eitaa logo
بارشِ۲۱
1هزار دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
144 ویدیو
2 فایل
🌹رنجورِ عشق بِه نشود جز به بویِ یار... 🌹شروع به کار کانال ۹۷/۱۱/۲۱😊 🌹کپی مطالب با ذکر منبع جایز است✅
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 همسایه‌ ها به مجلس ختمت نیامدند... من بودم و همین دو سه تا بچه‌های تو //۲۱》یا فاطمه... @Baaresh21
🏴 اینجا‌ خان‌طومان ‌است محل ‌عروج‌ غریبانه ‌شهدای‌مدافع‌حرم ‌لشکر۲۵مازندران ‌و مجید‌قربانخانی‌ها و‌ محمد‌بلباسی‌‌ها‌ و‌ امروز پس از ‌۴سال آزاد شد... //۲۱》الحمدلله @Baaresh21
🏴 {عقل را با عشقِ خوبان طاقتِ سرپنجه نیست... @Baaresh21
🏴 شهید حاج قاسم سلیمانی: من قدرت او را ومحبت مادری او را در هور، در وسط میدان مین دیدم. وقتی شما مادرهـا نبودید و بچه‌هایتان در خون دست و پا مزدند ، او را دیدم ... //۲۱》من از خاک پای تو سر بر ندارم @Baaresh21
🏴 کنون ‌نهاده‌ علی ‌سر به روی ‌شانه‌ی ‌در و ‌روی ‌گونه‌ی‌ او خاطرات‌ میلرزد... //۲۱》عالم‌ بمیره ‌برا‌ مظلومیتت ‌علی😞 @Baaresh21
بارشِ۲۱
🏴 کنون ‌نهاده‌ علی ‌سر به روی ‌شانه‌ی ‌در و ‌روی ‌گونه‌ی‌ او خاطرات‌ میلرزد... //۲۱》عالم‌ بمیره ‌بر
🏴 جایِ تمام شهر خودم گریه میکنم از بس که خالی است در این خانه جای تو //۲۱》مظلوم علی... @Baaresh21
🏴 خون ‌گریه ‌میکنند ‌ملائِک‌ گمان ‌کنم زینب ‌به‌ خانه ‌روضه‌ےی مادر ‌گرفته ‌است //۲۱》یا فاطمه... @Baaresh21
🏴 بغض کرد و گفت مردم! شعله‌ها از در گذشت بر سر دختر چه آمد تا که بابا درگذشت زد به سینه، چند یا زهرای اشک‌آلود گفت بعد از آن از چند و چون روضه مادر گذشت روضه‌خوان رفت و به ظهر داغ عاشورا رسید من‌ همان جا ایستادم... شعله‌ها از در گذشت ...
بارشِ۲۱
🏴 بغض کرد و گفت مردم! شعله‌ها از در گذشت بر سر دختر چه آمد تا که بابا درگذشت زد به سینه، چند یا زهر
من میان کوچه بودم روضه‌خوان در کربلا آه، آن شب بر دل من روضه‌ای دیگر گذشت تازیانه رفت بالا و غلاف آمد فرود تیغ پشت تیغ از جسم علی‌اکبر گذشت شعله بود و محسن شش‌ماهه و دیوار و در تیری آمد از گلوی تشنه اصغر گذشت ...
بارشِ۲۱
من میان کوچه بودم روضه‌خوان در کربلا آه، آن شب بر دل من روضه‌ای دیگر گذشت تازیانه رفت بالا و غلاف آ
میخ در بر سینه پر مهر مادر حمله کرد آب دیگر از سر عباس آب‌آور گذشت ریسمان بر گردن حبل‌المتین انداختند قافله از بین غوغای تماشاگر گذشت ذکر حیدر داشت زهرا، مسجد از جا کنده شد ذکر حیدر داشت مولا از دل لشکر گذشت ...
بارشِ۲۱
میخ در بر سینه پر مهر مادر حمله کرد آب دیگر از سر عباس آب‌آور گذشت ریسمان بر گردن حبل‌المتین انداخت
درد پهلو، زخم بازو... فاطمه از پا نشست تیر و نیزه از تن فرزند پیغمبر گذشت من سراپا اشک بودم، طاقتم از دست رفت روضه‌خوان از ماجرای خنجر و حنجر گذشت روضه‌ها اینجا گره می‌خورد، بابا رفته بود هیچ‌کس اما نمی‌داند چه بر دختر گذشت //۲۱》علی‌ سلیمیان @Baaresh21