eitaa logo
بنده امین من
5.4هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
4هزار ویدیو
61 فایل
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨ 🔹ان شاالله در این کانال، مفاهیم تربیتی هفت سال دوم، یعنی دوران بندگی را تقدیم خواهیم کرد. 🔹اجرای جدول فعالیتی جهت نهادینه کردن رفتار صحیح در فرزند و ... ✔️کانال اصلی👇 @Javaher_Alhayat
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ ولادت با سعادت شمس‌الشموس علی بن موسی الرضا علیه‌السلام مبارک باد 🌺 @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄━━•●❥-🌤بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم🌤-❥●•━━┄ ✍ داوود امیریان ◾️قسمت ۳۵ سیاوش، علی، حسین، مش‌برزو، کربلایی و اکبر خراسانی هم سوار واگن شدند. یکی از کارگرها می‌خواست در کشویی را ببندد که یوسف پایش را جلو گذاشت و گفت: — «چه‌کار می‌کنی عموجان؟ درو نبند!» — «درو نبندم که نصف شب می‌افتید بیرون. فکر قاطرها باشید، می‌پرند بیرون، ناکار می‌شن!» — «حواسمون هست. اگه در بسته باشه، از بوی قاطرها خفه می‌شیم.» — «خود دانید. از من گفتن؛ اما هرچی جلو برید، هوا سردتر می‌شه. حواستون باشه نچایید و سینه‌پهلو نکنید.» قطار با چند بوق کش‌دار راه افتاد. مردم با هیاهو دست تکان می‌دادند. سیاوش با ذوق و شوق برای همه دست تکان می‌داد. قاطرها در گوشه‌ی واگن به هم چسبیده بودند و نفس‌نفس می‌زدند. مش‌برزو یک عدل کاه را باز کرد و جلوی قاطرها ریخت تا مشغول شوند. یوسف همراه علی و اکبر خراسانی چند پتو را چسبیده به دیواره‌ی چوبی پهن کردند تا روی آن استراحت کنند. مش‌برزو پوتین‌هایش را کند و کنار یوسف نشست. بوی گربه‌مرده به‌سرعت بلند شد. همه دماغ‌شان را گرفتند. مش‌برزو با خجالت گفت: — «این پاهای وامونده شده بلای جونم. هر دوا و درمونی که بگید کردم، اما بوش نمی‌ره که نمی‌ره!» — «بهتر نیست دوباره مشما بکشی به پاهات؟» مش‌برزو پاهایش را در دو کیسه‌ی پلاستیکی کرد و لبه‌اش را گره زد. سیاوش با ناراحتی گفت: — «حسین‌آقا، جفتک آتشین داره خراب‌کاری می‌کنه!» هنوز «جفتک آتشین» کارش را تمام نکرده بود که عقاب، کوسه و رئیس بزرگ هم بدون خجالت به او پیوستند. حسین آهی کشید و گفت: — «خدا به دادمون برسه. هنوز کار اصلی‌شون رو نکردن!» یوسف تا آن زمان فکر می‌کرد بدترین خاطره‌ی زندگی‌اش ۱۸ ماه دوران بیمارستان پس از مجروحیتش است؛ اما آن ۱۸ ساعتی که با قاطرها سوار قطار شد تا به مقصد برسند، بدترین خاطره و کابوس زندگی‌اش شد! هنوز چند ساعت از حرکتشان نگذشته بود که قاطرها شروع کردند به سروصدا و خالی کردن شکم‌شان. چنان بوی گندی بلند شد که بوی پای مش‌برزو در برابر آن، مانند نسیمی کم‌جان در برابر طوفانی کمرشکن به حساب می‌آمد. سیاوش که تا آن زمان این چیزها را ندیده بود، پشت‌سرهم عق می‌زد و بالا می‌آورد. وقتی آخرین قاطر صدای ناجوری از خودش درآورد و سرگین گنده و بدبویی بر کف واگن انداخت، سیاوش در اوج بدبختی و یأس جیغ زد: — «این بی‌پدر و مادرها انگار با هم مسابقه گذاشتن! انگار به عمرشون دستشویی نرفتن و صبر کردن بیان این‌جا خودشون رو راحت کنن!» حتی حسین بداخمو و عصبی هم از این حرف سیاوش به خنده افتاد. قاطرها هم با خیال راحت سروصدا می‌کردند و فضای «عطرآگین» را معطرتر و خوشبوتر می‌کردند... ادامه دارد... @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ 🟡 | خلیج‌فارس خونه ماست کارتونیست: فرشاد خسروی @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ 🟡 راز سنگ مزار امام رضا علیه‌السلام 🔸 در سال ۵۱۶ هجری قمری، یعنی نزدیک به ۹۳۰ سال پیش، سنگ مزار امام رضا علیه‌السلام با مرمر سفید در یزد ساخته شد. روی آن با خط کوفی جملاتی نوشته شد که نشانه‌ای از اولین آثار معماری اسلامی بودند. 🔸 اما با گذشت قرن‌ها، مخصوصاً در زمان آشوب‌های دوره‌ی سالار در قرن سیزدهم هجری، خیلی از وسایل حرم از بین یا به تاراج رفتند. در این میان، سنگ مزار هم ناپدید شد و سال‌ها هیچ خبری از آن نبود. @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ ❗️گاهی دلم برای آینده تنگ می‌شود! برای لحظاتی که هنوز نیامده … مثلاً آن لحظه‌ای که چشمم به زیبا‌ترین سازۀ طلایی جهان می‌افتد و سینه‌ام پر می‌شود از عطر صحن و سرای امام رضا جان! دلم پر می‌کشد برای آن لحظۀ ناب … @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
674.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄ وقتی مهمون میاد شب امتحان ولی نمیره😂😂 @Bandeyeamin_man ─━━━✣✦━♥️━✦✣━━━─