کسانیبهامامزمانشان
میرسندکهاهلِسرعتباشند ،
قافلهٔحسینیمنتظرکسینمیماند !
-شهیدمرتضیآوینی ؛
-بَند ِاُو🌼؛
_
شبایی که ماه کامله نگاه کردن به ماه و صحبت کردن با شما چقدر بیشتر کیف میده !
به این فکر میکنم شاید ماهی ُکه ما می بینیمُ ، شماهم به تماشاش نشسته باشی :))))
نمیدونم . . شاید داری از مدینه نگاهش میکنی .. شایدم از نجف و سامرا یا مشهد.. ؟
اما فکر میکنم این شب جمعه ای از کربلا شاهد ماه کامل باشید .. گرچه که با وجود قمر کربلا هیچ ماهی قابل تماشا نیست !
اما خلاصه که آقا جان هرکجا هستید مارو از دعای خیرتون فراموش نکنید : ) / ماه پشت ابر من یک شبم بیرون بیا . .
-بَند ِاُو🌼؛
-غیرازوصالرویتوماراخیالنیست ، غیرازخیالرویتوماراوصالنیست !
-بیا ، کهجانمرابیتونیستبرگحیات ..
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵
حسن آقا حسین خانی سلامِ مجدد.
بنده مجدد یادِ قِرهایِ ریز و هنرمندانهیِ کمرِ مبارکِ جنابعالی با شلوارک افتادم، یادِ یه شخصِ دیگه هم افتادم دوست دارم برایِ مردم تعریف کنم تا بدونن دانهیِ فلفل و خالِ مَه رویان چه تفاوتهایی داره..
خدا رحمت کنه شاعرِ سوخته دل و بُرّان قلمِ اهل بیت، مرحومِ منزوی رو..
بسیاری از اشعارِ اهلبیت و روضههایی که هرسال میخونید رفقا بدونید که سرودهیِ مرحومِ منزویست که مشهورترینش اینه که سرود منزوی هرگز مَزَن بیهوده لافِ عاشقی! این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است..
با اعمالِ زشت خودم و قِرِ شما فهمیدم منزوی چه بیتی سرود. به هر حال.
یکی رفت به دیدارِ پسرِ مرحوم منزوی.
به پسرش گفت آقا خدا پدرت رو رحمت کنه و با سیدالشهدا محشور باشه. مدتهاست دارم فکر میکنم رمزِ سوزِ اشعارِ پدرت چیه؟ چی داشت که چنین پر سوز و گُداز می نوشت؟
حسن آقا و همه قِردهندگان و فحاشانِ ایامِ ربیع ببین منزوی چی بود مثلِ او بشن. بار بردارید از رویِ دوشِ اباعبدالله! متاسفانه بار شدید رویِ دوشِ ارباب و ماشاءالله همتونم نونِ سیدالشهدا رو خوردید و یکم سنگین وزن و فَربِه شدید و بارِ سنگینی تحمیل به این دستگاه کردید..
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵
پسرِ مرحوم منزوی گفت پدرم وقتی میخواست شعری برایِ اباعبدالله بگه، خودش رو وسطِ دشتِ کربلا تصور میکرد! یه بار میخواست برایِ حضرترقیه"سلاماللهعلیها" شعری بگه، به بیابان رفت!
بیابان چرا؟
گفت چندین مرتبه رویِ این خارهایِ بیابان دَوید! آقا راه نرفت! دَوید! چون فرار با دویدن همراهه و چون دَویدن گامش دَفعَتاً هست این خار با دردِ بیشتر به پا میره..
چندین بار دوید! تا بتونه حس کنه وقتی در حالِ فرار خار به پا میره چه حسی داره..
وقتی پاهاش پر از خار شد نشست گریه میکرد و برایِ حضرترقیهسلاماللهعلیها" شعر سرود و در اون شعر از خارهایی که به پاش رفت با احساسی که پیدا کرده بود حرف زد..
جمع کنین خودتون و کاسه کوزه تون رو..
امیرالمومنین فرمود گناه کوچیک و بزرگ نداره چون جفتش نافرمانیِ خداست!
ابلیس هم یهویی ما رو منحرف نمیکنه و به مرور انحراف حاصل میشه.
امسال به گناهِ رقص، احتمالا چند وقت دیگه شات هایِ شراب رو پر میکنین و شات ها رو میزنین بهم و میگید میگن رفته جهنم!
نه آقای مبهوت شراب گناهه! رقص گناه نیست؟ گناه با گناه مگه فرق داره؟
جمع کنین کاسه کوزه تون تا ما رو مگسی نکردید و کاسه کوزه رو رویِ سرتون نشکستیم..