eitaa logo
#بیدارباش
453 دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
5.2هزار ویدیو
326 فایل
کانال فرهنگے و تحلیل مسائل سیاسے روز ایـــــــ🇮🇷ـــــــران و جہـــــ🌍ـــــان @Bidarb_a_s_h 👈ارتباط با ادمین : @iliashojae
مشاهده در ایتا
دانلود
| 📌 امیرالمؤمنین ع فرمود: زبیر با ما بود، از ما اهل‌بیت بود. واقعاً هم همین جور بود. میدانید بعد از رحلت پیغمبر، در مسجد، در پای منبر خلیفه‌ی اول - جناب ابوبکر - حدود ده نفر از صحابه بلند شدند و صریحاً از امیرالمؤمنین دفاع کردند؛ گفتند اینجائی که شما نشسته‌ای، حق علی بن ‌ابی طالب است. یکی از آن ده نفر، زبیر بود! زبیر، رفیق دوران عشرت نبود؛ رفیق دوران محنت بود. امیرالمؤمنین فرمود: زبیر همواره با ما بود، «حتّی شبّ ابنه عبدالله»؛ (شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی الحدید، ج ۲، ص ۱۶۷) تا پسرش عبدالله بزرگ شد، آمد توی عرصه، در تصمیم‌گیریها دخالت کرد؛ آن وقت او عوض شد. زبیر همانی شد که آمد در مقابل امیرالمؤمنین شمشیر کشید! گاهی اوقات یک رخنه‌ی کوچک در درون خانواده، یک چنین اثر بسیار مهمی میگذارد. لذا باید جلوی این رخنه را گرفت. 90/10/7 http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
در این کارخانه هیچ کارگری اخراج نمی‌شود 🔹اگرچه خیلی‌ها با نام او آشنا هستند، ولی او را هرگز ندیده‌اند. پیش‌تر در خبری نادرست ‎عبدالله مستخدم یک مدرسه معرفی شده بود که یکی از دانش‌آموزان این مدرسه بعدها نام وی را روی محصولات کارخانه‌اش گذاشته است! 🔹 ، مدیر کارخانه می‎گوید حاج‎عبدالله به ما داده و اگر نام او تاکنون ماندگار شده بی‌دلیل نیست. بعد از فوت پدرم، ما ۴ برادر مدیریت کارخانه را داریم. قرار گذاشتیم بچه‎هایمان اینجا نیاند ولی جوانان غریبه را دعوت به کار کردیم. تا الان ۱۵۰۰ نفر مشغول به کار هستند. 🔹در کارخانه «حاج عبدالله» هیچ کارگری جریمه، توبیخ و اخراج نمی‌شود و اگر فردی از کارخانه برود حتما به خواست خودش بوده است. در دوران کرونا نزدیک به ۳۰۰ کارگر قرار بود تا از کار بیکار شوند ولی اجازه چنین کاری را ندادیم. 🔹هیچ وقت از کارگرها نخواسته‌ایم تا به خاطر گرانی از زعفران، زنجبیل، شکر و کاکائو کمتر استفاده کنند. همیشه باوضو هستم. محل کار هم مانند مسجد یک است و باید با نیت اینکه برای یک کار خیر، روزمان را آغاز می‌کنیم، سر کار برویم. 📰خبرگزاری فارس http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
📷 رئیس جمهور حقوقدان_نظارت مجلس بر دولت ✍ http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
🔰 اطلاع‌نگاشت | مروری بر ویژگی‌های شهید سلیمانی قهرمان شکست استکبار 🔻رهبرانقلاب در دیدار دست‌اندرکاران مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی (۱۳۹۹/۰۹/۲۶) شهادت سردار سلیمانی را یک حــادثه تاریخی خواندند و برخی از ویژگی‌های شهید سلیمانی را برشمردند که در این اطلاع‌نگاشت مرور می‌شود. 💻 @Khamenei_ir http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
🔰آقای ! شما بودجه خیال انگیز را واقعی بفرمایید آقای رئیس جمهور قبول، نظارت بر دولت نداریم. رئیس قوه مجریه بالاتر از دو رئیس قوه دیگرست، هم هر روز یک تصمیم می گیرد. الان هم وقت خوبی برای است. به قول آقای رحیم پور ازغدی همه اش درست. حالا شما لطف کنید و بودجه خیال انگیز را واقعی بفرمایید. ✍ http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
🔴 | اگر این علائم را دارید؛ گرفتار اید‼️ 🔹آیا خبرهای خوب تان را در مقابل خبرهای دیگران دست کم می گیرید؟ مثلا چشمتان با خبرواکسن آمریکایی و انگلیسی برق زد و خبر واکسن ایرانی را جدی نگرفتید؟ 🔹 آیا در کنار هر خبر مثبتی دنبال یک خبر منفی هستید؟ مثلا رونمایی از تولید خودروی ایرانی تارا را ندیدید و روشن نشدن خودرو توجه تان را جلب کرد؟ احتمالا بعدا هم پی گیری نکردید که اصل خبر دروغ بوده است. 🔹آیا هر خبر مثبتی را با یک برداشت تلخ و منفی بازنمایی می کنید؟ مثلا وقتی عدلیه عده ای را مورد رافت قرار داده و از زندان آزاد می کند پیش بینی افزایش فساد کردید؟ یا دادگاه های مبارزه با فساد را صوری و فرمایشی تحلیل کردید؟ 🔹آیا شما از آن دسته افرادی هستید که اخبار منفی را از هرجا برسد می پذیرید و برایش ندبه و آنرا دست به دست می کنید؟ مثلا خبر فلفل دادن به دختر بچه فقیر به ازای پول را دیدید و باور کردید که این ماجرا برای ایران است؟ 🔹آیا شما از آن دسته اید که خبر منفی را چندین برابر بزرگنمایی می کنید؟ مثلا خبر ترور شهید هسته ای را می شنوید و به دنبال آن گزارش هالیوودی اینکه دهها نفر تروریست در صحنه بودند و زدند و رفتند و یک تیر هم نخوردند؟ 🔹آیا گرفتار تعمیم وبزرگنمایی اخبار منفی هستید؟ مثلا یک خبر از فساد اقتصادی بشنوید میگویید کشور ما دچار فساد سیستمی است؟ یا یک خانه در بندرعباس خراب شود میگوئید پس فرق ما با اسرائیلی هاچیست؟ 🔹 آیا اصلا میتوایند خبرهای مثبت را ببینید؟ یا جلوی چشم تان هم بگذارند از کنارش رد می شوید؟ مثلا خبر برق رایگان را شنیدید؟ افزایش سرمایه گذاری در دوران تحریم چه؟ رشد اشتغال در بنگاه های بزرگ سال قبل چی؟ رشد فرزندخواندگی در بهزیستی چی؟ و .... 🔹بدتر اینکه نعمت ها و داشته های تان را به تمسخر می گیرید؟ مثالش بماند!! 🔹 سوال آخر؛ آیا به شنیدن اشکالات و ضعف های دشمنان تان بی تمایلید؟ مثلا اگر از شمابخواهند درباره بی حیثیتی تاریخی آمریکا در هک شدن اطلاعاتش سه خط بنویسید، برای تان میسر است؟ چقدر اطلاعات دارید؟ 🔻 اگر این نشانه ها را در خودتان دارید حتما به بیماری خودحقیرپنداری و مازوخیسم سیاسی گرفتارید. مهم نیست بیماری تان را چه صدا می زنید. مثلا ممکن است اسم خود را آرمانخواه بگذارید اما این آرمانخواهی که بی اعتنا به واقع و دارایی های یک ملت است افسانه ای توهمی وخیال انگیز بیش نیست. 🔹متاسفانه باید بگویم رسانه های سادیسمی ضدانقلاب که از تحقیر ملت ایران لذت می برند روی مازوخیست های داخلی که از تحقیرشدن لذت می برند حساب ویژه باز کردند. ✍ http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃 ♥️🍃♥️🍃♥️🍃 ♥️🍃‌♥️🍃 من که حسابی جا خورده بودم سرم رو به سمت صدا برگردوندم ودر کمال ناباوری، همون طلبه ی جوون رو مقابلم دیدم. زبونم بند اومده بود. روسریمو جلو کشیدم و من من کنان دنبال کلمه ی مناسبی میگشتم. طلبه اما نگاهش به موزاییک های حیاط بود. با همون حالت گفت:--- دیدم انگارمنقلب شدید. گفتم جسارت کنم بگم تشریف ببرید داخل. امشب مراسم دعای کمیل هم برگزار میشه. نفس عمیقی کشیدم تا بغضم نترکه. اما بی فایده بود اشکهام یکی از پی دیگری به روی صورتم میریخت ... چون نفسم عطر گل محمدی گرفت. بریده بریده گفتم: من ... واقعا ... ممنونم ولی فکر نکنم لیاقت داشته باشم. در ضمن چادرم ندارم. "دلم میخواست روم میشد اینم بهش میگفتم که اگه آقام باشه ومنو ببره صف اول کنار خودش بنشونه واین عطر گل محمدی پرخاطره هم اونجا باشه حتما میام ولی اونجا بین اون خانمها و نگاههای آزار دهنده وملامتگرشون راحت نیستم. اونها با رفتارشان منو از مسجدی که عاشقش بودم دور کردند و سهم اونها در زندگی من به اندازه ی سهم مهری دربدبختیمه !!!!" مرد نسبتا میانسالی بسمت طلبه ی جوان اومد و نفس زنان پرسید: -حاج آقا کجا بودید؟! خیره ان شالله... چرا دیر کردید؟ که وقتی متوجه منو ظاهرم شد نگاه عاقل اندر صفیحی کرد و زیر لب گفت: -استغفرالله . طلبه به اون مرد که بعدها فهمیدم آقای عبادی از هئیت امنای مسجد بود کوتاه گفت: یک گرفتاری کوچک... چند لحظه منو ببخشید و بعد خطاب به من گفت: -نگران نباشید خواهرم. اونجا چادر هم هست و بعد با اصرار در حالیکه با دستش منو به مسیری هدایت میکرد گفت: تشریف بیارید... اتفاقا بیشتر بچه های مسجد مثل خودتون جوان هستند و مومن و بعد با انگشترش به در شیشه ای قسمت خواهران چند ضربه ای زد و صدازد: خانوم بخشی !!؟ چند دقیقه ی بعد خانوم بخشی که یک دختر جوان و محجبه بود بیرون اومد و با احترام وسر به زیر سلام کرد و با تعجب به من چشم دوخت. نمیدونستم داره چه اتفاقی می افته. در مسیری قرار گرفته بودم که هیچ چیز در سیطره ی من نبود. منی که تا همین چند ساعت پیش به نوع پوششم افتخار میکردم ونگاههای خریدارانه مردم در مترو و خیابان بهم احساس غرور میداد حالا اینقدر احساس شرم و حقارت میکردم که دلم میخواست ، زمین منو در خودش ببلعد. طلبه به خانوم بخشی گفت: -خانوم بخشی این خواهرخوب و مومن رو یک جای خوب بنشونیدشون و یک چادر تمیز بهشون بدید. ایشون امشب میهمان مسجد ما هستند. رسم مهمان نوازی رو خوب بجا بیارید. از احترام و ادب فوق العاده ش دهانم وامانده بود...ا و بدون در نظر گرفتن شرایط ظاهری من با زیباترین کلمات من گنهکار رو یک فرد مهم معرفی کرد.!!! خانوم بخشی لبخند زیبایی سراسر صورتش رو گرفت و درحالیکه دستش رو به روی شانه هایم میگذاشت و به سمت داخل با احترام هل میداد خطاب به طلبه گفت: -حتما حتما حاج اقا ایشون رو چشم ما جا دارند. التماس دعا طلبه سری به حالت رضایت تکون داد و خطاب به من گنهکار روسیاه گفت: خواهرم خیلی التماس دعا. ان شالله هم شما به حاجت قلبیتون برسید هم برای ما دعا میکنید. اشکم جاری شد از اینهمه محبت واخلاص. سرم رو پایین انداختم و آروم گفتم. محتاجیم به دعا. خدا خیرتون بده ... طلبه با عجله به سمت درب آقایان رفت و من بهمراه خانوم بخشی که بعدها فاطمه صداش میکردم پس از سالها داخل مسجد شدم !!! فاطمه چادر نماز خودش رو به روی سرم انداخت و در حالیکه موهامو به زیر روسریم هل میداد با لبخند دوست داشتنی گفت: چادر خودمو سرت انداختم چون حاج آقا گفتن چادر تمیز سرت کنم. نه که چادرهای مسجد کثیف باشن نه!! ولی چادر خودم رو امروز از طناب برداشتم ومعطرش کردم. بعد چشمهای زیباشو ریز کرد و با لحن طنزآلودی گفت: موهاتو کجا رنگ کردی کلک؟! خیلی رنگش قشنگه! در همون برخورد اول شیفته ی اخلاق و برخورد فاطمه شدم. او با من طوری رفتار میکرد که انگار نه انگار من با اون فرق دارم. و این دیدار اول ماست و بجای اینکه بهم بگه موهات رو بپوشون از رنگ زیبای موهام تعریف کرد که خود این جمله شرمنده ترم کرد و سرم رو پایین انداختم. اوطبق گفته ی طلبه ی جوان منو بسمت بالای مسجد هدایتم کرد و به چند خانومی که اونجا نشسته بودند و معلوم بود همشون فاطمه رو بخوبی می‌شناسند ودوستش دارند با لحن بامزه ای گفت : - خواهرها کمی مهربونتر بشینید جا باز کنید مهمون خارجی داریم. از عبارت بانمکش خنده ام گرفت و حس خوبی داشتم. خانم ها با نگاه موشکافانه و سوال برانگیز به ظاهر من برام جا باز کردند و با سلام و خوش آمدگویی منو دعوت به نشستن کردند. !!! ادامه دارد ... ✍ http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h