امروز و فردا زیاد به حضرت صاحب الزمان روحی فداک تسلیت بگیم
قلب نازنین اون حضرت تحت فشاره
آجرک الله یا بقیةالله
صدقه بزاریم کنار برای دل ایشون
نوشتم اول خط بسمه تعالی سر
بلند مرتبه پیکر بلندبالا سر
فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد
که بندهی تو نخواهد گذاشت هرجا سر
قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"
که پر شده است جهان از حسین سرتاسر
نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن
به آسمان بنگر! ما رایت الا سر
سری که گفت من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند میروم با سر
هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه مبادا کفن مبادا سر
همان سری که یحب الجمال محوش بود
جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر
سری که با خودش آورد بهترینها را
که یک به یک همه بودند سروران را سر
زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر
سپس به معرکه عابس "اجننی" گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:
برو به معرکه با سر ولی میا با سر
خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر
سری که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود پا تا سر
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:
به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر
میان خاک کلام خدا مقطعه شد
میان خاک الف لام میم طا ها سر
حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر
نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او
ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -
جدا شده است و سر از نیزهها درآورده است
جدا شده است و نیافتاده است از پا سر
صدای آیهء کهف الرقیم میآید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد
نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر
عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت
به چوب، چوبهء محمل نه با زبان با سر
دلم هوای حرم کرده است میدانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
آیت الله وحیدخراسانی:
دلی که میخواهد از امام حسین(علیه السلام) نور بگیرد ، باید گناه را از خود جدا کند. او خیال میکند که شب تاسوعا و عاشورا به حسینیه نیامده ؛ بیچاره نمیداند که او را به حسینیه راه ندادهاند که نیامده ، نه اینکه خودش نیامده است!
وقتی بَشَر ، آلوده و ناپاک شد ، از این دستگاه دور میشود و مُقَدَّمات اِنصرافش را فراهم میکند.
در تب میسوخت.
سیدالشهداﷺ به خیمه اش رفت.
پرسید: پدر جان؛
پس برادرم علی اکبرﷺ کجاست؟!
فرمود: پسرم در خیمه ها
َمردی جز من و تو باقی نمانده؛
همه کشته شده اند.
گریهاش گرفت و فرمود:
عمه جان؛
شمشیر و عصائی به من بده!
سیدالشهدا فرمود:
عصا و شمشیر برای چه میخواهی؟
فرمود: عصا را برای تکیه و شمشیر را
برای دفاع از حریم پیامبر میخواهم
_ چون بعد از شما، دیگر خیری
در این زندگی نخواهد بود.
سیدالشهداﷺ او را به سینه چسباند
و فرمود: پسرم تو،
پاک ترین ذریه من هستی،
تو جانشین من بر این بانوان
و کودکان غریب و مظلوم هستی.
از آنها سرپرستی کن،
مونس آنها باش،
دیگر مردی را به غیر از تو ندارند.
به آنها مهربانی کن.
و بعد سیدالشهدا صدا زد:
ای اهل حرم
کلامم را بشنوید و بدانید این پسرم
جانشین من بر شماست،
و امامی است که اطاعتش واجب است.
#شهادتامامزینالعابدینعلیهالسلام
|معالیالسبطین،ج۲،ص۲۲
هدایت شده از ‹ بابحِطّة ›
به سرشانهی مردم چه نیازی دارم ؟
وقتی که سرم هست به دیوار بوتراب...