#خاطراتشهدا❤️
یادم مےآید مادرم به سختے مریض و دربیمارستان بستری بود. بہ اصرار مصطفے تا آخرین روز در ڪنار مادرم و در بیمارستان ماندم.🌹🍀
او هر روز برای عیادت بہ بیمارستان مےآمد!🌹🍀
مادرم به مصطفے مےگفت: همسرت را بہ خانہ ببر. ولے او قبول نمےڪرد و مےگفت: باید پیش شما بماند و از شما پرستاری ڪند.🌹🍀
بعد از مرخص شدن مادرم از بیمارستان، وقتے مصطفے بہ دنبالم آمد و سوار ماشین شدم تا به خانہ خودمان برویم، مصطفے دستهای مرا گرفت و بوسید و گریہ ڪرد و گفت:🌹🍀
از تو بسیار ممنون هستم ڪہ از مادرت مراقبت ڪردی!🌹🍀
با تعجب به او گفتم: ڪسے ڪہ از او مراقبت ڪردم مادر من بود نہ مادر شما … چرا تشڪر مےڪنے🌹🍀
او در جواب گفت: این دستها ڪہ بہ مادر خدمت مےڪنند برای من مقدس است. دستے ڪہ برای مادر خیر نداشتہ باشد، برای هیچ ڪس خیر ندارد و احسان به پدر و مادر دستور خداوند است.😇💚
🔹راوی: همسرشهیـد
بصیـــــــــرت
#بمناسبت_سالروز_شهادت #سید_امیر_تشت_زرین سید امیر، بیست و هفتم مردادماه سال ۷۵ در منطقه عملیاتی وال
ـــــــــــــــــ🕊🖤ـــــــــــــــــ
#خاطراتشهدا
پا به رکاب
بچهها در منطقهای مستقر بودند که دائماً خطر آنها را تهدید میکرد و هر آن احتمال تعرضات ایادی دشمن میرفت. تا جایی که نگران بودم مبادا در این محور حادثهای اتفاق افتد. برای بازدید به منطقه رفتم و مشاهده کردم شهید تشتزرین با تجهیزات کامل نظامی، اسلحه به دوش و دوربین به دست در حال مراقبت و نگهبانی از مرز است. او چنان هوشیارانه با مسائل برخورد میکرد که انگار زمان جنگ است. یک لحظه از مسائل و رویدادها غافل نبود و حالتی در ایشان دیده میشد که گویی همیشه باید پا به رکاب بود. بدیهی است که فردی با این مشخصات به راحتی از دنیا دل میکند و در مسیری که خداوند مقرر کرده، قرار میگیرد. با دیدن این صحنه روحیهی خاصی در من ایجاد شد و با احساس امنیت خدا را شکر کردم که در منطقه با چنین جوانهایی کار میکنیم.
راوی:سردار باقرزاده
ــــــــــــــــ🕊🖤ــــــــــــــــــ
@khamenei_shohada