قلبم تند می زد
حسی شبیه به غرق شدن...
بغض گلومو گرفته بود؛
حسی همانند شرم وجودم را میفرشد..
آیا عرق سرد دستانم برای گرماست؟!
یا اشک چشمان برای خستگی؟!
٢٠قدم مانده تا اوج..
اوج برای قلب های انسانی، قلب هایی پوشالی کمی فقط کمی غیر قابل درک است؛
قدم هایم آسمانیست
نفس هایم بهشتی..
١٠ قدم مانده تا عرش
گنهکار که بود؟ کجاست؟!
شتاب کن، این هنگام راهی ست به مقصد عرش... شتاب کن.
چشم ها همه دریا
روح ها چه سپیدند!
۵ قدم تا به خدا..
می رسیدم به فنون،،،
می چشیدم ز جنون،،،
می گذشتم ز هوس،،،
می کشیدم بار نفس،،،
رسیدم..
گفتم:آقا سلام!
گفت:-------
نشنیدم، نفهمیدم
شاید سلام،
شاید سکوت
شاید...
عیب از من است آقا.
من یقین دارم نگاهم کرده ای
پشت دیوار اجابت تو صدایم کرده ای
من یقین دارم عشق خود، خود در دلم انداختی
یک نگاه یک صدا، آری تو وجودم را ز نو ساختی
#عشق_بازی_با_اباعبدالله
انگاهکهازفرطعشق
بهستوهآمدهای
رویآوردی
بهپرودگارت
توانستهای
اندکیازعظمتمحبت
عشقرادرککنی