این روند تا قرن بیست و یکم ادامه داشت (کلی اتفاق دیگه هم این وسط میوفته که نمیگم چون خیلی طولانی میشه) و بعد از اون یک تحولی در صنعت سینمای چین ایجاد شد و سینمای جشنوارهای به سینمای صنعتی و تجاری تغییر رویکرد داد و بعد از اون قدرت نرم واقعی سینمای چین شروع شد.
اینجا بود که معیار موفقیت از کسب جایزه در جشنوارههای بین المللی، به فروش در گیشههای جهانی تغییر کرد.
لطفا بگید فقط من نیستم که شباهتهایی رو بین وضعیت سینمای اون دوران چین و سینمای چند سال اخیر ایران در جشنوارههای بین المللی احساس میکنم!
خلاصه که داستان از این قرار بود، دیگه پرحرفی نمیکنم و قضاوت با خودتون. تا درودی دیگر بدرود.💅🏻
به تمام نخهایی که ممکنه منو به دنیا متصل نگه داشته باشن فکر میکنم و به این نتیجه میرسم که تمام اینا بهونهست؛ من فقط دلم میخواد بیشتر یاد بگیرم، بیشتر تجربه کنم، بیشتر عاشقی کنم و در نهایت بیشتر زندگی کنم.⭐️
بهش میگن امید دیگه... امید برای دیدن و شنیدن و تجربه کردن چیزهایی که سادهترین و ابتداییترین معنای زندگیان. اصلا آدم بدون امید چه دلیلی میتونه برای زندگی کردن داشته باشه؟
هدایت شده از کاشابربودم.
«ممنون عاشق کسی شدی که درمانده و ترسو بود. هیچی نداشت و آدم خوبی هم نبود. ممنون که بهم باور دادی آینده میتونه پر از شانس و شادی باشه»