مغازهی خودکشی کتابی در ژانر کمدی سیاه است که داستان شهری را روایت میکند کنه در هیچ کجای داستان اسمی از آن برده نمیشود. در این شهر که درگیر تغییرات اقلیمی دچار بحران شده است، هیچ گلی نمیروید و هوا بسیار بد است. مردم بهشدت افسرده هستند و برای زندگی کردن و تلاش کردن هیچ انگیزهای ندارند. در همان شهر غمزده یک مغازهای وجود دارد که اوضاع در آن خیلی هم بد نیست. مغازهی خودکشی. یک خانوادهی پنج نفره که به صورت خانوادگی و اجدادی این مغازه را اداره میکنند. در این مغازه هر چیزی که به کردم برای خودکشی کمک کند به فروش میرسد. هر چیزی مانند سم، طناب و هر چیز دیگهای که به مرگ ختم شود. این مغازه یک شعار دارد، «اگر در زندگی موفق نبودید، حداقل مرگ موفقی داشته باشید.»
اگر میدانستی در آن سوی سکوت چه اقتداری نهفته است برای همیشه زبان را رها میکردی. من استاد سخن گفتن در سکوتم در تمام زندگی ام با سکوت سخن گفتم و سرتاسر تراژدیهای زندگیام را ساکت زیستهام.
یادداشتهای زیرزمینی
فئودور داستایفسکی
به سمت هنر بروید.
نه لزوما به عنوان شغل و با هدف پول درآوردن ، انواع هنرها راهی بسیار انسانی هستند برای تحمل پذیر کردن زندگی .
به سمت هنر بروید فارغ از اینکه چقدر در آن خوب یا بد هستید.
در بعضی موارد، آدم چیزی نمیشنود جز چیزهایی که دلش میخواهد بشنود و به حالش سازگار باشد.
سفر به انتهای شب
لوییفردینان سلین