چیز شعرگویان کوگو🌝🤙🇵🇸🇮🇷🇪🇦
منم میخوام برم پیش خدا✨
خدا نکنه عزیزوم
هدایت شده از شبهایروشن-
فاطمه از مصدرِ فطم آمده و در عرب به معنی جداشدن و بریدن است، از آقا رسول الله'ص سوال شد که چرا اسم مبارک دخترتان را فاطمه نامیدهاید، حضرت فرمودند: زیرا دخترم فاطمه و شیعیانش، از آتشِ جهنم منع شدهاند. جابر از قول امام صادقع نقل کرده که به حضرت عرض کردم چرا نام مادر شما را زهرا نامیدند؟ حضرت فرمودند: دلیلش این است که خدا از عظمتِ خود، ایشان را آفرید، ملائکه تا نور عظمت زهرا را دیدند، به سجده افتادند و پرسیدند که این نور چیست؟ خداوند تبارک و تعالی فرمود: این نوری از نور من است! این عظمت و شأن حضرت صدیقه طاهره، فاطمهس سبب خلقت زمین و زمان و اگر فاطمه نبود، پیغمبر و علی را خلق نمیکردم. روز قیامت خداوند به فاطمه'س وحی میکند: ای فاطمه، آنچه را که تو میخواهی از من بخواه که به تو عطا نمایم و تو خشنود شوی. این رسم محبوبه است و دلدار، فاطمه زهرا'س میفرماید: دوستان و دودمان مرا در آتش دوزخ عذاب نکنی! خداوند وحی میکنند: ای فاطمه! به عزت و جلالم سوگند، از دو هزار سال قبل از خلقت آسمان و زمین، به خودم سوگند یاد کردهام که دوستان و محبین تو را از عذاب آتش دوزخ دور نمایم. |سید احمد نجفی|
چیز شعرگویان کوگو🌝🤙🇵🇸🇮🇷🇪🇦
دلم میخواد کلللل ایتا اینو دیده باشن:
برخلاف تصور رایج، تجربهٔ درونی ADHD معمولاً «بیتوجهی» یا «تنبلی» نیست؛ بلکه بیشتر شبیه یک مشکل در تنظیم و هدایت توجه و انرژی است. از بیرون، رفتار فرد ممکن است بیانگیزه یا بیدقت به نظر برسد، اما از درون، فرد اغلب در حال تلاش برای کنترل ذهنی است که مدام از یک محرک به محرک دیگر میپرد.
🧠 از درون چه شکلی است؟
۱. ذهن بدون «ترمز» و «فرمان»
افراد ADHD اغلب توجهی «همهیاهیچ» دارند. تمرکز روی کاری که برایشان جذاب یا فوری است، میتواند وسواسگونه باشد؛ اما شروع یا ادامهٔ کارهای خستهکننده تقریباً غیرممکن میشود. این وضعیت ربطی به «نخواستن» ندارد، بلکه به تفاوت در سیستم پاداش مغز (دوپامین) مربوط است که بدون فشار یا هیجان، «روشن» نمیشود. یک فرد ADHD ممکن است تمام روز را به تمیز کردن یک کشو بگذراند اما نتواند یک ایمیل ساده را بنویسد، نه به خاطر تنبلی، بلکه به این دلیل که مغزش برای اولویتبندی و شروع، نیاز به «جرقه» متفاوتی دارد.
۲. احساس «بیکنترلی» و «رولکوستر»
بسیاری از افراد ADHD تجربهشان را «سوار شدن بر یک رولکوستر» توصیف میکنند؛ حالتی که گاهی تمرکز و انرژی وجود دارد و گاهی کاملاً از دست میرود. این نوسان، حس عمیق بیکنترلی بر ذهن خود را ایجاد میکند. یک محرک کوچک محیطی (مثل صدای یک ماشین) میتواند کل رشتهٔ افکار را پاره کند، و فرد بعد از ساعتها متوجه میشود که «هیچکاری جلو نرفته است».
۳. آشوب درونی و خستگی پنهان
بسیاری از بزرگسالان ADHD «آشوب درونی» و زندگیای بیسازمان را تجربه میکنند. برای جبران این وضعیت، اغلب انرژی بسیار زیادی صرف «عادی به نظر رسیدن» میکنند (که به آن «ماسک زدن» میگویند). این تلاش مضاعف برای همسطح شدن با دیگران، بسیار فرسودهکننده است و میتواند به اضطراب و احساس شرم منجر شود.
۴. احساسات شدید و حساسیت به طرد
بسیاری از افراد ADHD نظم هیجانی دشواری دارند. احساسات میتوانند ناگهانی و بسیار شدید باشند (مثلاً یک ناراحتی کوچک باعث گریهٔ ساعتها شود) یا برعکس، فرد کاملاً «بیاحساس» و بیانگیزه شود. همچنین حساسیت به طرد (RSD) شایع است؛ انتقاد یا حتی بیتوجهی جزئی میتواند درد جسمی واقعی (مثل فشار در قفسه سینه) ایجاد کند و فرد ساعتها آن را در ذهن مرور کند.
🎭 چرا برچسب «تنبل» یا «بیتوجه» میخورند؟
این برچسبها از تفسیر نادرست رفتارهای ناشی از نقص عملکرد اجرایی بهعنوان ویژگیهای شخصیتی یا اخلاقی سرچشمه میگیرند.
۱. «کارکرد اجرایی» در مقابل «تلاش»
بسیاری از مشکلات ADHD (مثل به تعویق انداختن کارها، بینظمی، یا فراموشی) نتیجهٔ نقص در کارکردهای اجرایی مغز است، نه کمبود تلاش. از بیرون، اینها شبیه «تنبلی» به نظر میرسند، در حالی که فرد در واقع برای انجام همان کار «سختتر از دیگران تلاش میکند».
۲. نوع «بیتوجه» (Quiet ADHD) و دیده نشدن
در نوع بیتوجه غالب، علائم درونیتر هستند (مثل خیالپردازی، گم کردن وسایل، و حواسپرتی). این افراد معمولاً «ساکت» و «مؤدب» به نظر میرسند، بنابراین مشکلشان کمتر بهعنوان یک اختلال دیده میشود و بیشتر بهعنوان «بیعلاقگی» یا «تنبلی» تفسیر میشود.
۳. کلیشههای جنسیتی و اجتماعی
کلیشهٔ رایج ADHD بیشتر پسران بیشفعال را در نظر میگیرد. دختران و زنان با علائم بیتوجهی اغلب دیرتر تشخیص داده میشوند، چون رفتارشان با انتظارات اجتماعی (ساکت و مطیع بودن) همخوانی بیشتری دارد و مشکلشان بهعنوان یک ضعف شخصیتی پنهان میماند.
۴. تأثیر رسانههای اجتماعی و اطلاعات نادرست
محتوای سطحی شبکههای اجتماعی باعث شده برخی تصور کنند ADHD «بهانهای برای تنبلی» است یا علائم آن را پیشپاافتاده و قابل تقلید بدانند. این امر شک و تردید عمومی را نسبت به واقعی بودن این اختلال افزایش داده و انگ را تقویت کرده است.
در نهایت، این برچسبها نهتنها منصفانه نیستند، بلکه چرخهای از شرم ایجاد میکنند: فرد ADHD شکست میخورد، از بیرون «تنبل» خوانده میشود، این انتقاد را درونی میکند و باور میکند که واقعاً مشکل شخصیتی دارد، و این باور خود موجب کاهش بیشتر انگیزه و افزایش کنارهگیری میشود. درک اینکه این رفتارها ریشه در تفاوتهای عصبشناختی دارند، نه در ضعف اخلاقی، اولین قدم برای جایگزینی قضاوت با همدلی است.