eitaa logo
لونا🌙🎀
28 دنبال‌کننده
42 عکس
29 ویدیو
0 فایل
یه دیلی کوچیک و خودمونی،شایدم یه دفترچه خاطرات🌿:) من؟ @Baran02012
مشاهده در ایتا
دانلود
یه خانم امریکایی ماجرای زندگیش رو این طور تعریف می کنه که وقتی توی خیابون قدم می زدم موهام آرایش خاص داشت و لباس هام رو به دقت انتخاب کرده بودم بوی عطرم همه جا رو پر میکرد و با هر حرکت بدن چشم ها به طرفم می چرخید؛ در یک کلام ملکه ی خیابان بودم در مقطع دانش آموزی موفق بودم و برای ورود به دانشگاه میتونستم از چند بورس تحصیلی استفاده کنم. همزمان با دانشجویی روزنامه نگاری هم میکردم به دلیل تعصبات مذهبی به شهرها و ایالت های مختلف می رفتم و مردم رو به مسیحیت دعوت میکردم به ترم به اشتباه به واحد درسی انتخاب کردم و به دلیل مسافرت به او کلاهاما با دو هفته تأخیر از موضوع مطلع شدم هیچ راهی جز شرکت توی کلاس اون درس نداشتم. عدم حضور توی کلاس مساوی بود با محرومیت از بورس تحصیلی این در حالی بود که هیچ علاقه ای به اون درس نداشتم نگرانی این خانم وقتی زیادتر میشه که می فهمه اکثر دانشجوهای اون کلاس مسلمان و عرب هستن همراهی با عرب های مسلمان که دین اون ها رو ساختگی و جعلی می دونسته براش آزاردهنده بوده دو شبانه روز با ناراحتی و اضطراب فکر میکنه و در آخر هم شوهرش قانعش میکنه که شاید اراده خدا تو رو برای به مأموریت برگزیده باشه برو و اون ها رو به مسیحیت دعوت کن با این انگیزه به دانشگاه برمی گرده از همون روزهای اول با هر بهانه ای با دانشجوهای مسلمان گفت و گو می کنه و از اون ها میخواد که با تبعیت از مسیح خودشون رو نجات بدن او خودش تعریف می کرد که اون ها با احترام به حرف هام گوش می دادند؛ ولی درباره تغییر دین، تسلیم نمی شدند. برای همین راه دیگه ای به ذهنم رسید. تصمیم گرفتم
با کتاب های خودشون، باطل بودن عقایدشون رو ثابت کنم به نسخه قرآن و چند تا از کتابهای اسلامی رو از دوستم خواستم او قرائت قرآن رو شروع میکنه و بعد در فاصله به سال و نیم پانزده کتاب اسلامی رو مطالعه میکنه و دوباره به قرائت قرآن مشغول میشه. در این مدت هر چیزی که میتونسته بهانه ای برای ایراد و اشکال باشه رو یادداشت میکنه. اما به مرور زمان دچار سوالات و ابهامات بیشتری میشه ناخودآگاه ذهنش با موضوعاتی درگیر میشه که تصورش رو هم هم نمی کرده آرام آرام تغییراتی در رفتارش پیدا میشه دیگه به پارتی ها نمیره و مشروبات الکلی روکنار میذاره گوشت خوک نمیخوره و سعی میکنه توی مهمونی های مختلط شرکت نکنه او می گفت: شوهرم فکر می کرد من با مرد دیگه ای رابطه دارم نمیتونست بپذیره که این همه تغییر در من رخ بده با وجود این همه تغییر او هم چنان مسیحی بود. یه روز چند نفر مسلمان به سراغش میان او می گفت: وقتی در خونه رو باز کردم دیدم چند نفر مسلمان عرب روبه روی من ایستاده ان اون ها گفتن ما انتظار داشتیم شما مسلمان بشین گفتم من مسیحی ام و هیچ تصمیمی برای تغییر دینم ندارم با این وجود شروع به صحبت کردیم. هرچه پرسیدم اون ها با اطمینان و تسلط پاسخ دادن به هیچ وجه حرف های عجیب من درباره قرآن رو مسخره نکردن و از انتقادهای تند من به اسلام ناراحت و عصبانی نشدن اون ها می گفتن که معرفت گمشده مؤمن هست و سؤال یکی از راه های رسیدن به معرفته وقتی اون ها رفتن احساس کردم درونم اتفاقی رخ داده تا این که ۲۱ می ۱۹۷۷ مقابل به روحانی این کلمات رو تکرار کردم أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمداً رسول الله .
وقتی او علناً از مسلمون شدنش حرف زده و حجاب رو انتخاب کرده موضوع طلاق هم به طور جدی مطرح میشه او با وجود علاقه به همسرش قبول کرد که تنها زندگی کنه و با حضور بچه هاش دلگرم باشه پسر و دخترش رو خیلی دوست داشت و میدونست طبق قانون حق نگهداری بچه ها رو داره ولی قاضی گفت که به دلیل تغییر دین نمی تونه از بچه ها نگهداری کنه. قاضی وقتی با اعتراض او مواجه شد، به او بیست دقیقه فرصت داد تا بین بچه ها و دین جدید یکی رو انتخاب کنه بچه ها شاه کلیدی که گفتم این جاست. عزم راسخ و همت والا انسان ها رو به اوج میرسونه او در مقابل قاضی یاد آیاتی افتاد که داستان امتحان حضرت ابراهیم رو نقل می کنه از خودش می پرسه چه قدر توی ایمانت صادقی؟ و با تمام وجود حس میکنه که باید ابراهیم وار فرزندانش رو با دست خودش به قربانگاه بندگی ببره می خواسته ضجه بزنه و اشک بریزه اما سکوت میکنه و سعی میکنه از خودش ضعفی بروز نده زنی که حتی برای به روز نمیتونسته از بچه هاش جدا بشه باید اونها رو رها می کرد او که بعداً اسمش رو به آمینه سلما تغییر داد، میگه: با تمام وجود به خدای بزرگ رو کردم واقعاً غیر از خدا هیچ کس رو نداشتم و میدونستم جز او کسی نمی تونه از بچه هام حمایت کنه تصمیم گرفتم تا دست از راه خداوند برندارم و در آینده به فرزندانم نشون بدم که تنها راه سعادت، راه خداونده امینه میگه: «از دادگاه بیرون اومدم اما می دونستم زندگی بدون بچه هام بی نهایت تلخ و درد اوره
و درد آوره احساس می کردم از قلبم خون میریزه اما مطمئن بودم تصمیم درستی گرفته ام. جز ذکر خدا هیچی نمی تونست آروم کنه تنها و درمانده می رفتم و آیه ۱۶۲ سوره آل عمران رو می خوندم أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضَوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخْطِ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَمُ و بنْسَ الْمَصِيرُ(آیا کسی که رضایت و خشنودی خداوند را برگزیند مانند کسی است که خشم خدا را بخواهد و در جهنم جای گزیند؟) او بعد از مسلمان شدن انسانی دیگر بود و با توجه به قابلیت ها و تجربه اش در فعالیت های تبلیغی عده زیادی در امریکا و جهان رو هدایت کرد. او به اطراف امریکا می رفت و در ایالت های مختلف و شهرهای گوناگون درباره اسلام سخنرانی می کرد. در این حال از خانواده اش هم غافل نبود. او میگه: برای همه ی اعضای خانواده کارت تبریک میفرستادم و جملاتی زیبا از آیات و احادیث را بدون ذکر منبع برای آنها می نوشتم تلاش امینه بی نتیجه نموند و بعد از مدتی اتفاقاتی غیر قابل تصور در زندگی او رخ میده مادر بزرگش تمایل خودش رو برای مسلمان شدن اعلام میکنه و بعد پدر مادر و خواهرش شیرین تر از همه زمانی بوده که شوهرش به او تلفن زده و میگه ترجیح میده تا دخترشون مثل مادرش باشه و اسلام رو انتخاب کنه و به خاطر همه اتفاقات گذشته ازش عذرخواهی میکنه... بچه ها لذت های این چنینی با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست. این لذت رو امینه چشیده که میگه: با همه اتفاقاتی که برام رخ داده بود، شوهرم رو بخشیدم من مزد خودم رو گرفته بودم و همه کسانی که روزی من رو با اون وضع طرد کرده بودن خودشون به حقیقت رسیدن و حالا فرزندان دلبندم هم در کنارم بودن.
امینه که روزی به خاطر حجاب از کار اخراج شده بود، حالا رئیس جمعیت بین المللی زنان مسلمان بود و دائم از این ایالت به ایالت دیگه و از این کشور به اون کشور می رفت و پروژه های جدید اجتماعی و دینی رو افتتاح می کرد و برای مردم سخنرانی می کرد. زنی که یه روز همه و حتی خانواده اش او رو طرد کردن و جایی برای سکونت نداشت، حالا مورد توجه همه بود و مردم از نقاط دور و نزدیک با شوق و محبت پای صحبت هایش می نشستن همه این موفقیت ها نتیجه استقامت در راه خدا بود:)))
لونا🌙🎀
امینه که روزی به خاطر حجاب از کار اخراج شده بود، حالا رئیس جمعیت بین المللی زنان مسلمان بود و دائم ا
اره نتیجه استقامت در راه خدا اینه...لذت های این چنینی با هیچ چیزی قبل مقایسه نیست
سلاام💕 به اولین تقدیمی من خوش اومدید☁️ میخوام به خانومایی که اینجا ان چندتا عکس با وایب و حس حال خودتون وکانالتون و یه آهنگ تقدیم کنم✨ بعد از فور کردن پیام، تگ روبفرست اینجا ظرفیت؟