تو کہ نیستے
احساس کودڪے ࢪا داࢪم
که موقع یار کشێ
هیچڪس براے بازۍ انتخابش نکردھ !
همانقدر مظلــوم
همانقدر تَنہا
همانقدر بیچارھ ):
باوانْـ٬ʙᴀᴠᴀɴ
دل به دريا زده اى! پهنه سراب است، نرو!
برف و كولاك زده! راه خراب است، نرو!
باوانْـ٬ʙᴀᴠᴀɴ
خاک بر سر شعرهای من
اگر نتوانند
به تو بفهمانند
دوستت دارم را...(:🌱📗
باوانْـ٬ʙᴀᴠᴀɴ
🌱∞
اِنصافنباشد
ڪہدراینشهرِدَرَندَشت
ضربالمثلِ
سوزنِدرڪاه« توباشی»؟!
باوانْـʙᴀᴠᴀɴ
،ᤢᤢ✺ ♥️ ،ᤢ
من بلد نیستم
دوستت نداشته باشم !
سوادم تا دوست داشتنت
قد میدهد ...
ݕاوانـْBAVAN ✛
دیدید یه عروس و دوماد وقتی همو میبینن و یهو میزنن زیر گریه؟!
هوشنگ جانِ ابتهاج برای اون لحظه میگه که:
آمدمت که بنگرم، گریه نمیدهد امان...
حقیقتا قشنگه🤍
باوانْـʙᴀᴠᴀɴ
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق
این دل توبه شکن با غـم عشقت چه کند؟
باوانْـʙᴀᴠᴀɴ