eitaa logo
بنده امین من
5.4هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
4هزار ویدیو
61 فایل
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨ 🔹ان شاالله در این کانال، مفاهیم تربیتی هفت سال دوم، یعنی دوران بندگی را تقدیم خواهیم کرد. 🔹اجرای جدول فعالیتی جهت نهادینه کردن رفتار صحیح در فرزند و ... ✔️کانال اصلی👇 @Javaher_Alhayat
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ گردان قاطرچی‌ها ✍ داوود امیریان 📖 قسمت ۳۱ سیاوش دوباره امید در دلش روشن شد و پرسید: ــ «چه‌طوری؟ سوار قاطرها می‌شیم؟» همه خندیدند. یوسف سر تکان داد و گفت: ــ «آره، لباس کابویی می‌پوشیم و می‌زنیم به دشت و جاده! نه پسر جان، قراره همگی سوار قطار بشیم. کلی راهه!» قرار شد فعلاً چادر بزنند و شب را در آن بگذرانند. سیاوش جیم شد و رفت سر وقت قاطرها. دیگران تیرک‌های فلزی را در زمین فرو کردند و چادر برزنتی کرم‌رنگ را سرپا کردند. هنوز کارشان تمام نشده بود که سیاوش لنگان‌لنگان آمد. سر تا پایش خیس و گِلی بود و جای سُم یک قاطر روی باسنش، مثل اثر انگشت، نقش بسته بود! همه بی‌آنکه سؤالی بپرسند، فهمیدند که سیاوش اولین تجربه‌ی شیرینش را با قاطرها پشت سر گذاشته است! --- سرنشین ماشین‌هایی که در حال نزدیک شدن به اندیمشک بودند، صحنه‌ی عجیبی را کنار جاده‌ی آسفالته می‌دیدند. راننده‌ها سرعت ماشین‌شان را کم می‌کردند تا بهتر و دقیق‌تر آن کاروان عجیب را دید بزنند. هفت رزمنده، سوار بر قاطر و پنج قاطر دیگر که با طناب به قاطر آخری وصل شده بودند، همه را به تعجب وامی‌داشت. سیاوش سوار قاطر چموش، گر و کچل لج‌بازی بود که اسمش را گذاشته بود کوسه‌ی جنوب! کوسه‌ی جنوب، تمام شیرین‌کاری‌ها، خوبی‌ها و بدی‌های قاطرها را با هم جمع کرده و انگشت‌نما شده بود. هم گاز می‌گرفت، هم جفتک‌های سهمگین و کوبنده نثار این و آن می‌کرد و هم کله‌های معرکه‌ای پرت می‌کرد که اگر به موجود زنده‌ای اصابت می‌کرد، طرف همان‌جا ضربه‌ی مغزی می‌شد! و سیاوش، دست روی همین قاطر گذاشته و برای سواری انتخابش کرده بود. پشت سر کوسه‌ی جنوب، حسین سوار بر جفتک‌آتشین هیهی می‌کرد و از سر و صداهایی که جفتک‌آتشین از پشت خود درمی‌آورد، حسابی کفری و عصبانی بود. از زمانی که از پادگان دوکوهه بیرون زده بودند، جفتک‌آتشین بیست‌ودو بار دمش را بالا برده و امواج بدبوی طوفنده‌ای به عقب شلیک کرده بود! در اصل، او اسهال گرفته بود و هیچ‌جور هم شکمش بند نمی‌آمد! پشت سر جفتک‌آتشین، اکبر خراسانی، سوار گنده‌بک، بالا و پایین می‌پرید و عق می‌زد. چند بار جفتک‌آتشین ناغافل دمش را بالا گرفته و امواج بدبوی طوفنده‌اش را به سر و بدن او شلیک کرده بود. اکبر، گریه‌اش گرفته بود. قاطرش، یقور و هیکلی اما بسیار بی‌خاصیت و تن لش بود. مدام خسته می‌شد، سر و صدا می‌کرد و اکبر مجبور می‌شد پیاده شود و پا به پای او برود تا خستگی گنده‌بک رفع شود. علی، سوار قاطر درب‌و‌داغونی بود که سیاوش اسمش را گذاشته بود قزمیت! ادامه دارد... @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ 🏠 یک خانه کتاب 📗 قسمتی از پول تو جیبی‌هایتان را برای یک خرج مهم‌تر نگه‌ دارید. @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
علی ظهریبانپیشنهاد ابوسفیان.mp3
زمان: حجم: 10.6M
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ 🔴ماجرای پیشنهاد ابوسفیان به امام علی(ع) 🔵ابوسفیان به امام علی(ع) گفت: دست دراز کن تا با تو بیعت کنم و تو را رهبر بعدی مسلمین کنم. امام علی(ع) که از نیت ابوسفیان با خبر بود به او گفتند...🤔🧐 (ع) @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ برای پیروزی توی هر چیزی، به کارت میاد✅ از پیروزی توی درس و مشق گرفته تا پیروزی توی خودسازی و تربیت نفس و.... خلاصه هر چیزی که میخوای توش پیروز بشی‼️ 🎆💕 @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─