ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
خوشگلا💖🤓 برید تو ناشناس بین این دو تا غذا یکی رو انتخاب کنید.(یا عدد و بگید یا خود غذا)🤍 ۱.پیتزا🍕 ۲.
باشه😂
تو هر دو تا حساب میکنم👇🏻
پیتزا : ۵🍕
همبرگر : ۱🍔
#دوراهی
https://eitaa.com/Beutiful6
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
خوشگلا💖🤓 برید تو ناشناس بین این دو تا غذا یکی رو انتخاب کنید.(یا عدد و بگید یا خود غذا)🤍 ۱.پیتزا🍕 ۲.
بله عزیزم پس👇🏻
پیتزا : ۵🍕
همبرگر : ۲🍔
این شد👆🏻
#دوراهی
https://eitaa.com/Beutiful6
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
خوشگلا💖🤓 برید تو ناشناس بین این دو تا غذا یکی رو انتخاب کنید.(یا عدد و بگید یا خود غذا)🤍 ۱.پیتزا🍕 ۲.
با این نتایج میشه👇🏻
پیتزا : ۱۰🍕
همبرگر : ۵🍔
#دوراهی
https://eitaa.com/Beutiful6
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
بعد دوراهی یک پارت رمان میذارم✅ امکان داره سایی هم چالش بذاره✅
الان به قولم عمل میکنم👇🏻
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
الان به قولم عمل میکنم👇🏻
بچه ها بمونین یک مشکلی پیش اومده درستش کنم میفرستم
#رمان
ملتم هنوز در ماشین ییگیت بود .
در یک لحظه دوگوکان زنگ زد .
ملتم پرسید :
چیکار کنم ؟!
جواب بدم ندم .
ییگیت گفت :
جواب بده . ولی با لحنی حرف بزن که شاکی هستی .
بذار رو بلندگو هم .
ملتم گفت :
باشه
و جواب داد و گفت :
سلام .
دوگوکان گفت :
سلام عشقم .
کجایی تو ؟!
من و میخوای به کشتن بدی ؟!
سکته کردم . چته ؟!
ملتم گفت :
به من نگو عشقم .
برو با همون نیلسو خوش باش .
دوگوکان گفت :
نمیفهمم .
به نیلسو چه ربطی داره ؟!
ملتم گفت :
از علاقش به تو چیزی نگفته ؟!
دوگوکان گفت :
حالت خوبه ؟!
چی میگی ؟!
کجایی ؟! میخوام ببینمت از نزدیک باهات صحبت کنم .
ملتم گفت :
نه . دیگه نمیخوام ببینمت .
و قطع کرد .
ییگیت گفت :
آفرین . خوب بود .
ملتم گفت :
این حرفا حرفای دلم بود .
ییگیت گفت :
حالا ولش کن . فراموشش کن یکم . آروم باش .
دوگوکان پیش اتاق نیلسو و بقیه رفت و در زد و نیلسو در را باز کرد .
نیلسو گفت :
سلام . کاری داشتین ؟!
دوگوکان گفت :
بله .
با خودت کار داشتم میشه بیای اینجا .
نیلسو گفت :
حتما .
و بیرون آمد و در را بست و گفت :
بفرما . من در خدمتم .
دوگوکان گفت :
ملتم با من قهره . من بهش زنگ زدم . با لحن خیلی بدی باهام حرف میزد و یک جا بهم گفت برو با نیلسو خوش باش .
این جمله یعنی چی ؟!
نیلسو گفت :
منم نمیدونم . یک لحظه .
نیلسو لیزگه را صدا زد و او هم بیرون آمد و گفت :
بله ؟!
عه سلام خوبی ؟!
ملتم کجاست ؟!
نیلسو گفت :
تو باید بگی . تو در مورد ماجرای علاقه ی من به دوگوکان چیزی به ملتم گفتی ؟!
دوگوکان گفت :
تو به من علاقه داری ؟!
نیلسو گفت :
آره . ولی دارم سعی میکنم فراموشت کنم .
چون تو خیلی ملتم و دوست داری .
من نمیخوام رابطتون رو به هم بزنم .
دوگوکان گفت :
پس بگو چی میگفت .
لیزگه گفت :
ازم خواست دلیل به هم ریختگیت اون روز تو پارک و بهش بگم و منم مجبور شدم بگم .
نیلسو گفت :
حالا ملتم کجاست ؟!
لیزگه گفت :
به خدا من نمیدونم .
همین که بهش گفتم رفت .
دوگوکان گفت :
وای .
تو چیکار کردی لیزگه .
همه ی نقشه های من و به هم زدی .
لیزگه گفت :
نقشه ؟!
دوگوکان گفت :
چند سال پیش ملتم یک ساعتی که برام خیلی ارزش داشت و دزدید .
یک روزی که دیدم اون تو دستش بود .
برای اینکه اونو پس بگیرم مجبور شدم باهاش برم تو رابطه .
نیلسو گفت :
وای .
من دارم قاطی میکنم .
عالیه .
همه دارن به هم خیانت میکنن .
حالا اون ساعت چی بود ؟!
دوگوکان گفت :
یادگار اجداد مادریم بود .
مال صد و خورده ای سال پیش بود .
ولی پسش میگیرم .
الان که نقشه هام و به هم زدین باید بهم کمک کنین .
نیلسو گفت :
من که کمک میکنم .
لیزگه گفت :
منم هستم .
دوگوکان گفت :
فردا ساعت ۱۰ صبح تو رستوران هتل باشین من میام میگم چیکار کنین .
نیلسو و لیزگه گفتند :
باشه .
و دوگوکان رفت ...
پارت ۳۷
ادامه دارد...
https://eitaa.com/Beutiful6
336.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام سلامم
بیاید ناشناس حرف بزنیم حوصلمون سر رفت!
😂✨
https://harfeto.timefriend.net/17778353730692
........
https://eitaa.com/Beutiful6