هدایت شده از Here
من از همهی صحبتهای علیرضا دربارهی خدا، عاشق اون تیکههایی شدم که از خدای علی و ایمان علی میگفت. :)
هدایت شده از Wallflower
کاوه فرزانه توی کتابش نوشته بود:
«اگر ما در برخورد و مواجهه با یک عکس، هوس حرکت و ثبت یک عکس و فضایی دیگر را پیدا ننمائیم، در واقع بینندهای هستیم که با چشم سر دیده است. با چشم دل دیدن، لطافت و رقصی دارد، از نوعی دیگر.»
شاید همین با «چشمِ دل» دیدنه که باعث میشه از یه صحنه ساده، چیزی فراتر از ظاهرش ببینیم. داستانها همیشه جلوی چشم ما در جریانه، اما هر کسی بخشی از اون رو انتخاب میکنه؛ بخشی که با حالوهوا و حسِ درونش هماهنگتره.
توی هر عکس میشه ردّی از نگاهِ کسی رو پیدا کرد که پشت دوربین ایستاده؛ یک انتخاب کوچک از میان بینهایت لحظه. شاید همین انتخابهاست که عکسها رو زنده میکنه.
دیدن عکسهای آدمهای مختلف برای من شبیه اینه که برای چند لحظه دنیا رو از چشمهای اونها ببینم؛ اینکه چه چیزی توجهشون رو جلب کرده، کجا مکث کردهان و کدوم لحظه رو لایق ثبت شدن دونستن.
#بلندبلندفکرکردن
داشتم راه آب رو باز میکردم تا بره پای درختا که بابا گفت ولش کن آب جاری باشه خودش راه رو پیدا میکنه، ریشهی درختا هم خوب بلدن خودشونو به آب برسونن...