*﷽*
#در_محضر_شهدا
مادرم علاقه عجیبی به نصراله داشت. وقتی خبر شهادت او را شنید خیلی بی تابی می کرد.
زمانی که به معراج شهدا آمدیم تا او را ببینیم ، مادر کنار تابوت نشست. نورانیت عجیبی همه ی چهره اش را گرفته بود. لبخند ملیحی روی صورتش بود.
مادر با ناله و جزع شروع کرد به درد و دل کردن ، با گریه گفت : چرا رفتی جبهه؟ تو هنوز زخمت خوب نشده بود؟ چرا اینقدر عجله کردی؟ چرا پیش من نماندی؟
ناگهان همه دیدیم چطور چهره نصراله در هم رفت و گرفته شد و اخم هایش را در هم کشید ، مادرم که متوجه دگرگونی چهره نصرااله شد گفت : نه نه پسرم! کار خوبی کردی رفتی. من از تو راضی ام. تو در راه امام زمان رفتی...
همه شاهد بودیم که چطور قیافیه ی گرفته و درهم نصرااله خندان شد.
راوی : خواهر شهید
📚 :حماسه ۴۱
#شهیدنصراله_جمشیدی
#یاد_عزیزش_با_صلوات
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بزارید👇
●➼┅═❧═┅┅───┄
بسم الله القاصم الجبارین
https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin