- کتابخورِ گلگلی.
اولین شب روضه بیت رهبری بدون حضور آقا..💔
هشت شبه تو هیئت، فقط انتظار میکشم. از همون اول که سخنران شروع میکنه، تا وقتی که نوحۀ پایانیِ مداح تو حسینیه میپیچه.
منتظرِ یه اِشارۀ کوچیك به آقایی که دیگه پیشمون نیست. حالا از هرکس میخواد باشه. سخنران، روضهخون یا مداح برام فرقی نداره. فقط.. یه کلمه میخوام تا زار بزنم. تا غمی که صد و چندروزه تو دلم رخنه کرده رو بریزم بیرون.
فقط کاش منم اینجا میبودم، کاش رواق کشوردوست بودم (=
- کتابخورِ گلگلی.
"من زیرِ بیرقِ ابلفضلالعباسم، و زیرِ بیرقِ هیچ کسِ دیگهای نمیرم =)))"
- کتابخورِ گلگلی.
=)
‹باروتِ خیس› جلدِ سوم از مجموعهم بود.
صدالبته که بهتر از جلدِ قبلی بود، ولی خب بازم..
اصلا نمیفهمم چرا نویسنده این جلدو از دو جلدِ قبلی جدا نکرده بود. اینکه شخصیتایِ اصلیِ جلدِ قبلی، تو این جلد شخصیتایِ فرعی بودن واقعا رومخم بود. ناخودآگاه بجای اینکه بخوام جریانِ داستان ُدنبال کنم، هی فکرم میرفت سمتِ اون شخصیتایِ فرعی که معلوم نبود کدوم گوریان، یا زندهن اصلا یا نه.
خداکنه تو جلدِ بعدی اون دونفر بهم برسن وگرنه نویسنده و کتاب ُباهم آتیش میزنم✨*