مقایسهکردن، بیچارمون میکنه! ولی نه تو معنویات. تو مادیات همیشه از تو بهتر هست و این طمع باعث میشه هیچوقت از حالت - هرچقدر هم خوب باشی - راضی نباشی و حریص میشی نسبت به بیشتر داشتن و بعد چون نمیتونی بیشتر داشته باشی و تمومی نداره، چیزی که هستی هم دیگه خوشحالت نمیکنه!
اما تو معنویات اینطور نیست، این طمع داشتن به بهتر شدن در معنویات، باعث میشه حال خوبِ الانت، بهتر بشه! درسته معنویات هم ته نداره اما وقتی یه پله میای بالا، حال بدی نداری! یه حسِ چشیدنیه خیلی نمیشه توضیحش داد..
- سید مصطفی موسوی
آخرین دستنوشتهی شهید سیدهاشم صفیالدین، ساعاتی قبل از شهادت، خطاب به وجود مقدس حضرت مهدی [روحیلهالفدا]:
از زندگانیام، جز اندکی باقی نمانده، آیا میپسندی بدونِ اینکه تو را دیده باشم از این دنیا بروم؟ اگر از اهلِ رستگاری باشم به اجدادت چه بگویم اگر حالِ تو را بپرسند..؟ و اگر از اهلِ خواری باشم چه چیزی برایم سود دارد، اگر از دیدار تو محروم شوم..؟ حاشا، که از کَرَم تو دور است بندهای مقصر را که از اعمالش کوتاهی کرده است از خود دور کنی.. آیا تو همان رحمتِ وسیعی نیستی که عاشقان را در بر میگیرد..؟ همانگونه که در مورد نیاکانت برایمان گفتهاند..؟ آیا میپسندی به غیر از پناهگاهِ تو، به جایی دیگر پناه برم..؟ آیا میپسندی که نااُمید شوم..؟ و به نورِ تو و بلندای مقامت نرسم..؟
هدایت شده از مُنیب .
الهی ، نیمی از رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم !
تو از ما بگذر . .
وَ فِي مَدْحِ اللَّهِ تَعَالَى لَكَ غِنًى عَنْ مَدْحِ الْمَادِحِينَ، وَ تَقْرِيظِ الْوَاصِفِينَ؛ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ، فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ، وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا﴾؛
مدح خدای تعالی تو را بینیاز کرد از مدح مدّاحان و ستایش وصفکنندگان؛ خدای تعالی فرمود: از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خداوند [برای ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان] بسته بودند وفا کردند، برخی از آنان [عهد خود را تا شهیدشدن] به انجام رساندند و بعضی [شهادت را] انتظار میبرند و به هیچوجه [عهدشان را] تغییر ندادهاند.
[زیارت غدیریه از جانب امام هادی علیهالسلام]
‹ بابحِطّة ›
یا فاتح خیبر مدد″
أنا الَّذی سَمَّتنی اُمّی حَیدَرَ
سال هفتم ه.ق _ غزوه خیبر
بعد از شکست سپاه اسلام و فرار مسلمانان در دو روز متوالی به فرماندهی خلیفه اول و دوم بود که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند:
فردا پرچم را به مردى میدهم که حملههایش را تکرار کند، نه اینکه فرار کند. کسى که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست دارند و خداوند خیبر را به دست او فتح میکند...
نقل کردند که آن شب، بیشتر اصحاب، خواب جانشینی و خلیفه شدنِ بعد از نبی را میدیدند...
در این میان امّا حیدر کرار علی بن ابیطالب علیهالسلام از بیماری رنج میبرد...
صبح روز ۲۴ رجب، پیامبر از اصحاب پرسیدند:
-علی کجاست؟
+چشم دردى دارد که حرکت برایش مشکل است...
-او را آماده کنید.
علی علیهالسلام آماده نبرد شد...
پیامبر سر حضرت علی را در بر گرفت و از آب دهان مبارک به چشمان نورانى على مرتضى زدند و دعا کردند:
خداوندا! زحمت گرما و سرما را از او بردار...
زره خود را بر او پوشاندند و ذوالفقار را بر کمر او بستند و پرچم اسلام را به آن حضرت سپردند و سوار بر مرکبش نمودند و ادامه دادند:
جبرئیل از سمت راست، میکائیل از سمت چپ، عزرائیل از پیش رو و اسرافیل از پشت سر و نصرت خدا بالاى سر و دعاى من نیز از پشت سر تو است علی جان!
پس از موعظه و نصیحت، عدهای براى جنگ با کرار لافرار آمدند...
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بر آنها تاختند و آنها را به درک واصل کردند.
آنگاه برادر مرحب با عدهای آمد...
حضرت آنان را هم به قعر جهنم فرستادند.
حالا نوبت مرحب پهلوان و شجاع بود که به خونخواهى برادرش بیاید...
هنگامی که مرحب علی علیهالسلام را دید به سویش شتافت و زمانی که مشاهده کرد حضرت او را بزرگ و با اهمیت نمیبیند ناراحت شد و برایش بسیار سنگین تمام شد...
جلو میآمد و در حالی که میگفت:
من کسی هستم که مادرم مرا مرحب نام نهاد.
اسدالله علیهالسلام به پیش میآمدند و فرمودند:
من کسی هستم که مادرم مرا حیدر نامید...
صحنه عجیبی بود...
بیچاره از ترس آنچه که دایهاش او را منع نموده بود فرار میکرد...
بله منع جنگ با علی را میگویم...
ابلیس در چهرۀ دانشمندی از دانشمندان یهود بر او مجسّم شد و گفت:
-مرحب کجا میروی؟
+این جنگجو خود را حیدر میخواند!
-مگر حیدر کیست؟
+دایهام مرا از رزم با مردی به نام حیدر بیم میداد و میگفت: او تو را خواهد کشت...
-ننگ بر تو!
تو سخن زنان را میپذیری در حالی که آنان بیش از آنچه درست بگویند به خطا میروند. حیدر در جهان فراوان است...
اینک بازگرد شاید تو او را از بین ببری. پس اگر او را کُشتی بر قوم و قبیلهات سَروَری و آقایی مییابی و من پشتیبان تو میباشم.
به مقدار زمان دوشیدن شیر از شتر بود که مرتضی ضربتی بر او وارد کرد و مرحب با صورت بر زمین افتاد و یهودیان در حالی که میگفتند مرحب کشته شد، مرحب کشته شد، مشغول فرار بودند...
امیرالمومنین علیهالسلام در کنار قلعه قموص که بزرگترین، شدیدترین و استوارترین قلعه خیبر بود بودند که مردی ضربه ای وارد کرد و سپر از دست مبارک افتاد و ناگزیر حضرت علی علیهالسلام دری که نزدیک قلعه بود، سپر خود قرار دادند و پیوسته با آن جنگیدند تا آنکه قلعه را به دست او مفتوح دیدند و مژده فتح خیبر را برای پیامبر فرستادند...
فتح سرنوشتساز خیبر به دست امیرالمومنین علی علیهالسلام بعد از فرار خلیفه اول و دوم از معرکه جنگ به گواه راویان متعددی سینه به سینه و نسل به نسل به ما رسیده است...
صابر خراسانی, محمد حسین پویانفر16150669290609168691675.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
هر کــــس گره افتــــاد به کــــارش
خبــــر کنید،روضــــه بــــه نــــام
بـــــاب الحوائج است...
یــــا بـــــاب الحوائج ادرکــــنی🌱
‹ بابحِطّة ›
بیست و پنج رجب شهادت امام موسی بن جعفر است
« السلام علی الساق المرضوض بحلق القیود » يک جمله بس است.
رض در لغت چیست؟ رض يعنی كوبيدن. چيزی كه كوبيده شد؛ مرضوض است.
حالا هفت سال آهن روی اين پا با اين استخوان چه میکند؟ آن هم كجا؟ في ظلم المطامیر. مطموره چيست؟ آن گودالهایی كه زير زمين میكَنند اسمش مطموره است. زندان گودال زير زمين بود...
- آقا وحید خراسانی