بارشِ۲۱
🏴 کاشکی زودتر این پیروهن آماده شود بهر فردای حسینم کفن آماده شود... //۲۱》مادری دست به پهلو...😭 @B
🏴
گر چه قیامت پر از، نالهی یا فاطمه است
فاطمه هم نالهاش، بر لب عطشان توست
//۲۱》شب زیارتیِ ارباب💔
@Baaresh21
🏴
خیلی گذشته بود از آن روز که رو در رویِ رسولِ خدا(ص) نشسته بود و گفته بود: «یا رسول الله! مرا رغبت افتاده است در فاطمه(س)»! خیلی گذشته بود از آن شب که مهارِ ناقه بانویش در دستِ سلمان بود و صدای شعرخوانی و شادیِ زنان مهاجر و انصار در کوچههای مدینه پیچیده بود؛ از آن شب که فاطمه(س)، خاتونِ خانه او شده بود. همیشه وقتی به فاطمه(س) فکر میکرد همه وجودش را شُکر و شادی پر میکرد. انگار خدا توی همه این سالها یک همپا و همقدم خوب برایش گذاشته باشد. فکر کرد هنوز هم اگر کسی از او میپرسید «همسرت چطور همسری بود؟» همان جوابی را میداد که فردای عروسی به رسولِ خدا داده بود؛ فاطمهاش راستی بهترین یاور بود برای بندگیِ خدا
از چشمهایش مثل ابر بهار، باران آمد. از کار تدفین زهرا –سلام خدا بر او-، فارغ شده بود. رو کرد به مزار پیامبر(ص)؛ «یا رسولالله! امانتت برگردانده شد... اما در فراق فاطمهات صبرم کم شده، طاقتم تمام شده...» این شکایت از بیصبری و کمطاقتی را همان مردِ جنگیِ عرب داشت میگفت، همان فاتح خیبر؛ صاحبِ ذوالفقار؛ مردِ لیله المبیت. میدانید! خیلی سخت است آدم «بهترین یاورش برای بندگی خدا» را، آرام و مخفی، توی تاریکی شب به دست خاک بدهد.
فاطمیهها آدم دلش میخواهد بنشیند و برای آن مرد بزرگ گریه کند؛ وقتی که صبرش تمام شده بود، وقتی که اندوهش ابدی شده بود.
//۲۱》متنهای شبانه🌿
@Baaresh21
🏴
حق او با گریه تنها نمیگردد ادا
پیر کن مارا خدایا در عزای فاطمه
//۲۱》رحیمیان
@Baaresh21
❄️
برای توصیف صبح
به چیدمان واژهها نیاز نیست،
صبح، حس زیباییست
وقتی به یادت
لبخندی کوچک بر لبهایم مینشیند ...
//۲۱》یوسف آذرتاش
@Baaresh21
❄️
و نه از آن مني،
تا قلبام آرام گیرد
و نه من، محروم از توام
تا فراموشات کنم
تو در میانهی همه چیزی...
//۲۱》محمود درویش
@Baaresh21
❄️
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
اینقدر بین رفتن و ماندن نمان؛ بمان...
//۲۱》لا ادری
@Baaresh21
❄️
به ذوقِ اُنسِ تو ما وحشی از جهان شده ایم
دلیل ِ رامِ تو بودن بُوَد رمیدنِ ما...
//۲۱》طالب آملی
@Baaresh21