"کریستوف. اشتباه برداشت نکن. تو فقط انتظارات نامعقول ازش داری. تو گرسنهای و میخوای گرسنگیت رو سیر کنی، اون رو میبینی و به سمت چیزی که مال تو نیست، میری. اون متعلق به تو نیست. اون مال منه"
چیز شعرگویان کوگو🌝✌️🇵🇸🇮🇷
"کریستوف. اشتباه برداشت نکن. تو فقط انتظارات نامعقول ازش داری. تو گرسنهای و میخوای گرسنگیت رو سیر
آره، خوب نگاه کن. همه رو اینجا بیار تا نگاه کنن' تهای از درون هق هق میکرد.
چیز شعرگویان کوگو🌝✌️🇵🇸🇮🇷
آره، خوب نگاه کن. همه رو اینجا بیار تا نگاه کنن' تهای از درون هق هق میکرد.
اگه ایلای واقعا اینکارو میکرد قطعا ته ای برای اینکه دیگه نزدیکش نباشه حتی خودشم میکشت🌝
چیز شعرگویان کوگو🌝✌️🇵🇸🇮🇷
آره، خوب نگاه کن. همه رو اینجا بیار تا نگاه کنن' تهای از درون هق هق میکرد.
ریچارد به آرومی ولی پرمعنا گفت "شاید یه روز کسی بیاد که
باعث بشه بدون توجه به ظاهر عاشقش بشی "
ریک با تعجب بهش نگاه کرد، از این حرفهای ساده اما
منطقی جا خورده بود "شنیدن این حرف ها از تو عجیبه"
"Мне не важно, когда я умру... Пока ты ещё жив и ждёшь меня... Что бы ни случилось, я буду жив, я приду к тебе..."
!Илай Ригеро!