هیهات از کربلا...
که هر چه در طاق آسمان بود بر زمین ریخته!
مَه و مهتاب، نجوم دب اکبر و اصغر، ستارگانِ بی شمار ز هم پاشیده!
از داغ خورشید، ستاره ها نالان به هر طرف روانند.
و این ظلمت است که جهان را دریده!
آه چه محشر عظماییست...
در علقمه یکی با عمود آهنین مهتاب را نشانه رفته، در گودالِ قتلگاه یکی آفتاب بر سر نی مینشاند.
کمی آن طرفتر هر می پرست بادهنوشی چیزی به یغما می برد؛ یکی معجر و خلخال دیگری هم گوشواره ز گوش نجم هاشمی میکشد!
جماعتی گرگ صفت پرده از حریم آسمان دریدهاند! و در این میان دختران آفتابند که به آب دیده آتش این مصیبت را خاموش میکنند.
ستاره ها صف به صف یکی با صلابتتر از دیگری به سوی شامِ بلا عازمند.
در هر منزل زینب نجم پر فروغ هاشمیون، این عقیلةالعرب با چشمانی دوخته شده به کهکشانی بر نیِ نشسته با تیغ برّان کلامش ز خوک صفتانی شکم باره جان میگیرد...
فَمَهلاً مَهْلا یٰا ابْنَ الطُلَقٰا و الله که تا ابد و دهر نور محشر دشت نینوا خاموش نشود و خون حسین بجوشد و محبتش در دلها رخنه کند...
#فاء_باء