13.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 ویژه
📹 ببینید | نماهنگ بازسازی #حاج_قاسم به همراه بخشی از کتاب خودنوشته "از چیزی نمیترسیدم"
📜 پرونده کتاب #از_چیزی_نمی_ترسیدم
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بزارید👇
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
🔰معرفی کتاب
#از_چیزی_نمی_ترسیدم
🔹این بار دوستش حسن به سخن آمد. سؤال کرد:« آیتالله خمینی رو میشناسی؟» گفتم: «نه.»گفت: «تُو مُقلِّدِ کی هستی؟» گفتم: مُقلِّدچیه؟» و هر دو به هم نگاه کردند. از پیگیریِ سؤال خود صرفنظر کردند. دوباره سؤال کردند: «تا حالا اصلاً نام خمینی رو شنیدهای؟» گفتم: «نه.» سید و دوستش توضیح مفصّلی پیرامون مردی دادند که او را به نام آیتالله خمینی معرفی میکردند. بعد، نگاه عمیقی به اطراف کرد و از زیر پیراهنش عکسی را درآورد. عکس را برابرِ چشمانم قرارداد: عکس یک مرد روحانیِ میانسال که عینک بر چشم، مشغول مطالعه بود و زیر آن نوشته بود
«آیتالله العظمی سید روحالله خمینی».
#قاسم_سلیمانی
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بزارید👇
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
🔰معرفی کتاب
#از_چیزی_نمی_ترسیدم
🔹من به دلیل عدم تجربه و نشاط جوانی و روحیه ورزشی و سلحشوریِ عشایری که ذاتیِ من بود، بیپروا حرف می زدم و از شاه و خانواده او بد می گفتم. شب ها تا صبح، به اتفاق برادری به نام واعظی( که اوایل وارد سپاه شد، بعد نفهمیدم چی شد)، احمد و تعدادی از جوانهای کرمان بر دیوارها شعار نویسی میکردیم. عمده شعارها «مرگ بر شاه» و «درود بر خمینی» بود. عکسخمینی آینه روزانه من بود: روزی چند بار به عکس او می نگریستم. انگار زنده در کنارم بود و من جَنب او که مشغول خواندن قرآن است، نشسته بودم. او بخشی از وجودم شده بود.
#قاسم_سلیمانی
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بزارید👇
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
13.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 ویژه
📹 ببینید | نماهنگ بازسازی حاج قاسم به همراه بخشی از کتاب خودنوشته "از چیزی نمیترسیدم"
📜 پرونده کتاب #از_چیزی_نمی_ترسیدم
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بزارید👇
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin