پنج کتابی که شما رو قدرتمندتر میکنه:
هنر همیشه برحق بودن
راز های روانشناسی تاریک
48 قانون قدرت
هنر جنگ
در باب حکمت زندگی
BOOK.
از معجزاتِ آغوشش
آتشی بود که نمیسوزاند
عشق میکاشت
و بوسه دِرو میکرد ...
الناز شهرکی
خلاصه:
ورونیکا، هر چیزی که می تواند آرزو کند را در زندگی خود دارد: جوانی و زیبایی، روابط خوب، شغلی رضایت بخش و خانواده ای صمیمی. اما چیزی در زندگی او کم است و به نظر می رسد در درون ورونیکا، خلاءِ آنچنان عمیقی وجود دارد که هیچ چیز هیچ وقت نمی تواند آن را پُر کند. به همین خاطر، او در صبح یازدهم نوامبر سال 1977 تصمیم می گیرد که بمیرد. ورونیکا چندین قرص را با هم می خورد به امید این که دیگر از خواب بیدار نشود. او از خواب بیدار می شود اما نه در خانه بلکه در بیمارستانی روانی. کارکنان این بیمارستان به ورونیکا می گویند که اوردوز، صدمه ی شدیدی به قلبش وارد کرده است و او حالا فقط چند روز وقت برای زندگی کردن دارد.
BOOK
شهامت.pdf
حجم:
1.2M
شهامت
اگر ما به تردید برسیم و در پی آن شاهد تغییر باشیم، این فرایند را باید جشن گرفت و بخاطرش پایکوبی کرد. میتوانیم به جای آویزان شدن به امور آشنا و شناخته شده، از موقعیتهای پیش آمده بهعنوان فرصتهای ماجراجویی و تعمق بخشیدن به درکمان از خود و جهان پیرامونمان بهره جوئیم.
BOOK
کتاب هایی برای درمان و آشتی با ناخودآگاه:
1- مهربانی با خود
2- کودکی را میزنند
3- اضطراب منزلت
4- گرسنگی (سرگذشت بدن من)
5- آزار کلامی
6- حسرت: در ستایش زندگی نازیسته
7- من ذهن آگاه هستم
8- روان درمانی اگزیستانسیال
Book
┃📓 #تیکه_کتاب
معاشرتی بودن گرايشی خطرناک و حتی تباه کننده است.
زيرا ما را با کسانی در ارتباط قرار می دهد که بيشترشان از نظر اخلاقی فرومايه و از لحاظ ذهنی کند و منحط اند. تقريباً همه ی رنجهای ما از ارتباط با ديگران نشأت می گيرند.
#دربابحکمتزندگی
#آرتور_شوپنهاور
اگر میخوای تو کارت و هدفت موفق بشی این ۱۲ کتاب بهت کمک میکنه
-جرات داشته باش
-هفت عادت مردمان موثر
-خوب و بد کمال گرایی
-جادوی فکر بزرگ
-من مضطرب
-قانون توانگری
-زیاد بهش فکر نکن
-مهربانی با خود
-قدرت حال
-اثر مرکب
-من ذهن آگاه هستم
ما دروغگو بودیم - امیلی لاکهارت.zip
حجم:
17.9M
کتاب : ما دروغگو بودیم
نویسنده : امیلی لاک هارت
بزرگترین راز زندگیتون چیه؟
همه چیز خیلی خوب بود، ما خانواده ای پولدار و شاد بودیم که هیچ چیزی در دنیا نمیتونست آزارشون بده و لبخند رو از لباشون پاک کنه
هرسال تابستون، کل خانواده در جزیرهی شخصی پدربزرگ جمع میشدیم
موج سواری میکردیم، پیکنیک میرفتیم و از تعطیلاتمون لذت میبردیم..
من(کیدنس)، مرین، جانی و گت
چهارتایی کل روزمون رو باهم میگذروندیم
کم کم من و گت عاشق همدیگه شدیم.. عاشق گونه های برجسته و پوست شکلاتیش شدم، عاشق حالت چشماش وقتی بهم نگاه میکرد شدم..
زندگی ادامه داشت تا اینکه دنیا تصمیم گرفت باهام بازی کنه
یک شب تنهایی برای شنا به ساحل رفتم، ولی موقع شنا سرم به صخره ها کوبیده شده بود و وقتی پیدام کردن بیهوش و لخت بودم..
وقتی بهوش اومدم هیچ چیزی از اون شب یادم نبود، یادم نمیومد اون وقت شب چرا برای شنا رفتم یا چرا مرین، جانی یا حتی گت کنارم نبودن
BOOK.
نیمه تاریک وجود.pdf
حجم:
15.8M
کتاب: #نیمه_تاریک_وجود
نویسنده: دبی فورد
#book
🦉🌱| کتاب
گاهی اوقات، سکوتی همراه با درک، بهتر از مشتی کلمات بیمعنی بود.
صدای آرچر
میا شریدن