🍂روضه هایی عجیب میخواند
از شب و روز کربلای حسین
با خجالت به زینبش میگفت:
پسرانم همه فدای #حسین
🖤سالروز #وفات_حضرت_ام_البنین علیهاالسلام تسلیت باد🖤
⭕️ هر سه نفر شهید شدند و نیاز به شفاعت یکدیگر پیدا نکردند ، در این سن مرگ را به سخره گرفتن کار هر کسی نیست👌🥀
شهیدان #علی_سراج ، #مجتبی_سعیدی ، #احمد_مختاری
┄┅─✵🌹🕊🌹✵─┅┄
@khamenei_shohada
.
چرا فیلم های آوینی تیتراژ نداشت؟!
.
او نمی خواست بگه، مرتضی آوینی ، هنرمند ، کارگردان، نویسنده ، متفکر، اصلا بحثش این نبود؛
می خواست بگه آقای هیچ...
یک حرفی رو می خواست بزنه، یک حقیقتی رو می خواست بگه
بخاطر همین، همیشه گمنام بود
فیلماشم تیتراژ نداشت
تا آخرش نمی دونستیم ، کارگردانش کیه، صدای کیه
کی تدوین کرده ، کی فیلم برداری کرده
علتش اینه که در فرهنگ ما
نه معمارامون پای ساختموناشون رو امضا می کردن
نه خوشنویسا و نه هنرمندا
هنرمندا پای کارشون امضا نمی کردن
می گفت منی در کار نیست، خدا توفیق داده
.
#به_خاطر_خدا
#شهید #سید_مرتضی_آوینی
#سید_شهیدان_اهل_قلم
#رفیق
.
#نادر_طالب_زاده
┄┅─✵🌹🕊🌹✵─┅┄
@khamenei_shohada
📝فرازی از وصیتنامه
شهید #محمدرضا_علیخانی که در دوران حضور در جبهه مقاومت در سال ۱۳۹۴ نوشته شده است:
من از هر کس که به ولایت امام خامنهای مُدّظِلهالعالی بدبین باشد، برای همیشه دلگیر و ناراحت هستم. در سال شصت و یک هجری حضرت عباس علیهالسلام برای دفاع از خیمه حضرت زینب سلاماللهعلیها دو دست و چشمانش را از دست داد؛ اکنون نوبت من است که برای دفاع از حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها دست و چشمانم را از دست بدهم.
🌸
🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
┄┅─✵🌹🕊🌹✵─┅┄
@khamenei_shohada
بصیـــــــــرت
┄┅─✵🌹🕊🌹✵─┅┄ @khamenei_shohada
🌀🌷🌀
⚜ خاطرات حاج عماد ⚜
اشعه مستقیم آفتاب می گداختش. می دانست که پدر هم در زیر همین گرمای طاقت فرسا مشغول به کار است. با ارّه ای نسبتاً بزرگ به جان درختان خشک و بر زمین ریخته باغ افتاده بود. صاحب باغ که آمد از کار دست کشید و به تنه کوچک درخت پرتقال تکیه زد و نگاهش را به سمت او روانه ساخت.
🗯 👈با این که هوا گرم است امّا خوب کار کردهای...
آفرین. در این دو ماه چهره باغ عوض شده...
می دانم کم است. می دانم. امّا چه می شود کرد. بیا بگیر. این هم دستمزد این مدّت.
🌷 #عماد_مغنیه به آرامی جلو رفت و از صاحب باغ تشکر کرد.
از باغ که بازگشت مستقیم رفت پیش روحانی روستا و گفت:
🗯 👈می دانم کم است. امّا با خودم عهد بسته بودم همه دستمزدم را بدهم به شما که برای ساخت مسجدِ روستا خرج کنید...
🌷 شهید حاج #عماد_مغنیة 🌷
┄┅─✵🌹🕊🌹✵─┅┄
@khamenei_shohada
18.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید «حشمت الله عسگری» از شهدای مفقودالاثر دوران دفاع مقدس بود که پیکر مطهرش در تفحص های اخیر کمیته مفقودین شهدا کشف و شناسایی شد. دوربین برنامه «بدون تعارف» با حضور در منزل مادر شهید، لحظه شنیدن خبر شناسایی پیکر شهید به مادرش را ثبت کرد که وصف الحال بسیاری از مادران شهدایی است که این روزها پس از گذشت بیش از 30 سال یوسفشان به کنعان بازگشته است.
با گرامیداشت یاد شهدای گمنام، این قسمت از برنامه بدون تعارف را که قهرمان آن شهید «حشمت الله عسگری» است، ببینید.
🔅روز تکریم از مادران و همسران شهدا🌷
#وفات_حضرت_امّ_البنین
#مادر_ادب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 نماهنگ «مادر مردها» به مناسبت سالروز #وفات_حضرت_ام_البنین(س)
#مادر_ادب
#ام_البنین
┄┅─✵🌹🕊🌹✵─┅┄
@khamenei_shohada
✍شهید سپهبد #حاج_قاسم سلیمانی
🔹اگر آرزوی شهادت دارید اگر دوست دارید شهید شوید اول باید #شهیدانه زندگی کنید ، تا به آن مقام والای شهادت نائل شوید . مثالش مانند کسی است که اول باید علم بیاموزد ، بعد تلاش کند بعد عالم شود .
🔹پس شهادت تنها آرزو نیست که هر وقت خواستی به آن دست پیدا کنید ، باید تلاش کنید ، برای آن بجنگید آن هم با شیطان نفس ات ، به خدا نزدیک شوید و درست عمل کنید تا به سر منزل مقصود برسید.
┄┅─✵🌹🕊🌹✵─┅┄
@khamenei_shohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
انقلاب اسلامی رو به حساب این آدمهای دزد نذارید!
میخواید شناسنامهانقلاباسلامی رو پیدا کنید؟
برید #گلزارشهدا!
#تلنگرانه
بصیـــــــــرت
🦋🕸🕷🦋🕸🕷🦋🕸🕷 #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت #قسمت_بیست_و_ششم به زحمت حلما رابه سوله رساندم ,باکمک دیگر زنا
🦋🕸🕷🦋🕸🕷🦋🕸🕷
#پروانه_ای_در_دام_عنکبوت
#قسمت_بیست_و_هفتم
امروز دهمین روزی است که در چنگال ابلیس اسیریم,ده روز که برابر با ده هزارسال میکند,هرچه میبینیم جنایت است وجنایت,فساداست وفحشا,چپاول است وغارت به نام اسلام...به نام خدا....به نام محمدص...
نیروهای امنیتی عراق چندبار اطراف سوله ها را با هواپیماهای بمب افکنشان زده اند اما به ما ویابهتربگویم اموال غارتی دواعش هیچ اسیبی نرسیده است,ولی تمام داعشیها درتب وتابی نامحسوس هستند به گمانم قصد جابه جایی دارند.
دراین ده روز ما مانند بردگان بی جیره ومواجب لباس شستیم وغذا درست کردیم وسهم همه ی ما ازاین دنیا محدود میشد به یک وعده غذا انهم هنگام شب قرصی نان وچنددانه خرما...برای ما که ازظلم اینان اشتهایی برایمان نمانده ,همین هم زیاد است ,اما امروز هنگام ظهر ابواسحاق باچهره ای خندان امد وبرخلاف همیشه دوپرس غذا که شامل برنج ومرغ میشد اورد وگفت:بخورید...سیربخورید ودست ورویتان رابشویید تا شاداب به نظر ایید ,امروز روز فروش بردگان دربازار اسلامی حکومت داعش است,بخورید به خودتان برسید تا بتوان پول بیشتری درازایتان بستانم...
اشکهایم سرازیر شد...نمیدانم سرنوشت چه در چنته اش برای ما دوخواهر بینوا دارد... آیا ازهم جدایمان میکنند؟مطمینم اگر ازهم جداشویم لیلا دراولین فرصت حب سمی رامیبلعد وکارخودراتمام میکند,توکل کردم به خدا...ابواسحاق که رفت,دست لیلا راگرفتم وگفتم:ان شاالله خیراست,لیلا جان اینجا نمیشد فرار کرد اماشاید بشود دربازار ویا....فرارکرد.
بازهم حرفی زدم که خوداعتقادی به ان ندارم.
ظرف غذارابازکردم...دختربچه ای کوچک که به همراه مادرجوانش اسیر داعشی ها شده بود ,خیره نگاهم میکرد...بمیرم برایش حتما گرسنه است...ناگاه یادعماد افتادم...الان کجاست؟گرسنه است؟سالم است؟اصلا زنده است؟😭😭
ظرف غذا رابستم وبه سمت دختربچه رفتم,غذا راگرفتم طرفش:بخور حره جان...مال تو...
از خوشحالی لبخندی زیبا زد وظرف رابا دو دستش به خود چسپانید,انگار گنجی بود که بیم از دست دادنش میرفت.
لیلا هم اشتهایی برای خوردن نداشت اما مجبورش کردم چندلقمه بخورد وبرای اینکه حرفم خریدارداشته باشد خودم هم چندلقمه شریکش خوردم....
من ولیلا بایک ظرف غذا سیرشدیم ولی قسمت بیشترغذا برجا مانده بود که نصیب زنان اطرافمان شد....
ادامه دارد...
#کپی_باذکرمنبع
#نویسنده_حسینی