وقتی من وارد باغ سعدآباد شدم صدای رضاشاه را شنیدم که نعره میکشید و بد میگفت. هنگامی که نزدیک شدم دیدم امضاءکنندگان ورقهی [خروج سربازان از پادگانها] در یک طرف ایستادهاند و پنجاه شصت قدم آن طرفتر رضاشاه با یخهی باز و صورت برافروخته فحش میدهد و از سرلشکر بوذرجمهری [فرمانده لشکر یکم] بازخواست میکند. در وسط باغ، یعنی مابین شاه و امرای لشکر مقداری شمشیر با غلاف ریخته شده بود که معلوم بود از کمر امرای ارتش باز کردهاند و نشانهی توقیف آنها بود. شاه از بوذرجمهری میپرسید: پدرسگ این چه کاری بود کردی؟ نمک به حرام، در اثر خیانت شما من میخواستم پسرم را بکشم. بوذرجمهری با اضطراب و لکنتزبان میگفت: چرا پسرت را بکشی؟ آنها را بکش که خیانت کردند و به ما گفتند حسبالامر امضاء کنید. شاه گفت: همین را میخواستم بگویی. بیناموس! بگو ببینم آنها کی بودند که به شما تزریق کردند که این نوشته را امضاء کردید؟ بوذرجمهری گفت: احمد نخجوان [وزیر جنگ] و علی ریاضی [رئیس ادارهی مهندسی ارتش]. شاه فریاد میکشید و سراسیمه به این طرف و آن طرف مانند صید تیر خورده میدوید و نعره زد: بیاورید این دو مادر..... را. آنگاه چشمش به من افتاد و با همان خشم و غضب به جانب من آمد و گفت تو چرا این خیانت را کردی؟ من گفتم: چهار شبانه روز است نخوابیده و از بس به این طرف و آن طرف دویدم پایم آبله زده است. حالا اعلیحضرت نفرمائید خیانتکارم چه خیانتی؟ شاه در حالی که دهانش کف کرده بود گفت: امضای این ورقه که قشون حاضر و زیر پرچم مرخص شود تا بعدها قشون داوطلب استخدام کنید. من اشاره به ضرغامی نمودم و گفتم: رئیس ستاد ارتش امر اعلیحضرت را ابلاغ کرد که باید این ورقه را امضاء کنم. چاکر گفتم مصلحت نیست. ولی همین رئیس ستاد گفت: امر مبارک شاهانه است، و ناچار صلاح بوده که امر فرمودهاند. بنده نیز با اطمینان به اینکه این گزارش ابتدا به دست مبارک میرسد و اگر مصلحت نباشد ترتیب اثر نمیدهید و تصور اینکه از تهیه این صورتجلسه مصلحت سیاسی در میان بوده است، امضاء کردم. در این اثناء سرتیپ نخجوان و سرتیپ ریاضی را آوردند و شاه با یکی از شمشیرها که در غلاف بود و از کمر افسران باز کرده و در میان باغ ریخته بودند به سر و کلهی این دو نفر آن قدر زد که مجروح شدند و خون از سر و روی آنها جاری گردید. آنگاه گفت: ده تیر مرا بیاورید تا سزای این خائنین بیشرف را بدهم. پیشخدمت ده تیری در میان سینی گذاشته به طرف شاه آورد که ناگاه سر و کله رئیس تلگرافخانه سلطنتی پیدا شد در حالی که چند تلگراف در میان یک سینی نقره در دست داشت. او بدون اینکه متوجه شود که ده تیر خواسته و برایش آوردهاند چشمش به رئیس تلگراف افتاد و جلو رفت و گفت: ببینم چه بدبختی تازه است؟ دستهی تلگرافها را با دستپاچگی گرفت و یکی یکی شروع به خواندن کرد. رئیس تلگراف گفت: قشون روس از تبریز به طرف تهران میآید. به امرای ارتش که روبرویش ایستاده بود گفت: بروید پدر سوختهها!
خاطرات احمد امیراحمدی از شهریور ۱۳۲۰ و فرار افسران، درجهداران و سربازان ارتش از پادگانها
#امیراحمدی
#رضاشاه
@Barlabeietarikh
🇺🇸 ایستگاه مترو در یکی از خیابانهای بخش منهتن شهر نیویورک.
آمریکا
سال ۱۹۰۵
#متفرقه
@Barlabeietarikh
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎭 مهدی فتحی؛ عمروعاصِ بیبدیلِ تاریخ تلویزیون ایران
در یکی از برنامههای تلویزیونی قدیمی که داریوش ارجمند، بهزاد فراهانی، داود میرباقری و مهدی فتحی حضور داشتند، صحنهای ماندگار رقم خورد.
داریوش ارجمند که مجری برنامه بود، در میان گفتگوها از بازی درخشان مهدی فتحی در نقش عمروعاص در سریال امام علی (ع) تمجید کرد. اما پاسخ فتحی، برخلاف تعارفات معمول تلویزیونی، صادقانه و هوشمندانه بود:
او با لبخندی گفت:
«درست میگویی، من عالی بازی کردم!»
و سپس با جسارتی هنرمندانه ادامه داد:
«لارنس الیویه، انگلیسیست و نتوانسته هملت را آنطور که باید درآورد؛ او سوپرمن بازی کرده، اما من در امام علی (ع)، شکسپیروار، هملت بازی کردم و از پسش برآمدم.»
و در یک لحظه، تواضع تصنعی جایش را به صداقت هنری داد.
📜 پینوشت ۱:
هیچیک از سریالهای تاریخی متأخر، با وجود همهی جلوههای تصویری و هزینههای سنگین، نتوانستهاند عمق و گیرایی امام علی (ع) داود میرباقری را تکرار کنند.
روح مهدی فتحی شاد؛ هیچ بازیگری در تلویزیون ایران، هنوز به گرد پای او نرسیده است. افسوس که او هیچگاه به جایگاه واقعی خود در سینمای ایران، حتی نزدیک هم نشد.
انشاءالله در روز قیامت، او عمروعاصِ امام علی (ع) خواهد بود، نه عمروعاصِ معاویه.
📜 پینوشت ۲:
جالب و کمتر دانسته اینکه فتحی، همزمان با ایفای نقش عمروعاص، نقش خود امام علی (ع) را نیز در سریال بازی میکرد.
#متفرقه
@Barlabeietarikh
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍فیلمی از پاریس، تحت اشغال آلمان نازی
وقتی در ژوئن ۱۹۴۰ نیروهای آلمان وارد پاریس شدند، شهر در آستانهی دگرگونیای بزرگ قرار داشت؛ اما برخلاف انتظار، زندگی در بسیاری از وجوه ادامه یافت. اشغالگران آلمانی بهجای تعطیلی و سرکوب کامل، اجازه دادند کافهها، مغازهها و سالنهای تئاتر دوباره باز شوند. پاریسِ تحت اشغال، همچنان نفس میکشید؛ فرهنگی غنی که حتی زیر سایهی قدرت بیگانه، به حیات خود ادامه داد.
برای بسیاری از مردم، خسته از ماهها جنگ و اضطراب، بازگشتِ ظاهریِ نظم و روزمرگی نوعی آرامش به همراه داشت. در تراس کافهها، مردم قهوه یا شراب مینوشیدند، روزنامههای سانسورشده میخواندند و در همانجا، سربازان آلمانی را میدیدند که در سکوت با آنها همنشین بودند؛ شیرینی میخریدند، نامه مینوشتند یا از مناظر شهر طرح میزدند.
زندگی فرهنگی نیز، البته زیر نظارت، جریان داشت. تئاترها باز شدند، سینماها فیلمهای کلاسیک فرانسوی یا نسخههای مورد تأیید آلمان را نمایش میدادند، و سالنهای موسیقی دوباره پر از تماشاگر شد. روزهای تابستان، خانوادهها در پارکها قدم میزدند، کودکان بازی میکردند و شناگران در رود سن یا استخرهای عمومی شنا میکردند. سربازان آلمانی ــ بیشترشان جوانانی دور از وطن ــ غالباً با ادب رفتار میکردند و پول خود را در همان مغازهها و کافهها خرج میکردند؛ فضایی شکل گرفته بود میان همزیستی محتاطانه و خصومت پنهان.
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
📍فیلمی از پاریس، تحت اشغال آلمان نازی وقتی در ژوئن ۱۹۴۰ نیروهای آلمان وارد پاریس شدند، شهر در آستان
البته محدودیتهایی چون جیرهبندی و مقررات منع رفتوآمد، یادآور نظم سختگیرانهی اشغال بود. اما در مجموع، پاریسیها دریافتند که حتی در چارچوب آلمانی، میتوان زیست، کار کرد و از زیباییهای کوچک زندگی لذت برد.
پاریسِ اشغالشده، برخلاف تصویر تیرهای که بعدها در فیلمها ترسیم شد، نه سراسر وحشت بود و نه فروپاشی.
#جنگ_جهانی_دوم
#پاریس
@Barlabeietarikh
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ملکه الیزابت دوم، به احتمال زیاد آخرین متصدی منصب سلطنت بریتانیا بود که شأن و کاریزمای واقعیِ سلطنت را در خود داشت؛ چهرهای که در او، سنت و وقار سلطنت، با قدمت چند قرن، هنوز زنده بود. جالب است بدانید حکم دور دوم نخستوزیری وینستون چرچیل، به امضای او رسید؛ پیوندی تاریخی میان دو قرن و دو نسل از قدرت در بریتانیا که در سال ۲۰۲۲ از هم گسست.
#بریتانیا
#الیزابت_دوم
@Barlabeietarikh
افسران ارشد و امرای ارتش همین که بوی جنگ شنیدند، هر یک از گوشهای فرار کردند.
خاطرات سپهبد احمد امیراحمدی از شهریور ۱۳۲۰ و فرار افسران، درجهداران و سربازان ارتش از پادگانها
#امیراحمدی
#پهلوی
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
افسران ارشد و امرای ارتش همین که بوی جنگ شنیدند، هر یک از گوشهای فرار کردند. خاطرات سپهبد احمد امی
رضاشاه در اوائل مرداد ۱۳۲۰ [به من] گفت: قشون من عالیترین قشونی است که در دنیا میتوان نشان داد.
از خاطرات سپهبد احمد امیراحمدی
#امیراحمدی
#رضاخان
#پهلوی
@Barlabeietarikh
شاهزادهٔ ژاپنی که در پاریس است، آمد پیش ما. این شاهزاده پسرعموی امپراتور ژاپن است، مدتی است در پاریس توقف دارد، خیلی کوچک و زردرنگ و لاغر ریزه، نازک و لطیف است، دست او را گرفتم مثل یک گنجشکی انداختم روی نیمکت و خودم پهلویش نشستم. حقیقت نصف تماشا و سیاحت این سفر فرنگ ما، به ملاقات این شاهزاده تمام شد، من پهلوی این شاهزاده یک رستم دستانی بودم، بقدری کوچک بود که توی جیبِ ما جا میگرفت و کممانده بود برود توی جیب ما.
سفر سوم فرنگ-پاریس
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
من در حالی هستم که اگر سقف خانهام به سرم فرود آید و بمیرم راضی هستم زیرا از چنگال این شاه[رضا] خلاص میشوم.
شهریور ۱۳۲۰
#محمدعلی_فروغی
#پهلوی
@Barlabeietarikh
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇩🇪 فیلمی از پیشروی نیروهای آلمانی در نبرد بولج.
بلژیک
دسامبر ۱۹۴۴
نبرد بولج آخرین تهاجم سنگین ارتش آلمان با هدف تصرف شهر بندری آنتورپ بود که در نهایت به شکست انجامید. این نبرد یکی از مهمترين نبردهای جنگ جهانی دوم بود.
#آلمان_نازی
#جنگ_جهانی_دوم
@Barlabeietarikh
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از مخوفترین صحنههای تاریخ؛ اعلام اسامی اعدامیهای حزب بعث توسط صدام!
در سال 1979 ، صدام حسین در عراق به قدرت رسید. او 6 روز بعد این جلسه را با حضور اعضای بلندپایه حزب بعث تشکیل داد، با کمال نخوت، سیگار برگی روشن کرد و اسامی تعدادی از هم حزبی هایش را خواند و از آنها خواست بیرون بروند. بیرون از جلسه اما مامورانی در انتظارشان بودند که آنها را به جرم خیانت (یا همان تصفیهی درونحزبی) جوخه اعدام ببرند و همانجا تیرباران کنند.
وحشت در سالن حکمفرما بود و بعد از این که اسامی تمام شد، آنهایی که نجات پیدا کرده بودند، دیوانهوار شروع به شادی کردند! این، یکی از مخوف ترین صحنه های تاریخ سیاسی معاصر بود.
27 سال بعد، صدام، خود با چوبه دار اعدام شد!
#صدام
#عراق
@Barlabeietarikh