- کتابخورِ گلگلی.
Aowwww😭🌷*
اختلاف طبقاتی تو جامعۀ گلها هم رسوخ کرده.
وگرنه ما از این گُلای بالاشهری تو خونه قبلیمون نداشتیم.💔
تو این اوضاع که جنوبِ عزیزِ ایران، تو این وضعیتِ رومخ و وحشتناکه، خوندنِ [بر جادههایِ آبیِ سرخ] یه حال و هوایِ دیگهای داره. واقعا هر فصل، هر صفحه، هر پاراگراف، هر جمله، هر کلمه و هر واژهش رو دلم میخواد ثبت کنم تو مغزم. تو مغز شماها. تو مغزِ همۀ دنیا.
- کتابخورِ گلگلی.
تو این اوضاع که جنوبِ عزیزِ ایران، تو این وضعیتِ رومخ و وحشتناکه، خوندنِ [بر جادههایِ آبیِ سرخ] یه
پسِ ذهنم میتونم میرمهنایِ این دوره از تاریخ ُتصور کنم که بیپروا از به خاک سیاه نشوندنِ اجانب[آمریکا و دیگر استعمارگرانِ مذکور*] میگه. درحالی که بعضی از حُکام[مسئولین*] خیلی سوسکی، نوکریِ این آشغالا رو میکنن. نه تنها جنوبیها بلکه همۀ مردم این مملکت، با هر نفسشون پایِ این مملکت وایسادن و نمیذارن یه وجب از خاكِ ایران دستِ بیصفتای غربی بیوفته.
تاریخ جدیجدی داره تکرار میشه. خیلی ترسناکه واهای.
یادتونه نیومده از این خونه جدیده خوشم نمیومد؟
هیچی. داشتم غذا درست میکردم، شعلۀ گازش یه طرفِ موهام ُسوزوند.🙏🏻
- کتابخورِ گلگلی.
خونه تنهام. به مامانم زنگ بزنم باهم عزا بگیریم؟
"الو سلام مامان، خوبم مرسی. چیزه سوخت، نه غذا نه. موهام."
- کتابخورِ گلگلی.
"الو سلام مامان، خوبم مرسی. چیزه سوخت، نه غذا نه. موهام."
کنسله. سکته میکنه از ترس.