عملیات مهندسی؛ نقطهی عریان شدن ماهیت مجاهدین خلق
در تاریخ سازمان مجاهدین خلق، رخدادهای خونین بسیاری ثبت شده است، اما «عملیات مهندسی» از سیاهترین صفحات کارنامهی این گروه به شمار میآید. این عملیات در اوایل دههی ۶۰ و در اوج رویارویی مسلحانهی سازمان با جمهوری اسلامی، هنگامی که سازمان در موضع ضعف قرار گرفت، اتفاق افتاد. روش آنها در این عملیات، ربودن نیروهای کمیتهها و پاسداران، بازجوییهای همراه با شکنجههای وحشیانه و در نهایت قتلهای فجیع بود و هدف اصلی آن، ضربه زدن به قلب نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بود.
شرح شکنجهها و جنایتهایی که در جریان این عملیات رخ داد، هنوز هم لرزه بر اندام میاندازد؛ از مثله کردن گرفته تا آتش زدن و قتلهای بیرحمانهای که حتی بسیاری از همپیمانان بعدی سازمان نیز از بیان آن ابا داشتند. این رخداد نشان داد که در منطق سازمان، هدف، هرچه که باشد، بهراحتی وسیله را توجیه میکند.
ادامه👇
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
عملیات مهندسی؛ نقطهی عریان شدن ماهیت مجاهدین خلق در تاریخ سازمان مجاهدین خلق، رخدادهای خونین بسیار
در همان سالها، برخی چهرههای سیاسی و حتی روحانیون برجسته، این بحث را مطرح میکردند که اگر با مجاهدین خلق در سالهای آغازین انقلاب، با مدارا برخورد میشد، این سازمان میتوانست با جریان اصلی نیروهای انقلابی همراه شود و امکان ادغام و مدیریت آنها میسر میشد. نقل قولی هم از شهید بهشتی وجود دارد که سازمان در ابتدای کار، «قابل هدایت» بود. اما تاریخ نشان داد که این امکان، بیشتر به یک فرضیه شبیه بود تا یک واقعیت؛ زیرا روح و روان رهبران و بدنهی اصلی سازمان، سالها پیش در نتیجهی تمرکز افراطی بر مبارزهی مسلحانه، زندگی مخفی و کشتارهای کور، دچار نوعی آلودگی و قساوت ساختاری شده بود. این آلودگی شاید در ابتدای اختلافات با جمهوری اسلامی چندان آشکار نبود، اما در جریانات مختلفی، از جمله «عملیات مهندسی»، در ترورها و بمبگذاریهای شهری و بعدها در دوران استقرارشان در عراق و همکاری با صدام و رفتارهای وحشیانه و عجیب با اعضای خود، به وضوح چهرهی واقعیاش را نشان داد.
به بیان دیگر، تعارض انقلاب اسلامی با مجاهدین خلق، مسئلهی «اگر» نبود، بلکه مسئلهی «چه وقت» بود. تضاد سرنوشتسازی که دیر یا زود، باید عیان میشد و پنهان شدن عوامل سازمان در ارگانهای حساس از آغاز انقلاب اسلامی نیز گواه همین مطلب بود که خود سازمان نیز به خوبی به این موضوع توجه داشت.
#مجاهدین_خلق
@Barlabeietarikh
شام بسیار خوبی آوردند، خیلی طول کشید. حاکم شهر میلان هم که مرد بسیار گنده و سر بسیار بزرگی دارد، ریش از گلو درآمده، چیز غریبی است؛ سرش واقعاً بهقدر یک خر است، آن هم بود. دهن پادشاه و ولیعهد ایتالیا و اَمِده همه بوی بد میداد، دهن فرنگیها همه بدبوست.
سفر اول فرنگ-ایطالیا، میلان
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
تصویری جالب از انتهای دیوار چین #متفرقه @Barlabeietarikh
دیوار چین طول بسیار زیادی دارد. بر اساس آخرین اندازهگیریهای دقیق اداره میراث فرهنگی چین در سال ۲۰۱۲، طول کل دیوار چین همراه با شاخهها، دیوارهای فرعی و بخشهای طبیعی (مانند کوهها و رودخانهها که بخشی از سیستم دفاعی محسوب میشدند)، حدود ۲۱٬۱۹۶ کیلومتر است.
این دیوار در دورههای مختلف (بهویژه سلسلههای چین، هان و مینگ) ساخته و بازسازی شد. طول بخش اصلی که بیشتر امروزه شناخته میشود و در دوران مینگ ساخته شده، حدود ۸٬۸۵۰ کیلومتر است.
@Barlabeietarikh
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✦ دیوار برلین: یادگارِ یک شکست ایدئولوژیک
پس از جنگ جهانی دوم، برلین قرار بود به نمایشگاهی کوچک از دو ایدئولوژی بزرگ جهان بدل شود: سرمایهداری لیبرال در غرب و کمونیسم شوروی در شرق. تصور این بود که هر کدام از این دو بخش، الگویی عینی از کارآمدی مکتب خویش به دست دهند.
اما واقعیت برای شوروی بسیار تلختر از پیشبینیها بود. برلین شرقی، که باید ویترین سوسیالیسم باشد، به سرعت به صحنهای از فقر، کمبود و نارضایتی عمومی بدل شد؛ در مقابل، برلین غربی با رشد اقتصادی، آزادیهای اجتماعی و رونق نسبی، نگاهها را به خود جلب کرد. این تضاد، خود به خود بزرگترین تبلیغ علیه بلوک شرق بود.
نتیجه؟ میلیونها نفر از شرق به غرب گریختند. شوروی برای جلوگیری از فروپاشی کامل، در ۱۳ اوت ۱۹۶۱ به دیوارکشی متوسل شد؛ دیواری که نه برای دفاع از یک ملت، که برای محبوسکردن شهروندان خود ساخته شد.
اوج تحقیر زمانی بود که جان اف. کندی، رئیسجمهور آمریکا، در ۱۹۶۳ به برلین غربی رفت و در سخنرانی مشهورش با جملهی «Ich bin ein Berliner» (من یک برلینی هستم)، این دیوار را نماد شکست و استیصال کمونیسم معرفی کرد و گفت: «آزادی، مشکلات زیادی دارد و دموکراسی، بینقص نیست اما ما هرگز مجبور نشدیم برای نگه داشتن مردم دیوار بکشیم!»
دیوار برلین در حقیقت نشانهای بود از ناتوانی یک ایدئولوژی در رقابت آزاد با دیگری.
#دیوار_برلین
#شوروی
#آمریکا
#کمونیسم
@Barlabeietarikh
⚔️ فرماندهان نظامی بزرگ | بخش دوم: نادرشاه افشار (۱۷۴۷م)
وقتی نام نادرشاه افشار به میان میآید، نخستین چیزی که در ذهن تداعی میشود، قدرت نظامی و نبوغ جنگی اوست. فرماندهی که از دل آشوب ایران در قرن دوازدهم هجری برخاست و در کمتر از دو دهه، از یک سردار محلی به فاتح بزرگ آسیا بدل شد. نادرشاه نه فقط یک پادشاه، بلکه یک استراتژیست میدان نبرد بود که دشمنانش را با ترکیبی از هوش، جسارت و تاکتیکهای نوآورانه در هم شکست و چه افتخاری برای یک فرمانده نظامی که نابغهی فاتحی چون ناپلئون بناپارت، از وی الهام گرفته و دربارهی او نوشته باشد.
نادرشاه با بهرهگیری از تجربهی جنگ با قبایل و قدرتهای بزرگ، ارتشی منظم و کارآمد پدید آورد. او سوارهنظام ایران را به دو دسته تقسیم کرد:
۱. نیروهای دولتی که به شکل یکنواخت و حرفهای آموزش دیده بودند.
۲. نیروهای محلی و قومی که پس از فتح سرزمینها به خدمت گرفته میشدند.
او همچنین تفنگداران موسوم به جزایرچیها را سازماندهی کرد؛ نیرویی حدود ۲۰ هزار نفر که برخلاف تفنگداران هندی، دارای یونیفرم و انضباط مشترک بودند. نقطه قوت دیگر، استفاده هوشمندانه از زنبورکها (توپهای کوچک نصبشده بر شتر) بود که هم سرعت بالاتری در شلیک داشتند و هم تحرک بیشتری نسبت به توپهای سنگین گورکانیان.
نبرد کرنال؛ چند ساعت که تاریخ هند را تغییر داد
وقتی در زمستان سال ۱۱۱۷ هجری خورشیدی (۱۷۳۹ میلادی) سپاه ایران به فرماندهی نادرشاه افشار پا به دشتهای کرنال گذاشت، همه میدانستند قرار است جنگی نابرابر رخ دهد. در یک سوی میدان، ارتش عظیم گورکانیان هند بود: ارتشی با حدود ۳۰۰ هزار نفر نیرو، ۳ هزار تفنگ انگلیسی، ۲ هزار فیل جنگی و تدارکاتی به وسعت چندین کیلومتر. در سوی دیگر، نادرشاه بود با حدود ۶۰ هزار سرباز، اما سربازانی ورزیده، منظم و با فرماندهی نابغهای که قواعد جنگ را از نو مینوشت.
محمدشاه گورکانی تصور میکرد که انبوه نیرو و فیلهای جنگیاش سرنوشت نبرد را از پیش رقم زده است؛ اما همین کثرت، با نبوغ نادر، به بزرگترین ضعف او تبدیل شد: ارتشی سنگین، کند و فاقد توانایی مانور. در مقابل، نادر باور داشت که کلید پیروزی در این جنگ، مانور سریع و ضربات غافلگیرکننده است.
دام نادر برای ارتش هند
نادر پیش از آغاز نبرد، با یک حمله ایذایی ستون کمکی سعادتخان (از فرماندهان گورکانی) را فریب داد و او را از میدان اصلی جدا کرد. سعادتخان، مغرور از پیروزیهای کوچک، بیمشورت با محمدشاه وارد دام شد و نیروهایش یکی پس از دیگری در محاصره ایرانیان گرفتار شدند. این اولین شکاف در سپاه عظیم گورکانی بود.
آتش و وحشت!
صبح پنجم اسفند، نادر دستور داد توپخانه سبک و زنبورکها در نقاط کلیدی مستقر شوند. وقتی فیلهای جنگی هند به سمت صفوف ایران یورش آوردند، بارانی از گلولههای توپ و زنبورک بر سرشان فرود آمد. نادر شترهایی را آتش زد و به سوی فیلها فرستاد تا آنها را وحشتزده کند. در نتیجه، فیلهای زخمی و رمکرده به جای شکستن صف ایرانیان، به سمت سپاه خودی برگشتند و هزاران نفر از سربازان هندی زیر پای همان فیلها جان دادند.
اینجا بود که فاجعهی اصلی برای گورکانیان رخ داد؛ در میان گرد و غبار، صدای غرش فیلهای رمکرده و شلیک زنبورکها، صفوف فشرده سپاه گورکانی از هم پاشید. سربازان، راه فرار را با اجساد و حیوانات مسدود شده یافتند و هرجومرج، جای انسجام را گرفت و ارتش، توانایی عقبنشینی تاکتیکی را از دست داد.
ضربه نهایی
سوارهنظام سبک نادر از جناح راست بر تفنگداران هندی تاخت و در همان حال، توپخانه ایران بیوقفه بر مرکز سپاه دشمن میکوبید. فرماندهان گورکانی یکی پس از دیگری کشته یا اسیر شدند. محمدشاه، که خود سوار بر فیل جنگی در میدان بود، سرانجام راهی جز فرار ندید.
و همه اینها تنها چند ساعت طول کشید. در مدت بسیار کوتاهی، ارتش عظیم هند در مقابل ارتشی به تعداد یکپنجم نفرات خود شکست خورد و نبرد کارنال در تاریخ، بهعنوان یکی از درخشانترین پیروزیهای برقآسای جهان ثبت شد.
پیامد کرنال
بعد از شکست مفتضحانهی گورکانیان، نادر به راختی وارد دهلی شد و این اتفاق، نقطه عطفی در تاریخ منطقه بود. غنائم نادر، شامل تخت طاووس، الماس کوه نور، الماس دریای نور، هزاران کتاب نفیس، صدها صنعتگر و مقادیر عظیمی طلا و جواهرات بود. ارزش تقریبی این ثروت در مقیاس امروز بیش از صد میلیارد دلار برآورد میشود. نادر سه سال مالیات ایران را بخشید و بخش بزرگی از ثروت را صرف توسعه مشهد، تجهیز ارتش و تقویت زیرساختها کرد.
در پی این شکست، مقدمات استعمار کامل هند توسط بریتانیا فراهم شد و هند برای قرنها، استقلال خود را از دست داد.
راز موفقیت نادر
آنچه نادرشاه را از دیگر فرماندهان همعصر متمایز میکرد، ترکیب چند ویژگی بود:
انعطافپذیری تاکتیکی: او از هر سلاح و نیرویی در جای درست استفاده میکرد.
@Barlabeietarikh