ما دروغگو بودیم - امیلی لاکهارت.zip
حجم:
17.9M
کتاب : ما دروغگو بودیم
نویسنده : امیلی لاک هارت
بزرگترین راز زندگیتون چیه؟
همه چیز خیلی خوب بود، ما خانواده ای پولدار و شاد بودیم که هیچ چیزی در دنیا نمیتونست آزارشون بده و لبخند رو از لباشون پاک کنه
هرسال تابستون، کل خانواده در جزیرهی شخصی پدربزرگ جمع میشدیم
موج سواری میکردیم، پیکنیک میرفتیم و از تعطیلاتمون لذت میبردیم..
من(کیدنس)، مرین، جانی و گت
چهارتایی کل روزمون رو باهم میگذروندیم
کم کم من و گت عاشق همدیگه شدیم.. عاشق گونه های برجسته و پوست شکلاتیش شدم، عاشق حالت چشماش وقتی بهم نگاه میکرد شدم..
زندگی ادامه داشت تا اینکه دنیا تصمیم گرفت باهام بازی کنه
یک شب تنهایی برای شنا به ساحل رفتم، ولی موقع شنا سرم به صخره ها کوبیده شده بود و وقتی پیدام کردن بیهوش و لخت بودم..
وقتی بهوش اومدم هیچ چیزی از اون شب یادم نبود، یادم نمیومد اون وقت شب چرا برای شنا رفتم یا چرا مرین، جانی یا حتی گت کنارم نبودن
BOOK.
نیمه تاریک وجود.pdf
حجم:
15.8M
کتاب: #نیمه_تاریک_وجود
نویسنده: دبی فورد
#book
🦉🌱| کتاب
گاهی اوقات، سکوتی همراه با درک، بهتر از مشتی کلمات بیمعنی بود.
صدای آرچر
میا شریدن
دو راه پیش رو داری:
یا از تجربه دیگران که قبلا تاوانش را پرداخته اند بگذری.
یا تاوان راهی را بپردازی که بعدا برای دیگران تجربه خواهد شد
تجربه، راهیست که تاوانش را پس داده.
و تاوان، راهیست که تجربه اش را پس خواهد گرفت.
📚 قانون های نانوشته:
شهرام شریف پیران
BOOK
the words i wish i said @Blue_library.pdf
حجم:
737.9K
خلاصه ↶
حرفهای که کاش میزدم :
روایتی ساده اما عمیق از عشق. کتاب حرفهایی که کاش میزدم مجموعه اشعار کیتلین کلی است که به روش تخلیه ذهنی نوشته شده و در هر بخش، قطعهای از تجربه عاشقانه خود را در اختیار خواننده قرار میدهد که در کنار هم تصویری یکپارچه از احساسات، افکار و اتفاقات زندگی او میسازند
BOOK
كلماتى كه از دل برمى آيند
هرگز بيان نمى شوند،
در گلو گير مى كنند
و تنها در چشم ها خوانده مى شوند...!
_ژوزه ساراماگو
BOOK
خلاصه:
ده نفر، هفت مرد و سه زن، توسط افرادی به ظاهر مختلف دعوت می شوند که تعطیلات خود را در جزیره ای دورافتاده به نام «جزیرهٔ زنگی» (Nigger Island) بگذرانند. بعضی از آن ها قبلاً همدیگر را بر سر موضوعی می شناخته اند؛ ولی بیشترشان قبل از رفتن به جزیره هیچگاه یکدیگر را ندیده بودند. این ده نفر هر کدام به گونه ای در گذشته خود باعث قتل یک فرد شده اند. پس از گذشت مدتی در جزیره، آن ها متوجه می شوند که همه از سوی یک فرد به آن جا دعوت شده اند.
فردی که با این که در جزیره نیست اما از راز همهٔ آنها آگاه است؛ زمانی اوضاع مغشوش می شود که این فرد شروع به قتل تک تک آن ها به روشی عجیب می نماید. او قربانیان خود را با اقتباس از یک شعر کودکانه به نام ده سرخپوست کوچک به قتل می رساند …
BOOK
از معجزاتِ آغوشش
آتشی بود که نمیسوزاند
عشق میکاشت
و بوسه دِرو میکرد ...
الناز شهرکی
خلاصه:
ورونیکا، هر چیزی که می تواند آرزو کند را در زندگی خود دارد: جوانی و زیبایی، روابط خوب، شغلی رضایت بخش و خانواده ای صمیمی. اما چیزی در زندگی او کم است و به نظر می رسد در درون ورونیکا، خلاءِ آنچنان عمیقی وجود دارد که هیچ چیز هیچ وقت نمی تواند آن را پُر کند. به همین خاطر، او در صبح یازدهم نوامبر سال 1977 تصمیم می گیرد که بمیرد. ورونیکا چندین قرص را با هم می خورد به امید این که دیگر از خواب بیدار نشود. او از خواب بیدار می شود اما نه در خانه بلکه در بیمارستانی روانی. کارکنان این بیمارستان به ورونیکا می گویند که اوردوز، صدمه ی شدیدی به قلبش وارد کرده است و او حالا فقط چند روز وقت برای زندگی کردن دارد.
BOOK