eitaa logo
آن‌سوی‌ابرها.
87 دنبال‌کننده
196 عکس
32 ویدیو
0 فایل
شاید روزمره * تنها چیز قطعی این است که من منم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k8j4cpn&btn=ht
مشاهده در ایتا
دانلود
دو تا از غم انگیزترین قاب‌ها * غروب اربعین و سرخی پرچم، شهر خالی از زائر و جمع کردن خیمه‌ها.
هدایت شده از Altair Star★
اگه من بتونم بگذرم از این شبِ تاریک «فردا صبح» میام به دیدنِ تو .
از اونجایی که فعلا محتوای خاصی برای اشتراک گذاری ندارم، می‌خوام درمورد موضوع جالبی که امروز بهش برخوردم صحبت کنم.
این اتفاقاتی که میگم، درباره‌ی بخشی از سیر تحول سینمای چین و شرکت کردن فیلم‌هاشون در جشنواره‌های بین المللی هست.
سینمای چین در دوره زمانی دهه ۸۰ میلادی بابرداشت نادرست و نگاه گزینشی غرب همراه بود، از اونجایی که چین اون زمان فاقد قدرت رسانه‌ای بود نشریات غربی نقش کلیدی در ساختن چهره‌ی چین ایفا می‌کردن. معمولا هم معیارشون بر پایه نمادگرایی و ایدئولوژی بود و بیشتر فیلم‌هایی رو انتخاب می‌کردن که جنبه‌ی سیاسی داشت، روایتی از فقر و تقابل فقر با سیستم داشت و این رویکرد گزینشی باعث شد یه چرخه‌ی معیوب ایجاد بشه؛ از یه سمت به مخاطب تصویر چین رو تصویر سرزمین عقب مانده و کشور فقیر جلوه می‌داد؛ از سمت دیگه کارگردانای چینی به این نتیجه رسیدن که هر چی فیلم‌هایی با رنگ و بوی انتقادی و سیاسی بسازن جایزه‌ی بیشتری دریافت می‌کنن.
تو دهه ۹۰ هم تصویری که نمایش می‌دادن دو حالت داشت، یا تصویر چین اسطوره‌ای قدیمی با سنت‌های عجیب و مرموز بود یا تصویر چین فقیر و عقب مانده.
این روند تا قرن بیست و یکم ادامه داشت (کلی اتفاق دیگه هم این وسط میوفته که نمیگم چون خیلی طولانی میشه) و بعد از اون یک تحولی در صنعت سینمای چین ایجاد شد و سینمای جشنواره‌ای به سینمای صنعتی و تجاری تغییر رویکرد داد و بعد از اون قدرت نرم واقعی سینمای چین شروع شد. اینجا بود که معیار موفقیت از کسب جایزه در جشنواره‌های بین المللی، به فروش در گیشه‌های جهانی تغییر کرد.
لطفا بگید فقط من نیستم که شباهت‌هایی رو بین وضعیت سینمای اون دوران چین و سینمای چند سال اخیر ایران در جشنواره‌های بین المللی احساس می‌کنم!
خلاصه که داستان از این قرار بود، دیگه پرحرفی نمی‌کنم و قضاوت با خودتون. تا درودی دیگر بدرود.💅🏻
به تمام نخ‌هایی که ممکنه منو به دنیا متصل نگه داشته باشن فکر می‌کنم و به این نتیجه می‌رسم که تمام اینا بهونه‌ست؛ من فقط دلم می‌خواد بیشتر یاد بگیرم، بیشتر تجربه کنم، بیشتر عاشقی کنم و در نهایت بیشتر زندگی کنم.⭐️
بهش می‌گن امید دیگه... امید برای دیدن و شنیدن و تجربه کردن چیزهایی که ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین معنای زندگی‌ان. اصلا آدم بدون امید چه دلیلی می‌تونه برای زندگی کردن داشته باشه؟