eitaa logo
‹ باب‌حِطّة ›
85 دنبال‌کننده
312 عکس
56 ویدیو
3 فایل
قُل هَل تَرَبَصونَ بِنا إلا إحدى الحُسنَيَين • القدس لنا 🇵🇸 • |موقوفه| • هر صحبتی بود من اینجام @Ma_hod
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اَبــوتــراب؛
ادم با کسی که از چشمش افتاده ولی از دلش نرفته رو باید چیکار کنه؟
‹ باب‌حِطّة ›
...
خوشبختی برای من این شکلی تعریف میشه: یکم: دلم هواییِ برای رفتن به راهیان‌نور، برای رفتن سر مزار شهید علم‌الهدی، ولی قسمت نمیشه و من میمونم توی شهر وسط شلوغیِ دنیا؛ اما، رفیق خوبم منو همراه خودش کرده با شریک کردن من توی قسمتای جذاب سفرش:) انقدری با معرفت یادم کرده که از عکساش میتونم بفهمم حال و هوای طلائیه و شلمچه و اروند رو:) دوم: دلم از همیشه تنگ‌تره برای نجفِ عزیز و دارم توی فراق و این بی توفیقی‌ها ذوب میشم؛ اما، شعری که با جون و دل یه شب توی اوج دلتنگی برایِ شاه‌نجف نوشتم _بی خبر از سرنوشتش_ هدیه کردم به بهترین رفیقم و حالا اون برگه‌ی کج و کوله با یه خط داغون میرسه به نجف و روحمو از جا میکنه و با خودش میبره؛ انقدر ذوق مرگ میشم از این حرکت که دیگه چیزی بهتر از این رو برنمیتابم:) سوم: به دنبالِ رسیدنِ همون برگه‌ی شعر به نجف، دلم تنگ میشه برای در و دیوار حریم حرمش برای خوشه‌ی انگور ضریح، برای عکس گرفتن از دونه‌دونه‌‌ی کاشیا، برای حرف زدن با آجر به آجر صحن‌ و رواق‌ها، شبش یه رفیق مشتی پیام میده و میگه به یادت از در و دیوار عکس گرفتم:) این یعنی اوج خوشبختی برای من:) این یعنی خدا داره لطفشو با واسطه‌ی بنده‌های خوبش ( رفیقای‌نابم) به من کمترین می رسونه:) این یعنی امیرالمومنین علیه السلام از دور حواسش به دل کوچک منم هست:) همینا باعث میشه بی‌خوابی بزنه به سرم و بخوام تا صبح قربونِ لطف خدا برم:)
هدایت شده از اَبــوتــراب؛
@sahne_del_6003844227987935239.mp3
زمان: حجم: 644.1K
صدبار قربانت‌ شوم بازم بدهکارم ؛ آه !! دنبالِ رزقِ آخرِ سالَ‌م ..
رمضان شد. بیایید زندگی را بگذاریم زمین، بعدها وقت برای زندگی کردن هست. بیایید این چند لحظه کوتاه را که اسمش رمضان است، بمیریم. مولانا می‌گفت: «بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید.»
هدایت شده از مُرتاح
نماز می‌خوانیم، در جایی گرم و نرم افطار می‌کنیم و سیر می‌شویم. در کنار هم می‌خندیم و صحبت می‌کنیم. شاید هم یک فیلمی از تلویزیون تماشا کنیم؛ آن هم وقتی که روی مبل لم داده‌ایم و از پر خوری نفخ کرده‌ایم. یا اگر که خیلی فرهیخته باشیم بعد از دعای سفره و هم نشینی با خانواده کتاب مورد علاقمان را در دست بگیریم و روی تک مبل کنار پنجره بنشینیم و شروع به خواندن کنیم. البته شاید هم کسی در این میان دلشوره‌ی معشوقش را داشته باشد. در کل سختیِ زیادی نداریم. چه می‌فهمیم دو روزِ کامل روزه داشتن یعنی چه. چه می‌فهمیم افطار باز نکرده خبر شهادت معشوق شنیدن یعنی چه. چه می‌فهمیم از سرما، زیر باران انسانی مُرد یعنی چه. هنوز چند دقیقه به اذان مانده موشک نخورده وسط سفره افطارمان که بفهمیم درد یعنی چه.. فلسطین یعنی درد. یعنی با خون روزه ات باز شود نه با خرما؛ فلسطین یعنی غم.
آخرین شبِ جمعه‌ی سال رو دریابید!
‹ باب‌حِطّة ›
-
شما که از نفسم به من آگاه‌تری... منو از دست خودم نجات بده بابای اربابِ بی‌کفن خلصنی من نفسي