرانی!! 💠 نوجوان ۱۶ ساله ای که سرکردگی یک باند زورگیری وگوش قاپی را به عهده داشت و با تلاش شبانه روزی ماموران تجسس کلانتری دستگیر شده است، با بیان این که به «چاقه»شهرت دارد 🔹درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: پدرم با خودرو مسافرکشی می کند و مادرم نیز خانه دار است اما من به خواست پدرم در کلاس پنجم ابتدایی ترک تحصیل کردم و شاگرد یک تعمیرگاه کیف و چمدان شدم .آن زمان خواهرم در تهران زندگی می کرد و من هم به همراه یکی از دوستانم که اکنون دستگیر شده است، به تهران رفتیم ولی او ۳ ماه بعد به مشهد بازگشت و من هم برای آموختن یک حرفه در تعمیرگاه موتورسیکلت مشغول کار شدم. 🔹در همین زمان برادر بزرگ ترم که با یک دختر آشنا شده بود، ازخانه فرارکرد و با آن دختر به مکان نامعلومی رفت به طوری که دیگر از او خبری نداریم. با این حال من در تهران دوام نیاوردم و دوباره به مشهد بازگشتم. 🔹طولی نکشید که دوستان سابقم به سراغم آمدند و چون من موتورسیکلت داشتم با وسوسه آن ها یک باند ۴نفره زورگیری و گوشی قاپی را تشکیل دادیم. البته برخی دیگر از همدستانم خودشان با افراد دیگری و به طور مجزا گوشی قاپی می کردند. در بیشتر سرقت ها من راکب موتورسیکلت بودم اما گاهی نیز ترک نشین می شدم و از مردم زورگیری می کردم. 🔹یکی از همدستانم که به «تُخس»معروف است، اگر کسی مقاومت می کرد یا از چاقوهای ما می ترسید، او از موتورسیکلت پیاده می شد و علاوه برگوشی با کتک کاری پول هایش را هم می گرفت. 🔹ما معمولا پنج شنبه ها بیشتر زورگیری می کردیم چون«تُخس»مدعی بود در روزهای پنج شنبه مردم بیشتر بیرون می آیند و ما شکار بهتری داریم. البته در مناطقی که زورگیری های بیشتری انجام می دادیم، ماسک سیاه به چهره می زدیم تا شناخته نشویم اما در خیابان هایی که کمتر زورگیری می کردیم ۳ نفری و بدون نقاب سوار موتورسیکلت می شدیم و گوشی قاپی می کردیم. 🔹بعد هم همه گوشی های سرقتی را به یک مالخر می فروختیم و پول آن را بین خودمان تقسیم می کردیم. گاهی نیز من خودم به تنهایی و بدون حضور همدستانم گوشی قاپی می کردم ولی تا جایی که اطلاع دارم مالخری که گوشی ها را به او می فروختیم، با یک مالخر حرفه ای دیگر در تماس بود و گوشی ها را به او می فروخت. 🔹با این وجود«تُخس»خودش هم یک باند زورگیری دیگر را هدایت می کرد. اکنون نیز قصد دارم با کمک پدرم از شاکیان رضایت بگیرم و اگر از زندان آزاد شدم دیگر با همه دوستانم قطع رابطه می کنم و دوباره به تهران بازمی گردم و حرفه موتورسازی را ادامه می دهم چرا که صاحبکارم از هم روستاییان پدرم است و مرا به کار می گیرد اما ای کاش ۳ سال قبل زمانی که دوستم اولین سیگار را به دستم داد توان«نه»گفتن داشتم و غرورم را زیر پا می گذاشتم تا سرنوشتم این گونه رقم نخورد. 🔹تحقیقات افسران زبده دایره تجسس بادستور ویژه سرگرداحمدآبکه(رئیس کلانتری مشهد)برای شناسایی دیگر متهمان و اعضای مرتبط با این باند در حالی ادامه دارد که تاکنون به ۳۰فقره سرقت اعتراف کرده اند. 🔊«اخبار رسانه محّله ی بلوار دوم✌» 🆔https://eitaa.com/BOLVAR_NEWS
♨️ 💢 ⛔️ خودکشی نوعروس مشهدی پس از بازداشت تازه داماد تبهکار 🔹 جوان ۳۶ ساله ای که توسط عوامل گشت ویژه تجسس کلانتری مشهد به اتهام زورگیری وحمل ونگهداری موادمخدر صنعتی دستگیر شده است درباره زندگی پرفرازونشیب خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت:اولین بار۱۸سال قبل به جرم نزاع و درگیری روانه زندان شدم و مدت ۴ ماه را پشت میله های زندان گذراندم .بعد از آزادی مدتی روی خودروهای سنگین کار می کردم تا این که گواهینامه پایه یکم گرفتم و به حمل ونقل آهن با کامیون های جرثقیل مشغول شدم. 🔹مدتی بعد هم با دختری از بولوار طبرسی آشنا شدم و با وجود مخالفت های خانواده ام با او ازدواج کردم ولی در همان زمان ماموران کلانتری شفای مشهد مرا به جرم سرقت در بولوار هدایت دستگیر کردند و چند ماه بازهم در زندان بودم اما استعمال موادمخدر را با حشیش شروع کردم و دیگر به جایی رسیدم که از کنار هیچ نوع مواد مخدرصنعتی و سنتی به راحتی عبور نمی کردم مگر آن که آن مواد را تجربه کنم از شیشه و کریستال گرفته تا حشیش وگل و ...! 🔹خلاصه در آغوش تبهکاری دست وپا می زدم که پسرم به دنیا آمد و من بازهم به خاطر همین خلافکاری ها دوباره راهی زندان شدم .با آن که هنوز کمتر از ۲سال از زندگی مشترکم گذشته بود ، خبر رسید همسرم با خوردن قرص خودکشی کرده است. 🔹آن زمان من در زندان بودم و پسرم نیز نزد مادرم بود. بعد از آن که دوران مجازاتم به پایان رسید دوباره به سرکارم بازگشتم ولی همچنان براثر رفاقت با دوستان خلافکارم باز هم مصرف مواد مخدر را ادامه دادم و دیگر نتوانستم ازدواج کنم. حالا هم پسرم در کنار مادرم زندگی می کند و من هم که تا مقطع سوم دبیرستان درس خواندم تاکنون حدود ۶بار با جرایم مختلف دستگیر و زندانی شده ام. آخرین بار نیز به خاطر تصرف عدوانی حدود۶ماه در زندان بودم، چون خانه اجاره ای را تخلیه نمی کردم و با صاحبخانه ام درگیر شدم. 🔹پدرم از دنیا رفته بود و من می خواستم از او برای مدتی مهلت بگیرم که موافقت نمی کرد. بعد از آن که ۶ماه قبل آزاد شدم ،بیکار بودم و شغلی نداشتم تا این که شنیدم دوستانم به یکی از خیابان های بولوار طبرسی شمالی رفته اند من هم به آن جا رفتم تا ببینم چه خبر است! ولی مثل این که آن ها گوشی قاپی کرده بودند و ناگهان پلیس از راه رسید و مرا که در همان محل ایستاده بودم، دستگیر کرد چراکه محله قبلی خودمان بود و من خجالت کشیدم فرارکنم! 🔹دراین شرایط نیروهای کلانتری طبرسی مرا مورد بازرسی قرار دادند و یک کارد و مقداری شیشه از جیبم بیرون آوردند اما دوستانم آزاد شدند و من به خاطر سوابق کیفری و مواد مخدری که به همراه داشتم برای ادامه تحقیقات در اختیار نیروهای تجسس قرارگرفتم اما زمانی که مصرف حشیش را آغاز کردم مانند خیلی از جوانان تصورم بر این بود که حشیش اعتیادآور نیست و هر زمان که دلم بخواهد دیگر مصرف نمی کنم! 🔹اما حالا که آینده خود و خانواده ام را نابود کرده ام و در آغوش تبهکاری دست وپا می زنم تازه فهمیدم که چه اشتباهات زیادی را مرتکب شده ام اما ای کاش ... 🔹گزارش اختصاصی روزنامه خراسان حاکی است با توجه به اهمیت جرایم خشن و مبارزه گسترده نیروهای انتظامی با زورگیری و گوشی قاپی،تحقیقات ویژه نیروهای تجسس با دستور سرگرد احمدآبکه(رئیس کلانتری مشهد)برای ریشه یابی جرایم احتمالی این متهم سابقه دار و همدستانش آغاز شده است. ✅ ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی 🔊«اخبار رسانه محّله ی بلوار دوم✌» 🆔https://eitaa.com/BOLVAR_NEWS