These are the days that are passing These are the last days that I am alive Alive in spirit At the end of the day, I will die without you That day, my body may move My heart may beat But there is no life There is no soul I will leave everything to you and you will own it all.🤝
گاهی آدم ترجیح میده خویش، خویشتن رو هل بده تو چاه، چون امیدواره تاریکیِ چاه از تاریکیِ اندوهش بیشتر باشه و خاطرِ اون رو تو ذهنش کدر کنه.
Blue².
میگویند اعتماد را باید به دست آورد، نمیدانم چگونه است که بعضی دست به کار نیاورده تمام اعتمادمان را
این روز ها حال عجیبی دارم عزیزم
گویی معلق و آویزان گیر افتاده ام و در نمی دانم ترین حالت ممکن گرفتار گشته ام به گونه ای کنه نه کلمه برای بیان احساساتم پیدا و نه جمله برای توصیف آن عواطف غریب صرف می نمایم ، اگر بخواهم صادق باشم ،گویی خودم نیز نمی دانم که این چه حادثه ای است که برمن رقم می خورد . شاید نوعی حس خفگی یا گونه ای از ناتوانی و درماندگی را زندگی می کنم که گنجاندن آن در باب کلمات و واژه ها کاری است بس صعب و چه بسا ناممکن . من به خود و نیز تو می نگرم که چگونه دست سرنوشت میان ما فاصله ای خلق نموده که دست های ما را از یکدیگر جدا کند یا شاید همدلی ها و پناه بودن های ما برای همدیگر را از ما سلب نماید . گاهی دوام آوردن برایم چون کابوسی است دردآور و همواره آرزو می کنم که ای کاش همه چیز جور دیگری رقم می خورد و یا این تجربه زیسته ی نه چندان دلپذیر و دوستداشتنی ما آدمیان زیبایی های بیشتری را در خود جا می داد و گاهی نیز می اندیشم به اینکه شاید من زیاد از حد منتظر و کمال خواه هستم . می دانم این بیانات و سخن ها کمی مغشوش و غیر منسجم است اما چه کنم که این اتاقچه ی مهجور ذهن بنده ی حقیر نیز به همین اندازه آشفته است . الا ای حال همواره تمنا خواهم کرد صبری را به اندازه رنج هایم و زندگی ای که کمی با من بیشتر مدارا کند و اندکی زیبا تر سپری شود .
#خودنویس