eitaa logo
𝐁𝐞𝐚𝐮𝐭𝐢𝐟𝐮𝐥⚝
1.1هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2هزار ویدیو
221 فایل
𝐓𝐫𝐲 𝐡𝐚𝐫𝐝 𝐮𝐧𝐭𝐢𝐥 𝐲𝐨𝐮 𝐠𝐞𝐭 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐲𝐨𝐮 𝐰𝐚𝐧𝐭 📅 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭—𝟐𝟎𝟐𝟓/𝟎𝟓/𝟐𝟔 🔗 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥: https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba 💬 𝐍𝐞𝐢𝐠𝐡𝐛𝐨𝐫𝐡𝐨𝐨𝐝 𝐂𝐡𝐚𝐭: https://eitaa.com/joinchat/3728934484Cf70413d2ab
مشاهده در ایتا
دانلود
ملیس و دوگوکان پیش جمره مانده بودند . جمره از او پرسید : بقیه کجان ؟! ملیس گفت : رفتن یکم هوا بخورن . جمره گفت : خب چرا به ما نگفتن . ما هم بریم هوا بخوریم . شما چرا نرفتید ؟! دوگوکان گفت : خب میخواستن تنها باشن . بالاخره نیلسو و برک که خواهر برادرن . لیزگه هم خیلی وقته با نیلسو دوسته . ملیس گفت : آره . من و اونا تا همین چند روز پیش همو ندیده بودیم تا حالا . تو هم تازه با نیلسو دوست شدی . دوگوکان هم تازه با نیلسو رفته تو رابطه . جمره گفت : مگه رفتین تو رابطه ؟! دوگوکان خندید و گفت : نه خیلی . یعنی آره . تقریبا . ملیس گفت : همین که هل کردی کافیه . مشخصه دوستش داری . دوگوکان گفت : آره . انگار به قول معروف چشاش سگ داره . جمره خندید و گفت : پس تمومه . من میرم بیرون یکم قدم بزنم . دوگوکان گفت : باشه . میبینمت . جمره رفت و بعدش ملیس گفت : الانه که حرفات به گوش ملتم برسه . دوگوکان گفت : آره . نقشه ی خوبی بود . سپس یک تماس تصویری گروهی گرفتند . نیلسو گفت : سلام بچه ها . چیکار کردید ؟! ملیس گفت : دوگوکان جلوی جمره از علاقش به تو حرف زد تا ببینه حرفاش به گوش ملتم میرسه یا نه . وقتی شنید بد جور جا خورد . بعد هم رفت بیرون مثلا قدم بزنه . ولی میدونم میخواد به ییگیت خبرا رو برسونه . لیزگه گفت : عالیه . دوگوکان گفت : الان یه چیزی به ذهنم رسید . شما گفتین اون پسری که جمره باهاش تو رابطه بوده ییگیت بوده . خب این یه نشونه ست که اونا به هم ربط دارن . نیلسو گفت : آره . اصلا یادم نبود . مرگ مامان کاری کرده باهام که خیلی از چیزها رو یادم رفته . لیزگه نیلسو را بغل کرد و گفت : طبیعیه . درست میشه . ملیس گفت : خب . شما چیکار کردید ؟! برک گفت : الان ال و گروگان گرفتیم . و دوربین را برگرداند تا آنها ال را ببینند . لیزگه گفت : ازش سوال نپرسیدیم تا شما هم باشین . شروع کنیم ؟! برک گفت : آره . و دهن ال را باز کرد . ال گفت : چیکار میخواین بکنین ؟! نیلسو گفت : خفه شو . فقط موقعی حرف میزنی که جواب سوالاتمون و بخوای بدی . ال گفت : باشه . سوالاتتون و بپرسین . ولی بعدش ولم کنین . برک گفت : نه دیگه باید به ما کمک کنی . به ریچل هم زنگ زدم داره میاد . چند دقیقه بعد ریچل هم رسید و گفت : سلام . میبینم ال گیر افتاده . ال گفت : عوضی . ریچل گفت : نه دیگه . اسم خودتو رو من نذار عوضی . نیلسو گفت : خب . من شروع میکنم . از اول تو و ییگیت برنامه داشتین که مثلا کاری کنین لیزگه ما رو بکشونه اینجا یا ؟! ال گفت : نه . وقتی ییگیت فهمید که شما هم قراره با لیزگه بیاین این نقشه رو چید . واسه عملی کردنش به چند نفر نیاز داشت . دو تاش خودش و من بودیم . قرار شد من تو رو جادو کنم تا پیش من بمونی . بعدش یک دعوا راه بندازم که بقیه برن و هم تو از اونا متنفر بشی هم اونا از تو . بعدش جمره رو بفرستیم سراغ نیلسو . ریچل هم بفرستیم سراغ تو . دوگوکان گفت : پس حدسمون راجب جمره درست بود . من و ملتم این وسط چیکاره بودیم ؟! ال گفت : ییگیت میدونست که تو واقعا ملتم و دوست نداری و میدونست تو و ملتم اینجایین . از علاقه ی دختر عموش به تو هم خبر داشت . به خاطر همین شما هم وارد این بازی کرد . برک گفت : هدفش چی بود ؟! میخواست انتقام چیزی رو بگیره ؟! ال گفت : آره . به گفته ی خودش مرگ پدرش تقصیر پدر و مادر شما بود . میگفت که شما ارث و میراثش هم دزدیدید . نیلسو گفت : از اول هم این خانواده توهم زده بودن . مگه پدرم چقدر ارث و میراث داشت . یه دو تا تیکه زمین و یه ویلا بود که خود پدرش خواست بزنه به نام پدرم . چون میدونست ییگیت اونا رو به باد میده . لیزگه گفت : سوال بعدی . کجا با ییگیت آشنا شدی ؟! ال گفت : جفتمون دانشجوی نقاشی بودیم . یک روز باید گروهی یک جا رو نقاشی میکردیم . من و ییگیت هم باهم تو یک گروه افتادیم . میخواستیم بریم پشت بوم یک شرکت که ساختمونش خیلی بلند بود تا از بالای شهر یک جا رو انتخاب کنیم . وقتی که از صاحبای شرکت و اینا اجازه گرفتیم رفتیم سوار آسانسور شدیم تا بریم طبقه ی آخر از اونجا بریم پشت بوم . ولی آسانسور گیر کرد و ما هم اونجا دوازده سیزده ساعت گیر افتاده بودیم . تو اون مدت انقدر باهم حرف زده بودیم که باهم دوست شدیم و رفتیم تو رابطه . برک گفت : جمره و برای چی برای گول زدن نیلسو انتخاب کردید ؟! ال گفت : جمره از دوستای قدیمی ییگیته . در اصل ییگیت براش یک جور اربابه . هر کاری بگه میکنه . اون بازیگر خیلی ماهریه . به خاطر همین اون و فرستاد سمت نیلسو تا هم جاسوسی کنه هم مادرتون و بکشه . نیلسو گفت : وااای . و گریه کرد . سپس ملیس گفت : باید کمکمون کنی جمره رو گیر بندازیم تا از اون طریق به ییگیت برسیم . انتقام عمه هم ازشون بگیریم . ال گفت : باشه . کمکتون میکنم . ولی شما سه تا برید . برک بمونه . آنها گفتند : باشه . برک ماند و بقیه رفتند ... پارت ۴۵ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6