در سر مزار و آرامگاه ناصرالدین شاه دسته دسته مردم را دیدم که دستشان را روی گوشهها و کتیبههای سنگ مجسمهٔ شاه معروف و متفکر قاجار گذاشته و با چهرهٔ متاثر و محزونی فاتحه میخواندند. در این میانه رفتار پیرمردی که معلوم بود از روی خاطرات و حوادث بیشمار، گذشته است نظر مرا بیشتر جلب کرد؛ زیرا این مرد پیر با سماجت و اصرار زیاد خم شده و سنگ مزار شاه شهید را با ادب و احترام کامل بوسید![…]به پیرمرد نزدیک شده و از او پرسیدم کیست و چکاره است. خلاصه پاسخ پیر این بود که اصلاً طالقانی است. به او گفتم معلوم میشود خیلی به ناصرالدین شاه معتقد هستی و شاید به همین جهت سنگ مزار آن را بوسیدی؟ پیرمرد با چهرهای که حکایت از تصدیق حدس من میکرد جواب داد: آری معتقد هستم و تا دقیقهٔ آخر زندگی هم خواهم بود. به خدای عظیم و قهار قسم یاد میکنم که اگر صد سال دورهٔ پادشاهی شاه شهید طول میکشید و در هر روز آن هم جنایت تازهای مرتکب میشد، باز ستمگریهای او با دزدی و ستم و غارتگری یک مأمور نظام وظیفهٔ[پهلوی]که چند ماه در قصبه و بلوکی بماند بـرابـری نمیکرد. پیرمرد از دزدیهای مأمورین مالیه و نظام وظیفه و مأمورهای جمع آوریهای مازاد غله و خرید تریاک و تعدیاتی که از دادگستری و ادارات دیگر دیده بود به قدری مطالب عجیب و غریب نقل کرد که من هزار یک آن مطالب را نمیتوانم در این یادداشت منعکس کنم.
از خاطرات اسدالله رسا؛
مدیر جریدهی قانون
۲۶ خرداد ۱۳۲۴
#اسدالله_رسا
#قاجار
@Barlabeietarikh
تیمورتاش را پس از چند هفته از بیمارستان به زندان بردند, در اینجا بدواً به او امتیازهائی دادند اما این امتیازات یکی پس از دیگری در جریان چند ماه به نحو ظالمانهای سلب شد. همینکه آخرین قطعه فرش را هم از او گرفتند این مرد بیمار نازپرورده ناگزیر شد بر سنگ مرطوب و برهنهی کف اتاق بخوابد. چندبار اظهار علاقه کرد که تیربارانش کنند زیرا اقلاً این کار اعدامی محترمانه بشمار میآمد. بدین ترتیب آن وزیر قاهرِ قدرتمند مرحله به مرحله به گناهکار بیچارهای بدل شد که چشم به راه اعدام خود نشسته ماند بود. به ظاهر محاکمهای ضد او ترتیب دادند. چندی بعد تیمورتاش به فراست دریافت که غذائی که پیش او گذاشتهاند مسموم است؛ از خوردن آن ابا ورزید و چندین روز را بدون غذا گذراند. آنگاه گرسنگی زور آور شد؛ خورد و همان شب با دردهای وحشتناك روزگارش بسر آمد. این اتفاق در سوم اکتبر ۱۹۳۳ روی داد. پسر و دختر او را روز بعد به زندان فراخواندند و جسدی پیچیده در پارچه را به عنوان جنازه پدرشان به آنها نشان دادند، آنها نه اجازه یافتند جنازه را غسل کنند و نه در تدفین او شرکت نمایند. آنگاه رضاخان خانوادهی تیمورتاش را به خراسان تبعید کرد و خانم دیبا را به عنوان پرستار در بیمارستانی جای داد. به مردم هم ضمن چند خط اعلان کوتاه اطلاع داده شد که تیمورتاش بر اثر ابتلا به آنژین دو پواترین فوت کرده است.
از خاطرات ویپرت فون بلوشر، سفیر آلمان در ایران(۱۹۳۵-۱۹۳۱)
#بلوشر
#رضاشاه
#پهلوی
@Barlabeietarikh
ناخوشی وبا [در اتریش] هنوز تمام نشده است، بلکه شدت میکند. خدا را هزار دفعه شکر که خلاص شده، صحیح سالم رفتم. باز الحمدلله ثم الحمدلله. استاسیون (توقفگاه) lambach کالسکهها ایستاد. پادشاه haneuvr با زنش و دخترش و نوکرهای معتبرش دم کالسکه ایستاده بودند. رفتم پایین به پادشاه دست داده، به زنش و دخترش هم دست دادم. خیلی صحبت شد و بسیار اظهار مهربانی به پادشاه کردم. زنش بسیار زن عاقله بود، میانهسن. دخترش بسیار خوشگل بود، بلندبالا، خوشمو و زلف و مؤدب.
کسی که روی تو دیدهست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
خاطرات ناصرالدینشاه
سفر اول فرنگ-اطریش
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
عصر آقای علیاصغر حاجبابا آمد. گزارشی از کارخانه تولید فروسیلیس داد که چند سال پیش در سمنان افتتاح کردم. گفت صنعتگران ایران، تو را «بنیانگذار صنعت جدید ایران» میدانند و توقع ادامه حمایت دارند. برای لغو قانون دریافتِ تفاوت قیمتهای ارز ارزان از بخش خصوصی، ارزهای نقد و یوزانس استمداد کرد.
۱۰ اسفند ۱۳۷۷
#هاشمی_رفسنجانی
@Barlabeietarikh
آقای سیدمرتضی شجاعی، مدیر کارخانه تولید لولههای تراوا برای آبیاری تحت فشار آمد. ضمن تمجید، برای پرداخت تسهیلات بانکی، به خاطر نداشتن سرمایه در گردش استمداد کرد. من را «پدر صنایع آبیاری تحت فشار» میداند.
۱۰ اسفند ۱۳۷۷
#هاشمی_رفسنجانی
@Barlabeietarikh
رفتم به منزل برای آوردن رضاشاه. دیدم روی تخت نشستهاند و پیراهن هم پوشیدهاند و شلوار هم پوشیدهاند تا مرا دیدند گفتند: «فریدون! خدا مرا مرگ بدهد». گفتم قربان چطور شده؟ فرمودند: «این چیه؟ باید افسار به گردنم ببندم!؟» از این پاپیونها بود که فرم مخصوصی باید گره زد. خلاصه من برایشان بستم.
تاریخ شفاهی هاروارد، فریدون جم، نوار دوم
#فریدون_جم
#رضاشاه
@Barlabeietarikh
یک جلسهای که یک سال قبل از اینکه حکومت هویدا برود-سال ۱۳۵۵-حضور اعلیحضرت تشکیل دادیم که در آن جلسه اعلیحضرت بودند و هویدا بود و هوشنگ انصاری، وزیر امور اقتصادی و دارایی بود و حسنعلی مهران، رئیس بانک مرکزی بود و من بودم که به حساب وزیر مشاور برای برنامه و بودجه که مشکلات رو آمده بود دیگر. گرفتاریهای واقعاً سخت و لاینحلی به وجود آمده بود. اعلیحضرت فرمودند: «چطور شد یک دفعه به این وضعیت افتادیم؟» همه ساکت بودند! من عرض کردم: ما یک مملکتی بودیم که خوش داشتیم زندگی میکردیم. خب، پول بیشتری دلمان میخواست، درآمد بیشتری دلمان میخواست که [مملکت را] بسازیم. یک دفعه این [افزایش] درآمد نفت که آمد مثل سیلی بود که تمام زندگی ما را شست و رفت». ایشان خیلی هم از این حرف من خوششان نیامد و ناراحت شدند و پا شدند جلسه را تمام کردند و رفتند بیرون.
#عبدالمجید_مجیدی
#پهلوی
@Barlabeietarikh
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویری از برلینِ ویران شده، بعد از تسلیم آلمان نازی در برابر متفقین و برافراشته شدن پرچم شوروی بر ساختمان و مقر اصلی پارلمان نازی (رایشستاگ)
#جنگ_جهانی_دوم
#متفقین
#هیتلر
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
تصاویری از برلینِ ویران شده، بعد از تسلیم آلمان نازی در برابر متفقین و برافراشته شدن پرچم شوروی بر س
پینوشت: تصاویری از ساختمان رایشستاگ، قبل از اشغال برلین و بعد از آن و لحظهی برافراشته شدن پرچم شوروی بر فراز آن و پایان حکومت آلمان نازی
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
تصاویری از برلینِ ویران شده، بعد از تسلیم آلمان نازی در برابر متفقین و برافراشته شدن پرچم شوروی بر س
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازی درخشان "call of duty; the world at war" به زیبایی این سکانس (برافراشته شدن پرچم شوروی بر فراز این ساختمان) را به تصویر کشیده است. همین طور این بازی، یکی از درخشانترین تصویرسازیها از فضای جنگ جهانی دوم است.
#جنگ_جهانی_دوم
#متفرقه
@Barlabeietarikh