eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
804 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین دیدار عمومی هیتلر در آلمان، بعد از فتح برق‌آسای فرانسه و شور عجیب مردم آلمان @Barlabeietarikh
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍قلعه هوهن‌تسولرن (Hohenzollern Castle) در ایالت بادن–وورتمبرگ آلمان، بر فراز کوهی به ارتفاع بیش از ۸۵۰ متر، قلعه‌ی هوهن‌تسولرن قرار دارد؛ یکی از شاخص‌ترین دژهای مرتفع اروپا. این قلعه نخستین‌بار در قرن یازدهم میلادی ساخته شد و مقر اصلی خاندان هوهن‌تسولرن بود؛ دودمانی که بعدها بر پادشاهی پروس و امپراتوری آلمان حکومت کردند. بنای کنونی قلعه در میانه قرن نوزدهم و به دستور فریدریش ویلهلم چهارم، پادشاه پروس، بازسازی شد. سبک معماری آن نئـوگوتیک (نوعی معماری متأثر از معماری قرون وسطای کاتولیک) است و ترکیبی از استحکام نظامی و ظرافت هنری را نشان می‌دهد. فضای داخلی قلعه شامل تالارهای سلطنتی، مجموعه‌ای از آثار تاریخی و جواهرات خاندان پروس است؛ از جمله تاج امپراتور ویلهلم دوم. موقعیت جغرافیایی آن، با دیدی گسترده به رشته‌کوه‌های شوابی، جایگاهش را به‌عنوان یکی از نمادهای تاریخی آلمان تثبیت کرده است. @Barlabeietarikh
من خوف این را دارم که - خدای نخواسته - اگر این امور زیاد انباشته بشود، یکوقت همان مسائلی پیش بیاید که مردم با طاغوت عمل کردند. طاغوت برای خاطر اینکه پسر کی بود و نوه کی بود که نبود؛ برای اعمالش بود. اگر اعمال ما هم یک اعمال طاغوتی باشد، این همان طاغوت است. منتها به یک صورت دیگری درآمده، اما طاغوت است. طاغوت هم مراتب دارد. یک طاغوت مثل رضاخان و محمدرضاخان و یک طاغوت هم مثل کارتر و امثال آنهاست. یک طاغوت هم مثل ماهاست. همه از جُند ابلیس می‌شویم. ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ @Barlabeietarikh
قدری محرمانه از احوال و هیئت پادشاه ایطالیا لازم شد بنویسم: قدی دارد کوتاه، چاق ریخته، گِرد و قُنبُلی، چشم‌ها دوَران دارد؛ گاهی سیاهی چشم می‌رود، همان سفیدی می‌ماند. ریشی دارد از چانه دراز کرده، کلفت؛ سبیل را بلند کرده، بسیاری هم از ریش روی سبیل گذاشته. نک سبیل را تربیت داده به سمت چشم‌ها، باقی ریش را می‌تراشد. گردن کلفت، خِپِلی. در دستهٔ عظیم‌آقا شخصی است گرد، کوتاه، سرخ که همیشه پارو به سرش می‌زنند؛ اگر موی سر پادشاه را بتراشند، ریش و سبیلش را هم بتراشند، بعینها همان شخص است، اما آدم بسیار بامزه‌ی رفیقی است. ابتدا به ذهن می‌زند، اما بعد از صحبت و گفتگو بسیار بسیار رفیق و خوش‌صحبت است. سن پادشاه قریب به شصت سال می‌شود، اما بسیار خوش‌بنیه و قوی و معلوم نیست که مسن است. ریش و سبیلش را رنگ می‌بندد و سیاه می‌کند. خاطرات ناصرالدین‌شاه سفر اول فرنگ-ایطالیا جمادی‌الاول ۱۲۹۰ @Barlabeietarikh
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سال ۱۰۹۹ میلادی، صلیبی‌ها پس از تصرف اورشلیم، دست به کشتار گسترده‌ای زدند که بنا بر منابع تاریخی، ده‌ها هزار نفر از ساکنان شهر، از مرد و زن گرفته تا کودک، جان خود را از دست دادند. خیابان‌های شهر در خون قربانیان غرق شد. بازماندگان خواستار انتقام بودند، اما صلاح‌الدین ایوبی، فرمانده‌ای که بعدها نامش با آزادسازی قدس گره خورد، تنها دو کلمه گفت: «هنوز نه.» پانزده سال تمام، همین پاسخ را تکرار می‌کرد. اطرافیانش او را به احتیاط بیش از حد متهم می‌کردند و دشمنانش، صبرش را نشانه‌ی ضعف می‌پنداشتند. اما صلاح‌الدین در این مدت، در سکوت، دشمن خود را می‌کاوید: اختلافات میان فرماندهان صلیبی، مسیرهای تدارکاتی و منابع آب را به‌دقت زیر نظر داشت. سرانجام در سال ۱۱۸۷ میلادی، در نبرد تاریخی حِطّین، زمان پاسخ فرا رسید. او بدون محاصره‌ی طولانی‌مدتِ هیچ شهری، تنها با قطع و کنترل منابع آب در گرمای تابستان و استفاده از موقعیت زمین، ارتش صلیبی را در بیابان محاصره کرد. پس از چند ساعت نبرد و فرسایش، سپاه دشمن تسلیم شد. دو روز بعد، بیت‌المقدس (اورشلیم) بدون جنگ و خون‌ریزی، به دست مسلمانان بازگشت. صلاح‌الدین نشان داد که پیروزی بزرگ، نه از خشم، بلکه از صبر و شناخت عمیق دشمن حاصل می‌شود. بسیاری از فرماندهان، در اوج خشم حمله می‌کنند؛ اما او زمانی دست به شمشیر برد که دشمن، پیش از جنگ، از درون شکست خورده بود. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
در سال ۱۰۹۹ میلادی، صلیبی‌ها پس از تصرف اورشلیم، دست به کشتار گسترده‌ای زدند که بنا بر منابع تاریخی،
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بالدوین چهارم، معروف به "پادشاه جذامی" (Leper King)، یکی از برجسته‌ترین رهبران دوران جنگ‌های صلیبی بود. او در سال ۱۱۶۱ میلادی در اورشلیم متولد شد و از کودکی به بیماری جذام مبتلا گردید که به تدریج جسمش را نابود کرد – دست و پاهایش بی‌حس شد و در اواخر عمر حتی قادر به سوارکاری نبود. با این حال، در ۱۳ سالگی (۱۱۷۴) به تخت پادشاهی اورشلیم نشست و تا مرگش در ۲۳ سالگی (۱۱۸۵)، با اراده‌ای آهنین، پادشاهی را در برابر حملات صلاح‌الدین ایوبی حفظ کرد. دستاوردهای نظامی‌اش چشمگیر بود؛ به ویژه در نبرد مونتگیسار (۱۱۷۷)، جایی که با نیروی کوچکی حدود ۵۰۰ شوالیه و چند هزار پیاده‌نظام، ارتش ۲۰ تا ۳۰ هزار نفری صلاح‌الدین را شکست داد؛ به طوری که مسیحی‌ها این پیروزی را به عنوان "معجزه الهی" ثبت کردند. بالدوین با اتحادهای دیپلماتیک و استراتژی‌های هوشمندانه، چندین حمله صلاح‌الدین را دفع کرد و سقوط پادشاهی را سال‌ها به تأخیر انداخت. اگر بالدوین زنده می‌ماند، به احتمال زیاد صلاح‌الدین نمی‌توانست اورشلیم (بیت‌المقدس) را به راحتی در ۱۱۸۷ فتح کند. مرگ او منجر به بحران جانشینی و ضعف داخلی شد، که دو سال بعد در نبرد حطّین به شکست کامل صلیبی‌ها انجامید و راه را برای فتح اورشلیم هموار کرد. @Barlabeietarikh
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇺🇸 فیلمی از محله منهتن در شهر نیویورکِ آمریکا، مربوط به سال ۱۹۱۱ میلادی (۱۲۹۰ شمسی و در زمان پادشاهی احمد شاه قاجار) آمریکا @Barlabeietarikh
[در آخرین شرفیابی،] رضاشاه لباس نظامی خاکی رنگی به تن داشت که به بلوز می‌مانست و تکمه‌های آن را تا زیر گلو بسته بود. کلاه بر سر نداشت و این نخستین باری بود که می‌توانستم او را سر برهنه ببینم. از هیکل و بدن او دیگر همچون گذشته آن قدرت خشونت و سیطره نمی‌تراوید بلكه عدم تحرك و كشيدن ترياك آثار مرئی خود را در او به جا گذارده بود اما در عوض هفت‌خطی و حیله‌گری که همواره در نهاد او وجود داشت به نحوی برجسته‌تر جلوه‌گری می‌کرد. رضاشاه به چشم‌های من نگاه نمی‌کرد بلکه با تسبیح خود که رشته‌های کوتاه با مهره‌هائی زرد رنگ بود ور می‌رفت و دانه‌ها را جفت جفت از میان انگشتان خود فرو می‌انداخت. از خاطرات ویپرت فون بلوشر، سفیر آلمان در ایران(۱۹۳۵-۱۹۳۱) @Barlabeietarikh
مردم یقیناً انقلاب که کردند دیگر نمی‌شود گفت که انقلاب نکردند. حالا اگر بعضی‌ها اسمش را شورش می‌گذارند یا هرچه می‌گذارند بالاخره انقلاب بود. در چند روزی هم که من در تهران بودم من به چشم خودم دیدم که مردم از همه طبقات از طبقات بالا گرفته تا طبقات پایین در تظاهرات شرکت می‌کردند. بنابراین مسلماً آن روزها انقلاب جنبه ملی داشت و مردم هم یک تغییری را می‌خواستند و طرفدار به‌اصطلاح رهبرهای جدید این جنبش بودند. تاریخ شفاهی هاروارد، فریدون جم، نوار پنجم @Barlabeietarikh
شب را از صدای کالسکه و چرخ و صدای آسمان و رعدوبرق زیاد، باران شدید، صدای ساعت‌ها، زنگ مهمان‌خانه و غیره بسیار کم و بد خوابیدم. لااله‌الاالله العلی‌العظیم، پناه‌برخدای بزرگ ما. سفر اول فرنگ-سوئیس @Barlabeietarikh
به جز امیر موثق نخجوان - که با رنگ پریده در راهروهای باشگاه افسران قدم می‌زد و معلوم بود وسیلهٔ نقلیه‌اش را دیگران برده‌اند و پای فرار نداشته - افسرهای ارشد و امرای ارتش همه فرار کرده و از تهران خارج شده بودند. این افسرها همه به طرف غرب و جنوب حرکت کرده بودند و آنچه مقدورشان میشد با خود برده و چنان با عجله فرار کردند که یکی دوتا از امرا به فاصلهٔ ٢٤ ساعت خود را از تهران به بندرعباس رساندند و رئیس شهربانی کل کشور [سرپاس مختاری] نیز جزو فراریان اولیه و در حقیقت چاووش فراریان بود. از خاطرات سپهبد احمد امیراحمدی در باب شهریور ۱۳۲۰ و حمله متفقین به ایران @Barlabeietarikh
راندیم از وسط شهر. چند عمارت بزرگ عالی تازه می‌ساختند، یعنی به سقف و پشت‌بام رسانده بودند. پرسیدم، گفتند بورس است، یعنی صراف‌خانه که صرافان و تجار آنجا جمع شده، معامله پولی و دادوستد پول کاغذ می‌کنند و در تنزل و ترقی مسکوکات و پول کاغذی گفتگو می‌کنند. رجب ۱۲۹۵ سفر دوم فرنگ-اطریش @Barlabeietarikh