یا جوادالائمه ادرکنی...
می رسد بوی رحیلش اندک اندک بر مشام
می شود خاموش ،شمعِ عمرِ کوتاهِ امام
نورِ چشمانِ رضا را سوی مقتل می برند
پس چه شد ای قومِ بیدین حرمت شهرُ الحرام؟
در میان پایکوبی، در میان هلهله
سوزِ بانگ العطش از حجره می آید مدام
کاسهی آبی کنارش هست، امّا وایِ من...
مثل ارباب غریبش می دهد جان، تشنهکام
یاد شد از هلهله ناگه دلم آتش گرفت
رد نشد صد شکر جسمش از دل بازار شام
او که خود پشت و پناه شیعهی مظلوم بود
جسم بی جانش کنون افتاده روی پشت بام
گرچه با جود و سخایش خلق را شرمنده کرد
وقتِ رفتن اینچنین کردند او را احترام
شب، شبِ روضهست زهرا آمده تا کاظمین
روضه ی مکشوف لازم نیست دیگر والسلام
#شهادت_امام_جواد (ع)
#اکبر_اسماعیلی_وردنجانی
حسن، آباد کرده این وطن را
به شدّت شاد کرده مرد و زن را
نمی دانم چرا با این تفاسیر
کسی گردن نمی گیرد حسن را😄
#اکبر_اسماعیلی_وردنجانی
#انتخابات
پسری چون پدر کریم آمد
نیمه ی ماه مهربانی شد
پسری چون پدر کریم آمد
ما یتیمانِ آل زهراییم
عاشقان! " کافِلُ الیتیم" آمد
پهن شد سفره ی کرامت او
سفره را مادرِ حسن انداخت
بعد از آن او دیون عالم را
یک به یک از حساب خود پرداخت
سائلانِ مدینه را امشب؛
برسانید کین شعف آمد؛
کم نخواهید از تبار کریم
پسرِ حاکم نجف آمد
در کرم او به مادرش رفته
این پسر نور دیده ی زهراست
وقت عیدی گرفتن ما شد؛
خواست باید هر آنچه باید خواست
خود، غریبه مدینه بود اما؛
به غریبان نظر فراوان داشت
جمع از خانه اش نمی گردید؛
سفره ای که همیشه مهمان داشت
از همان ابتدا چو مادر خویش؛
غربتی در نگاه نابش داشت
مثل مادر توجهی بسیار
به برادر زمان خوابش داشت
مثل مادر همیشه قبل از خواب
بوسه می زد به دیدگان حسین
مثل زینب نوازشش می کرد؛
حامی و یار مهربان حسین
از همان ابتدا حسن می خواند؛
روضه ی غربت برادر را
کربلا، قتلگاه ، عاشورا
روضهی وا غریبِ مادر را
از آن همان کودکی ز جذبهی او
چون پدر اقتدار میبارید
بر سر دشمنان ز هیبت او
دم به دم ذوالفقار میبارید
" وَ اَعِدّو لَهُم " حسن میخواند
صلح با دشمنان؟ دین هرگز!
از " جهاد کبیر" دم می زد
حسن و صلحِ اینچنین؟ هرگز!
این بماند، چه شد که شد مظلوم؛
با سپاهش چه کرد آن نیرنگ
این بماند، چه شد که شد مجبور؛
که کند صلح در طلیعه ی جنگ
این بماند،چه شد که تنها ماند؛
او که یک شهر عاشقش بودند
یا چه شد اینکه سوی تابوتش
آتش حقد و کینه بگشودند
...
روز میلاد توست آقا جان
یاد سوز بقیع افتادم
کاش با هدیه ی برات بقیع
شاهِ جود و کرم، کنی شادم...
#اکبر_اسماعیلی_وردنجانی