شاید توی زندگی بعدیم یه دختر پیشگو با دوستام با موهای نقره ای به اسم سیبل دلینگ بودم که توی آیزلینگ خدمت میکرد و بعد فهمید کله زندگیش یه دروغ بوده و دوستاش مردن.
و بعد میره به جنگ دروغ ها و اومن هارو از بین میبره و بعدا گارگویلش براش داستان حقیتو میگه .
و بعد درست لحظه ای که جرات کرده بود اعتماد کنه پادشاه بهش خیانت میکنه و عشقش رو ازش میگیره.
نمیدونم یا شاید هم توی زندگی بعدیم یه دختر ساحره بودم که از بچگی توی کاخ بزرگ شدم و نمیدونم ساحره ام و حتی یه خواهر دارم چون مدافع بزرگ کاری کرده ساحران منفور بشن.
کل زندگیم بهم دورغ گفتن و ویلم راتبورن من رو عروسک خیمه شب بازیش کرده.
بعد دوست خواهرم منو میدزده و میبره پیش ساحران و در همون حال خواهر دوقلوم خودشو توی کاخ جای من جا میزنه تا سرنوشت ساحران رو تغییر بده.
ولی بعد من میامو نقشه عوض میشه.
با هم عروسی رو به هم میزنیم و دوتایی با هم حکومت میکنیم چون اون موقع من هم حقیقت رو فهمیدم و میدونم ساحران حق دارن.
و به امکان زیاد شاید توی زندگیه بعدیم
بعد از اینکه با خواهرم حکومت کردیم خواهرم به نجات مادر بزرگم توی گورا میره و اونجا مجبور میشه دست به جادو خون و سیاهه ممنوعه ببره.
و در همون حین جدمون اوناگ استار کرست بیدار میشه.
من هم رفتم پیش پیشگوها تا پادشاهی افتاب رو پیدا کنیم و کلی خطر شن رو تحدید میکنه و من باید نجاتش بدم.
پیکان داران بارون هم مخالفان ساحران هر روز بیشتر میشن و کشور رو خراب میکنن.
ولی درست همون موقع جادو ی ساحران یکی میشه و همه به حقیقت پی میبرن که ساحران این کشورو ساختن و قصد بدی ندارن.
اصن اقا من هیچکدومه اینارو نمیخوام میخوام الینا گیلبرت توی میستیک فالز باشم که دوتا خون اشام عاشقم میشن😂