‹ اختلاف آفتِ اندیشه، اخلاقی، سیاسی ›
« اختلاف، نابودكننده انديشه است.»
امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه، حکمت ۲۱۵
‹ قدرت و تجاوزکاری، اخلاقی، سیاسی ›
« كسی كه به نوایی رسيد تجاوزكار شد.»
امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه، حکمت ۲۱۶
‹ دگرگونی روزگار و شناخت انسانها، اخلاقی، علمی ›
« در دگرگونی روزگار گوهر شخصيت مردان شناخته می شود.»
امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه، حکمت ۲۱۷
‹ حسادت آفتِ دوستی، اخلاقی، اجتماعی ›
« حسادت بر دوست، از آفات دوستی است.»
امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه، حکمت ۲۱۸
‹طمع آفتِ اندیشه ، اخلاقی ›
« قربانگاه انديشه ها، زير برق طمع هاست. »
امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه، حکمت ۲۱۹
‹ عدالت در قضاوت، اخلاقی، قضایی ›
« داوری با گمان بر افراد مورد اطمينان، دور از عدالت است. »
امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه، حکمت ۲۲۰
‹ آینده دردناک ستمکاران، اخلاقی، سیاسی›
« بدترين توشه برای قيامت، ستم بر بندگان است. »
امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه، حکمت ۲۲۱
‹ بیتوجهی به بدی بدکاران، اخلاقی، اجتماعی›
« خود را به بی خبری نماياندن و چشم پوشی از بهترين كارهای بزرگواران است. »
امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه، حکمت ۲۲۲
مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ضمن خطبه ای فرمودند:
در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که خدیجه هم در آن بود و من سوّمین آنان بودم.
أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشَمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ صلی الله علیه و آله
من نور وحی و رسالت را میدیدم، و بوی نبوّت را میبوییدم من هنگامی که وحی بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرود میآمد، ناله شیطان را شنیدم،
گفتم ای رسول خدا، این ناله کیست؟
گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود:
إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ وَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ
علی! تو آنچه را من میشنوم، میشنوی، و آنچه را که من میبینم، میبینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر میروی..
📜نهج البلاغه ص ۴۱۷
‹ بابحِطّة ›
امامزمانفقطامامِجمعههانیستکهفقط ؛ جمعههایادشمیکنیم 💔 . .
عیسی با آن دم مسیحایی شاگرد جنابشان بوده؛
و شاگرد حتی اگر ماهی شود در بحرِ وجود استاد راه به انتها نخواهد برد!
از این روست که دمِ عیسی فقط جسد را زنده میکرد،
و چه بسیارند اجساد دارای حیات...
و استادی که نَفَسِ مُحیی از پدران شریفش به او به ارث رسیده، به معنای حیات سرمدی، حیات می بخشد...
که عینالحیات است برای بحبوحهی مرگ بشریت...
مرگِ دل و روح
مرگِ حقیقی
که جهان را به ظلمت مطلق فرو خواهد برد!
و عقل سلیم میداند در بر هر ظلمت فساد است...
آنقدر در تاریکی دل ها بمانیم که به عین قوم لوط را ببینیم، بنی اسرائیل را ببینیم...
آنگاه است که میخوانیم
اللهم اَحیِ بهِ عِبٰادَک
#فاء_باء
.
اباعبدالله سر سجاده مشغول عبادت است.
در پنجاه سالگی موهایش رو به سفیدی گذاشته.
خبری می آورند.
چهارمین دختر به دنیا آمد .
.
فرزندش را بغل کرد و
اذان و اقامه درِ گوشش گفت .
نامش را گذاشت رقیه .
در چشم هایش خیره شد ،
تمامش را دید تمام رنج ها ،
مصیبت ها ...
.
در چشم هایش خیره شد ،
با همان صدای خسته صدایش کرد ،
يا أبتاه! مَن ذا الذي قطع وريدك؟
بابا،کی ...
.
و رقیه شبیه ترین است به حسین .
و حسین رقیه ایست
و رقیه حسینی.
@BabHete