eitaa logo
بسم الله القاصم الجبارین
3.1هزار دنبال‌کننده
137.2هزار عکس
169هزار ویدیو
237 فایل
﷽ ڪد خدا را بـرسانید زمـان مستِ علے اسٺ مالڪ افـتاد زمـین تیـغ ولـے دستِ علے اسٺ #انتقام_سخت ✌️🏻 #شهادتت_مبارک_سردار_دلها 💔
مشاهده در ایتا
دانلود
─┅═ঊঈ🦋🦋ঊঈ═┅─ 🕌از حرم شاه عبدالعظیم پیاده حرکت کرده بود به سمت مسجد. گفتم: "تو عجله داشتی که زود بیای مسجد، اما پیاده اومدی حتماً یه دلیلی داره؟   💵بعد از کلی سئوال کردن جواب داد : "از حرم که اومدم بیرون یه آدم خیلی محتاج پیش من اومد ،من هم هر چی اسکناس توی جیبم بود به اون آقا دادم. موقع سوار شدن به تاکسی دیدم پولی ندارم. برای همین پیاده اومدم. ☘☘☘☘☘☘ 💭 یکی از مرد ترین مردای روزگار توی این دنیا زندگی می کرد قشنگم زندگی می کرد ولی دلش اسیر این دنیا نبود. جسمش روی این زمین خاکی بود. ولی روحش توی آسمونا. 🔷حرفش پیش خدا خیلی خریدار داشت و داره ؛ اگه دنبال یه اتصال می گردی تا به خدا وصل بشی خدا شهید ابراهیم هادی رو فرستاده حواست به این هدیه گرانبهای خدا باشه فرصت رو از دست نده.. 👇 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄ بسم الله القاصم الجبارین https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
🕊 😊 😊برای مراسم ختم شهید شهبازی راهی یکی از شهرهای مرزی شدیم. طبق روال و سنت مردم آنجا، مراسم ختم از صبح تا ظهر برگزار می‌شد. ظهر هم برای میهمانان آفتابه و لگن می‌آوردند! با شستن دست‌های آنان،‌ مراسم با صرف ناهار تمام می‌شد.☝️✋ در مجلس ختم که وارد شدم جواد بالای مجلس نشسته بود و ابراهیم کنار او بود. من هم آمدم و کنار ابراهیم نشستم.🤝 ابراهیم و جواد دوستانی بسیار صمیمی و مثل دو برادر برای هم بودند.💗 شوخی‌های آنها هم در نوع خود جالب بود😄.😉 در پایان مجلس دو نفر از صاحبان عزا، ظرف آب و لگن آوردند. اولین کسی هم که به سراغش رفتند،‌ جواد بود.🙃 ابراهیم در گوش جواد، ‌که چیزی از این مراسم نمی‌دانست،‌ حرفی زد! جواد با تعجب و بلند پرسید: جدی میگی؟!😳🧐 ابراهیم هم آرام گفت: یواش، ‌هیچی نگو!🤫 بعد ابراهیم به طرف من برگشت. بدون صدا می‌خندید.گفتم: چی شده ابرام؟! زشته،‌ نخند!🙁😉 رو به من گفت: به جواد گفتم،‌ آفتابه رو که آوردند،‌ سرت رو قشنگ بشور!! 😱 چند لحظه بعد همین اتفاق افتاد.😃 جواد بعد از شستن دست،‌ سرش را زیر آب گرفت و...😐🤭 جواد در حالی که آب از سر و رویش می‌چکید با تعجب به اطراف نگاه می‌کرد. و ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻳﻢ و اﺑﺮاﻫﻴﻢ ﻫﺎﺩﻱ ﻭﻟﺒﺨﻨﺪ 🤫🙁 ... 😂😂 👇 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄ بسم الله القاصم الجبارین https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin
 در روزهای اول جنگ در سرپل ذهاب به ابراهیم گفتم: برادر هادی ، حقوق شما آماده است هر وقت صلاح می دانی بیا وبگیر. در جواب خیلی آهسته گفت: شما کی میری تهران؟ گفتم: آخر هفته. بعد گفت: سه تا آدرس رو مینویسم. تهران رفتی حقوقم رو دراین خونه ها بده! من هم این کار را انجام دادم. بعد ها فهمیدم هر سه، از خانواده های مستحق و آبرودار بودند. ﺑﻪ ﻓﻘﺮا 🎊سالروزتولد🎊 👇 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄ بسم الله القاصم الجبارین https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin