مرگ ایوان ایلیچ.pdf
حجم:
1.4M
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
كتاب مرگ ایوان ایلیچ داستان مرد موفقي است كه در زندگي حرفهاي، كاري و روزمرهاش چيزي كم ندارد. اما در زندگی شخصاش و برقراري ارتباط درست و سالم با نزديكانش بسيار مشکل دارد. در كنار اين مشكلات در همان اوايل داستان متوجه ميشويم كه او بنا به دلایلی كه تولستوي با دقت و جزئيات در داستان ذكر كرده است دچار يك بيماري سخت ميشود.
@Book_0
فرزند زمان نبودن حال بس دشواری است. هیچ سرنوشتی تلختر از سرنوشت کسی نیست که فرزند زمان خود نباشد و در دورانی بیگانه از خود زندگی کند. زمان فقط با فرزند خود سر سازگاری دارد.
پیکار با سرنوشت – واسیلی گروسمان
@Book_0
عشق مثل باران است، برادر. نمیشود همیشه از آن در امان باشی.
درد نهفته – اندرو میلر
@Book_0
چراغ ها را من خاموش می کنم.pdf
حجم:
4M
چراغها را من خاموش میکنم – زویا پیرزاد
داستان این رمان ماجرای مشکلات یک زن خانه دار ایرانی-ارمنی در برآورده کردن توقعات خانواده اش را روایت می کند. کلاریس که همسر و مادری نمونه است، زندگی بسیار معمولی و بی اتفاقی دارد. او تمام چیزی که همیشه می خواسته را دارد: شوهری موفق و سه فرزند که همگی با هم در محله ای خوب و آرام زندگی می کنند. کلاریس بزرگترین نگرانی او، حفظ رابطه ی خوب خود با مادر سخت گیرش، خواهر مجردش، شوهر نه چندان صمیمی اش و بچه های شلوغ و بازیگوش خود است. اما این سکون و آرامش زمانی برای همیشه از بین می رود که یک خانواده ی ارمنی اسرارآمیز همسایه ی آن ها می شوند. پس از این اتفاق، کلاریس وارد دنیای جدیدی می شود که سردرگمی های زیادی برایش به همراه خواهد داشت.
@Book_0
فقط با اشیاء بیجان است که انکار عشق و همدردی جایز است. میتوان درخت را برید و از خاک آجر ساخت یا آهن را گداخت و کوبید. اما رفتار بیعشق و همدردی با افراد آدمی، جایز نیست.
رستاخیز – لئو تولستوی
@Book_0
اولین پرواز کِنى با هواپیما شگفت انگیزترین رویداد زندگىاش بود. احساس مىکرد سرش از هوا پر شده و نفسش کم مىآید. خورشید از همیشه درخشان تو بود و کِنى خوشحال از اینکه عینک آفتابى زده.
داستانهای ماشین تحریر – تام هنکس
@Book_0
مردهها حسود و انتقامجو هستند. از هیچکس و هیچچیز نمیترسند، از کتک نمیترسند، از مجروحشدن بیم ندارند و از سپاه بیحساب دشمن هراسی به دل راه نمیدهند. آنها حتی از مرگ هم نمیترسند.
قربانی – کورتزیو مالاپارته
@Book_0
چیزی که جست و جو کرده بود این نبود، چیزی از جنس قدرت بود، از جنس کنترل، احساس اینکه در دنیا چیزی ضعیفتر از او هم وجود داشت، که وسط دنیایی که به نظر میآمد میخواهد لهش کند، او هم میتواند قدرت داشته باشد، نیرومند باشد و کسی را قربانی خودش کند.
آوریل سرخ – سانتیاگو رونکاگلیولو
@Book_0