eitaa logo
پیروان اهل بیت علیهم السلام
108 دنبال‌کننده
11هزار عکس
7.1هزار ویدیو
383 فایل
مطالب جالب و متنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) منقول است كه فرمود: مردى با خانواده خويش از راه دريا مسافرت كرده و سوار كشتى شدند و در اثر نامساعد بودن دريا كشتى آنان شكسته و خرد شد جمعيتى كه در كشتى بودند همه آنها هلاك و غرق آب شدند جز همسر آن مرد كه روى تخته پاره كشتى قرار گرفته و امواج پيكر او را به لب دريا انداخت زن به جزيره‏اى از جزاير دريا پناهنده شد و در جزيره با مردى كه راهزن بود مصادف گرديد كه شغل او هميشه ناراحت كردن مردم بود. و در آن جزيره خود را مخفى مى‏ساخت براى اذيت كردن ناگهان چشم گشود و زنى را ديد بالاى سرش ايستاده است گفت: آيا تو انسانى يا جن هستى زن جواب داد از انس هستم راه زن بدون اينكه با او حرفى بزند جلو او نشست و خواست با او عمل خلاف عفت مرتكب بشود. زن كه خود را در چنگال يك مرد بى‏ايمان و از خدا بى خبر گرفتار ديد مضطرب گرديد راهزن گفت: چرا ناراحتى آن بانوى با ايمان گفت: از خدا ترس دارم دزد گفت: از اين عمل و از اين كار تا حال انجام داده‏ايد زن جواب داد نه بخدا قسم آن مرد گفت: تو اينقدر از خدا ترس دارى در حاليكه تا اين موقع همچو عمل زشت را به جا نياوردى و الان نيز نفرت دارى پس بخدا قسم من از تو اولى ترم كه از خداى خود ترس داشته باشم. پس از اين از بانو كناره گرفت و بجانب اهل عيال مراجعت نمود و در اثناء راه نفس خود را مورد مذمت قرار داد و توبه كرد و واقعا پشيمان شد از عمل سابق خود. اتفاقا با راهب نصارا در راه تصادف و برخورد نمود كه آفتاب سوزان بر سر آنان مى‏تابيد آن مرد دير نشين به آن جوان گفت: از خدايت بخواه كه تكه ابرى بفرستد و بر سر ما سايه افكند تا از شدت حرارت خورشيد راحت شويم. جوان در جواب گفت: من پيش خدا آبرو ندارم زيرا تا حال كار نيك بجا نياوردم و جرات ندارم از خدا چيزى در خواست نمايم. عابد دير نشين گفت: پس من دعا كنم و تو آمين بگو جوان جواب داد قبول كردم راهب رو بطرف خدا نمود درخواست حاجت خويش كرد جوان نيز آمين گفت فورا به امر پروردگار لكه ابرى در آسمان پيدا شد و! سر آنان سايه افكند و مدتى زير همان ابر راه رفتند و پس از زمانى به سر دوراهى رسيدند و از يكديگر جدا و مفارقت نمودند و هر كدام راه خود را پيش گرفت ناگهان راهب ديد تكه اب بالاى سر آن جوان به حركت در آمد. عابد گفت: اى جوان تو خوبتر از من بوده‏اى و براى احترام و مقام تو بوده است كه خداوند اين قطعه ابر فرستاده بود خواهش دارم از قصه و سرگذشت خود مرا مطلع ساز. جوان داستان خود را با آن زن به عابد شرح داد راهب گفت: اى جوان بدان در اثر خوف و ترس كه بخود راه داده‏اى خداوند از سر تقصيرات تو گذشته و ترا آمرزيده و متوجه باش كه ديگر پس از اين به طرف معصيت نروى‏(1) اينكه حضرت امام صادق (عليه السلام) فرموده است كسى كه از گناه توبه كند مثل اينكه گناه نكرده است همين روايت بود كه ذكر شد آن جوان توبه كرد خداوند تبارك و تعالى هم او را پاك كرد و دعايش مستجاب كرد و در آخرت هم اهل بهشت است و در دنيا در پيش مردم عزيز و محترم و امين مال مردم است اما شيطان قوى است انسان را وادار مى‏كند به معصيت بعد گرفتارش مى‏كند حالا يا به مال يا به مقام شاعر خوب سروده: آنكس كه بداند و بداند كه بداند اسب شرف خويش از گنبد گردن بجهاند آنكس كه بداند و بداند كه بداند زود بيدار كنش خفته نماند (1) - اصول كافى ج 2 ص 69
نفرين امام حسين( عليه السلام ) شامل حال چه کساني ميشود؟ در رابطه با اين نفرين مي توان گفت: امام حسين( عليه السلام ) با يزيد بيعت ننمودند و از مدينه به مکه آمدند. کوفيان چند هزار نامه (طبق برخي از روايات دوازده هزار نامه ) به امام حسين( عليه السلام ) نوشتند و از ايشان دعوت نمودند تا به کوفه بيايند و قول دادند که از وي حمايت مي کنند . حضرت امام حسين( عليه السلام ) پسر عموي خود مسلم بن عقيل را فرستادند تا از نزديک ببيند آيا کوفيان واقعا پشتيباني مي کنند. هزاران نفر(هيجده هزار نفر)با مسلم بيعت نمودند . مسلم به امام حسين( عليه السلام) نامه نوشت و صداقت کوفيان را به اطلاع ايشان رسانيد. امام حسين( عليه السلام ) تصميم گرفتند به کوفه بروند تمام بزرگان صحابه مخالفت نمودند و امام حسين( عليه السلام ) را از خيانت پيشگي و عهد شکني کوفيان بر حذر داشتند . اما امام حسين( عليه السلام ) توجه ننموده و به طرف کوفه آمد . وسط راه شنيدند که کوفيان ناگهان تغيير جبهه داده و بر ضد وي آماده جنگ شده اند. اين نفرين امام( عليه السلام ) زماني بود که علي اکبر(عليه السلام) آماده رفتن به ميدان شده بودند. هنگامى که امام عليه‌السلام به چهره نورانى فرزندش «على اکبر» نگريست، سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلى‏ هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، کُنَّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى‏ نَبِيِّکَ نَظَرْنا إِلى‏ وَجْهِهِ، اللَّهُمَّ امْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الْأَرْضِ، وَ فَرِّقْهُمْ تَفْريقاً، وَ مَزِّقْهُمْ تَمْزيقاً، وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً، وَ لا تُرْضِ الْوُلاةَ عَنْهُمْ أَبَداً، فَإِنَّهُمْ دَعَوُونا لِيَنْصُرُونا ثُمَّ عَدَوا عَلَيْنا يُقاتِلُونَنا». خدايا! بر اين گروه ستمگر گواه باش که اينک جوانى به مبارزه با آنان مى‌‏رود که از نظر صورت و سيرت و گفتار، شبيه‏‌ترين مردم به رسول تو، حضرت محمّد صلى الله عليه و آله است. ما هر زمان که مشتاق ديدار پيامبرت(صلي الله عليه و آله) مى‏‌شديم، به چهره او مى‏‌نگريستيم . خدايا! برکات زمين را از آنان دريغ‌‏دار، و اجتماع آنان را پراکنده و متلاشى ساز و آنان را گروه‌‏هاى مختلف و متفاوتى قرار ده، و واليان آنها را هيچگاه از آنان راضى مگردان! که اينان ما را دعوت کردند تا به يارى ما برخيزند ولى اينک ستمکارانه به جنگ با ما برخاستند». بنابراين اين نفرين امام حسين(عليه السلام) شامل تمام کساني مي شود که در آن ظلم بزرگ شريک بوده و نقشي داشته اند.
امام مهدی (عج) : اگر از خداوند ( صاحب عزت و جلال ) طلب آمرزش كني ، خداوند تو را مي آمرزد . إذا استغفرت الله ( عز و جل ) فالله يغفر لك . بحارالأنوار ، ج 51 ، ص 329
آقای رحیم پور ازغدی ‏شما فقط حسین حسین میگید ولی حاضر نیستید به هیچ قتلگاهی نزدیک شوید
یا مرگِ منو بده یا مرگِ اون مأمور رو که نذری مو از دستم گرفت 😭😭😭 عرفان حسینی کسب کنیم 🏴🌴🏴🌴🏴🌴🏴🌴
🔴 نکند این شخص محترم امام زمان(ع) باشد آیت الله شهاب الدین مرعشی نقل کرده اند که: وقتى در سامراء اقامت داشتم، شبى براى زیارت حضرت سیّد محمّدعلیه السّلام از سامراء بیرون رفته و راه را گم نمودم. پس از یاس از زندگى خود بخاطر تشنگى فوق العاده و گرسنگى ورزیدن باد سموم در قلب الاسد، بیهوش شده روى خاک‌هاى گرم افتادم؛ ولى دفعتاً چشم باز کردم و سر خود را بر زانوى شخصى دیدم. 🍃آن شخص کوزه آبى به لب من رسانید که تاکنون نظیر آن آب را در گوارایى و شیرینى نیاشامیده بودم. پس از خوردن آب، سفره نان را باز نمودم. دو سه قرص نان ارزن در آن بود. پس از صرف غذا، آن مرد عرب به من فرمود: نهرى جارى در اینجا وجود دارد. خود را در آن شستشو بده! 🍃من گفتم: در اینجا نهرى نیست وگرنه من این قدر تشنه نمى شدم که مشرف به هلاکت باشم .آن مرد عرب فرمود: این آب است که در اینجا جارى است. من به مجرد صادر شدن این کلمه از آن شخص عرب، دیدم در آنجا نهر باصفایى است و تعجّب کردم که نهر آب در کنار من بوده و من از تشنگى و عطش بسیار، نزدیک به هلاک شدن بوده ام! 🍃سپس آن مرد عرب از من پرسید قصد کجا دارى؟ گفتم حرم مطهّر سیّد محمّد (علیه السّلام) آن شخص عرب فرمود: این هم حرم سیّد محمّد است. 🍃من مشاهده کردم، دیدم نزدیک بقعه سیّد محمّد هستم و حال آنکه محلى که در آنجا راه را گم کرده بودم قادسیه بود و مسافت فراوانى از آنجا تا مرقد سیّد محمّد وجود داشت . در فاصله مصاحبت با آن مرد عرب از وى استفاده فراوان بردم و مطالبى چند را برایم توضیح داد. 🍃از سفارشها و توصیه هاى وى تاءکید بر تلاوت قرآن مجید، انکار تحریف قرآن، نیکى به والدین، رفتن به زیارت بقاع متبرکه و امامزادگان، احترام به ذریه علوى، خواندن نماز شب، ذکر تسبیح حضرت زهراعلیهاالسّلام و تاکید در زیارت حضرت سیدالشهداءعلیه السّلام بود. 🍃در این هنگام به فکرم خطور کرد که نکند این شخص محترم همان امام زمان (عج ) باشد. با بروز این فکر در ذهنم ناگهان آن شخص عرب از نظرم ناپدید گردید و چقدر متاسف شدم که یار در کنارم بود و گمشده ام را یافته بودم اما او را نشناختم. 📚کرامات مرعشیّه؛ علی رستمی چافی
رجز خوانی حاج میثم مطیعی برگرفته از سرود ای شهیدان با تغییر🙂🖤
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا